تبليغاتX
< head> طنز کوه

"جاء الحق و زهق الباطل"

سختی زمستان زندگی بهار خود را در پیش دارد...

" قیام وحدت"

تحت راهبری یگانه نجات دهنده آدمیان" آقا پروفسور ابراهیم میرزایی"
!!!!!!

هدف در این است که با دست آدم، باطل منهدم و " حق و عدالت " برقرار گردد.

"یدالله فوق ایدیهم"

آقا ما گاهي اوقات كه به حمام مي رويم به جهت استحمام و انجام غسلهاي متعدد مستحبي! توي آينه هم يك نگاهي به خودمان مي اندازيم همچين يك جورهايي از تن و بدن خودمان كيف مكيف مي كنيم! نه ازآن بابت هاي خاص ها! بلكم از اين عضلات پيچيده و ورزيده ي خودمان وفيگورهايي كه مي گيريم و همه آنرا هم مرهون همين يگانه منجي آدميان هستيم !نه اينكه ما يك چند سالي كونگ فو كار كرديم و خط چهار آنرا كه مثل خط توپخانه فردوسي هست را هم يدك مي كشيم و از آنجايي هم كه ما شاگرد مصطفي دهقانيان از شاگردان و نواب برجسته ايشان بوديم في الواقع مي شود گفت با يك فاصله با آقا در ارتباط بوديم و از طريق نايب ايشان امور دنيوي و اخروي  ما رتق و فتق ميشد و تمام اوضاعمان به سامان شده بود.البته هنوزهم گاهي كه به كوه مي رويم  اعلاميه هاي ايشان را در كوه مي بينيم كه مزين به عكس ايشان است و از آنجايي كه ايشان يگانه منجي عالم بشريت است از حدوث گذر زمان و عمر در امان مانده و همانطور مثل آنوقتها جوان مانده اند و هيچ ارتباطي به فتو شاف و اين چيزها كه از قرطي بازيهاي نسل امروزي نشات مي گيرد ندارد.والله راسيتش ما خيلي دلمان مي خواهد مريد ايشان شويم اما يك جورهايي گه گيجه هم گرفتيم كه امام زمان و منجي واقعي كيست؟ ايني كه ايشان مي فرمايند آني كه رئيس جمهور مي فرمايند يا اينكه اين هماني است  كه رئيس جمهورمان به حالت غيبي باهاشان در ارتباط است؟قاطي كرده ايم و يا آن كسي كه در روايات آمده و علما مي گويند. مي ترسيم فردا امام زمان واقعي ظهور كند و ما از سر جهلمان تيغ بر ايشان بكشيم.البته ايشان حاج آقا ميرزايي را مي فرماييم پرفسور هستند و حتما هم مدركشان را از عالم گرانقدر و ختمي مرتبت در كونگ فو جناب بروس لي قدس سره گرفته اند.

البته اينكه اين قصه ي امام زمان هم بد جوري يك نان داني براي اين سردمداران امت قرار گرفته و هر جا كم بياورند از ايشان مايه مي گذارند خودش جاي بحث است نميشود حالا متظرظهور نماند و  فعلا علي الحساب يك سرو ساماني به مملكت داد بلكم ايشان كه آمدند زحمتشان كم شود نمي دانم.

حالا جنا ب ميرزايي فرمودند جاء الحق و زهق الباطل آقا ما مي خواهيم به اين ندا لبيك بگوييم اما يادمان است همين بيست سي سال پيش يه حقي آمد و يك باطلي رفت كه ما هنوز چشمانمان سياه تاريكي مي رود والانم اين حق تا ناكجا آباد ما رسوخ كرده و اوضاع مارا بهم ريخته ما نمي دانيم اين حق جاي ديگر نداشت كه اينچينن به نابدتر ما فرو رفته و بيرون هم نمي آيد خب دلمان براي يك باطل لك زده بلكم فرجي شود چه كنيم!

نه اينكه ما بي دين باشيم و خداو قرآن پيغمبر و آتيش و جهنم نشناسيم نه بخدا اصلا اينطور نيست. خير سرمان قاري قرآن هم بوديم .

 

حالا چرا اينها را گفتيم؟ داشتيم به اين فكر مي كردم كه رئيس جمهور محبوب ما كه تصور نبودنش خواب از چشمانمان ميگيرد فرموده اين كشور تحت مديريت امام زمان است.لاجرم به ذهنمان رسيد كه بي خود نيست كه ائمه در طول تاريخ و حيات و مماتشان مظلوم بوده اند. واسه همين هم هست كه گند زده شده به همه چيز.بالاخره چه ديواري كوتاه تر از از ايشان! نيستند كه بفرمايند گند هاي خودتان را پاي ما ننويسيد.

آخرالامر فكر كنم آن امام زماني كه رئيس جمهور مي فرمايند همين حاج آقا پروفسور ابراهيم خان ميرزايي دامت بركاته مي باشند!!!

 

نتيجه گيري:حربه ي دين و اعتقاد در كشورهايي كه گرايشات مذهبي زياد است بهترين مستمسك براي بهره كشي از مردم است.كافي است به آنها بگوييد مخالفت با ما مخالفت با خدا و پيامبر است.سكوت بهترين هديه ي مردم در مقابل ظلم و جور شما خواهد بود.

نتيجه گيري جانور شناسي:اگر فردا ما سوسك شديم بدانيد بخاطر همين نوشته بالا بود! يا پروفسور ابراهيم ميرزايي مارا سوسك مي كند و يا رئيس جمهور!!!

 

+ نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:24 |
امروز داشتیم کامانت به قول سیزیف می خواندیم یه کامانت دیدیم از ایشان خیلی خوشمان آمد .این بود

سیزیف:راستی رضایی جان! من و دیگر دوستان ، بر حسب اتفاق راجع به اورست و کالاپاترا!! یک چیزهایی می دانیم و به همچین خبرهایی می توانیم بخندیم! ... ببین راجع به آن چیزها که خیلی چیزی ازش نمی دانیم ( مثلا بگیر اکتشافات هسته ای!) چه خبرهای مضحکی توسط این ایرنای سرکار تولید می شود که ما بدلیل همین جهل مان ، نمی توانیم به آنها بخندیم!

واقعیتش یک کامنت دیگه هم در همون کوهنوشت دیدیم این هم برایمان جالب بود (اینجا)

کامنت گذار نوشته :یادمه اون اول که شعاعی میخواست بیاد تو سوابقش نوشته بودین "مورد تفقد مقام رهبری!!!" از این به بعد یک مورد نیز اضافه کنید: مورد تفقد مجمع عالی دیوانگان و شبگردان مبتلا!!! بوی تعفن میده همه کاراتون

فرشید:البته ما فقط مد نظرمان همین مورد تفقد قرار دادن هست به باقیش کار نداریم!این مورد تفقد قرار دادن هم چیز قشنگیه ها آدمها همیشه دوست دارند مورد تفقد قرار بگیرند حالا فرق نمی کنه کی تفقدشان بدهد شاهنشاه آریامهریا ولایت فقیه یا شاید فردا یک کس دیگه مهم تفقده که بعضیها مدام موردش قرار می گیرند!

 آزاد کوه:عباس جعفری باز هم مثل سایر نوشته هاش نوشته ی زیبایی نوشته که من خیلی خوشم آمد

در ارتباط با معلم و شاگرد

آن مرد آمد
اجازه اين هم دروغ است آن مرد رفت! آني هم كه قرار بود بيايد هنوز نيامده است اصلا معلوم نيست كه بيايد !
.

.

فرشید:مرد!!!به گمانم دیریست تخمش را ملخ خورده است

و آخر اینکه "کوهنورد خفن"کامنت زیبایی به طنز لطیف  نوشته در کلاغها که آرام کوه به اون پرداخته چون اطاله کلام میشود خودتان بروید آرام کوه  بخوانید

اینم دیدگاه رسمی طنز کوه به همراه عکس

سردار رادان:پوشیدن چکمه از مصادیق تبرج است!

بابا طفلی یه چیزی می دونسته که اینو گفته .نمی دونم چرا ما با دیدن این عکس از تبرج خیلی خوشمان آمده.همش دوست داریم همه چیزو متبرج ببینیم!

 

المپیاد ریاضی یا فیزیک خاطرم نیست! اما ایستادن دو مقام آورنده یکی از اسرائیل یکی هم از جمهوری اسلامی در کنار هم

جوان ایرانی:حاج خانوم خیلی عذر می خوام پرچمتون را بکشید اونور پرچممون نجس شد!

دختر اسرائیلی:بخدا کار ما نبود ببینید کی اینکارو کرده!

آقا ما با اسرائیل مخالفیم خیلی هم مخالفیم اما نه با همه چیزاش بلکم از بعضی مصادقی تبرجی اش آنهم بدون پوتینش خیلی هم خوشمان می آید. 

 

لباسهای بادکنکی

آقا ما یک وقتهایی اینقدر دوست داریم باد کنک بترکونیم خصوصا از نوع لباسیش! نمی دونیم کی تولد این خانمها میشه ما بریم هی باد کنک بترکونیم.گمونم لاو ترکوندن که می گن همین باشه!

 

مجری خبری ایرانی یکی از تلویزیونهای خارجی

بی خود نیست دیگه یه دختر خوشگل پیدا نمیشه. خب! خوبهاشو صادر می کنند لامروتها .همچین از صادرات و واردات هم مثل تبرج یه جورهایی خوشمان آمده 

 

حاج آقا: به به... به به

بببین بعد از انقلاب چه چیزهایی پرورش دادیم احسن

وایسا ببینم کجا ؟گند زدی به مملکت داری میری؟

رئیس جمهور: ول کن اخوی اشتباه گرفتی اصلا من از اول اشتباهی بودم تازه گند زدیم که زدیم به شماها چه ربطی داره مملکت خودمونه

 

 

جمهوری اسلامی و آزادی! دو مسیر جدا از هم!

قضیه منطقی:این دو مسیر هیچگاه بهم نخواهند رسید بیهوده تلاش نکنید

 

تمامی عکسها به نحو مقتضی کف رفته شده

 

+ نوشته شده توسط فرشید در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:0 |

لازمه قبل از پست از جناب علی علی یاری(دایی علی عزیز)دوست خوبم و مدیر وبلاگ گروه دوست داشتنی تاریانا بخاطر پیشنهاد این سوژه تشکر کنم

 

بينندگان عزيز مسابقه ي فوتبالي رو كه مشاهده مي كنيد بين تيم فوتبال كوهنوردان تهراني و شهرستاني انجام ميشه اين بازي رو بطور زنده از زمين خاكي! مجموعه آزادي مشاهده مي كنيد و براي اولين بار در تاريخ جهان بصورت مختلط برگزار ميشه تيم تهراني از لژيونرهايي چون رامين شجايف و بهاره سينكي بهره مي بره . تماشاگران خونگرم اهوازي از تاريانا با سازو دهل هميشه گيشون اومدن و طرفداري مي كنند .موج معروف حلبي آبادي هم اكنون در استاديوم در حال انجامه حضور نيروي انتظامي و نظم و نسق استاديوم قابل توجهه و دو برابر تماشگران مامور و سرباز در استاديوم هست!!! بطوري كه نيروهاي انتظامي نشسته اند و مردم از اونها مراقبت مي كنند! و فرمانده آنها در حال نماز جماعته .اين شهر آورد يا همون دربي در پيتي  تا لحظات ديگر آغاز ميشه در تيم تهراني چهرهاي شاخصي چون رامين شجايف و بهاره سينكي از كانادا عباث مرباس، آنا ننه، كاظم جون فريديان و ليلا(به فتح لام)، فرامرز كلاغه كه تعداد زيادي كلاغ بعنوان تماشگر همراه خودش آورده و رو دارو درخت اطراف زميين نشسته اند  و رضا سيزيف كه اين دوتا بازيكن تو رختكن دعواي سختي با  هم كردند و كار به اطراف واكناف دهان هم رسيد ولي با ميانجيگري  عباس آرام از باشگاه آرام كوه فعلا خاتمه يافته

در تيم شهرستاني بازيكنهاي شاخصي چون علي تاريان(يا همون دايي علي يا علي دايي ) حامد ماماني، نويد اخمو و بهنام خوشگله و خاكسار خاكو خلي حضور دارند و يك بازيكن ايراني كه پنج تا مترجم همراهش داره اين بازيكن فارسي حرف مي زنه اما كسي نمي فهمه اون چي مي گه و اون كسي نيست جز ساجده!

داور اين روستا آورد!!! ببخشيد شهر آورد از كشور عربي است به نام محمود شعاع كه كمكهاي اون حسين رضايي و يه جوون تازه كار به نام آرش و داور چهارم كه مادر زادي داوره و بهش مي گن داور پور

اين دو تيم فاقد مربي هستند چون اعضاي هيچ كدوم از دو تيم زير بار آقا بالاسر نرفتند و همشون كلي ادعا و دك و پز دارند.كاظم جون فريديان براي مصاحبه نزد ما مياد اين بشر عشق مصاحبه داره !!!فريديان: بله مي خواستم قبل از شروع بازي اين برد رو به ليلا تقديم كنم همونطور كه كي 2 رو تقديم كردم و اگه خدا بخواد مي خوام سند اورست رو هم بندازم پشت قباله اش

ليلا سرخ مي شه و مي گه مرسي.... راستي ليلا نانگاپاربات چي شد؟...بله ببيندگان عزيز ميريم كه داشته

 

باشيم يه فنجون چاي داغو بازي داغترو!!!.... همه چيز تو اين دنيا داغش مي چسبه

داور مسابقه مياد وسط زمين كاپيتانها ي دوتيم رو فرا مي خونه كه همه مياند وسط دعواي سختي سر اينكه كه كي كاپتيان باشه سر مي گيره نمي دونم چرا همه مي خوان رئيس باشند حتما توش نون خوابيده . آخر داور يكيو خودش از هر تيم  انتصاب مي كنه و وقتي بازيكنها اعتراض مي كنند مي گه در اين مملكت همه چيز انتصابيه!!! داور حالا برا تعيين زمين و توپ سكه بالا ميندازه ومي گه شير! همه فرار مي كنند دوباره همه رو فرا مي خونه اين بار مي ره بالا خط مياد همه بليط مي گيرند اتوبوس سوار شند داور ناراحت ميشه و به همه اخطار مي ده به هر حال داور! زمين رو به تهرانيها مي ده شهرستانيها اعتراض مي كنند و مي گن اي زمين خوارها و فئودالهاي تهراني!علي تاريان از جعفري مي پرسه متري چند زمين گرفتيد ميشه توش يه چها واحدي ساخت؟با سوت داور بازي شروع ميشه!توپ زيري پاي آنا! آنا توپ رو ميندازه زير  پاي راستش و بعد پاي چپش، پاي چپش پاي راستش چپو راست مي كنه اشتباه مي كنه غلط زيادي مي كنه حالا پا به توپ ميشه اين غزال تيز پاي توچال !اوهوي داري مي ري سمت دروازه خودمون !يواش!زارپ!زد تو گل خودمون!اي خاك بر سرت غزال تيز پاي توچال!حالا پنج تا بازيكن از تيم تهران بلند ميشند خودشون گرم مي كنند كه برند تو زمين فقط آنا رو مهار كنند كه به خودمون گل نزنه!

بازي دوباره با سوت داور شروع ميشه اما پري داره خط چشم مي كشه وسط زمين كه گشت ارشاد با ماشين وارد زمين ميشه  و داورهم مياد و اخطار مي ده و كارت در مياره. كارت فدراسيون هست مي گه جيك ثانيه از زمين اخراجت مي كنم مي فرستمت كميته انضباطي! پري مي گه آخه من بدون آرايش نمي تونم بازي كنم

بعضيها تو اين مملكت واسه بازي كردن چقدر قرو فر دارند!!! .داور دوباره سوت شروع بازي رو مي زنه توپ به مشولي مي رسه !دايي علي تكل خطرناكي رو از پشت رو پاي مشولي مي ره مشولي نعره مي كشه و ميگه خيلي نامردي! دايي علي بلند ميشه مي گه حقته حالا از پشت به تاريانا خنجر مي زني! داور سوت مي زنه و با يه كارت قرمز دايي علي رو اخراج مي كنه و تيم پزشكي رو به داخل زمين فرا مي خونه مشولي با ناله مي خونه مرا ببوس مرا ببوس براي آخرين بار ترا خدا  نگه دار! داور مياد مي گه  پاشو جمش كن قرطي تو مردني نيستي! تيم پزشكي هم كه فاقد برانكارد هست اصلا فدراسيون چي داره كه بلانكارد داشته باشه بالاخره با يكي از قاطرهاي امامزاده داوود وارد شده و مشولي رو از زمين خارج مي كنند پزشك تيم دكتر فريد عباسي مياد بالا سرش به محض اينكه چشمش به پاي سياه شده مشولي ميوفته مي زنه تو سرش و مي گه واي متاسفانه اين پا سرما زده شده بايد قطع بشه خاكسار  مي گه اي بابا دكتر جون سرمازده گي تو اين هواي گرم! بابا پاش ضربه خورده سياه شده!دكتر مي گه آفرين خواستم تستت كنم!تو همين حين مشولي دست مي كنه تو كيف دكتر و اسپري رو بر مي داره خالي مي كنه رو پاش دكتر فرياد مي زنه بابا اون اسپري خوش بو كننده منه نه بي حس كننده!

اونطرف زمين يك دفعه يه گله گوسفند و بز! بع بع كنان وارد زمين ميشند عباس محمدي هم تند تند اونارو هي مي كنه داور بازي رو متوقف مي كنه اول يه كارت زرد به عباس محمدي مي ده و مي گه اين گند كاري ها چيه بابا؟ عباس مي گه كلي تماشاچي آوردم! جعفري مي گه آخه بزچرون تو فوتباليستي يا رام دامدار! زود لخت شو بيا تو زمين يه بازيكن كم داشتيم حواسمون نبود!عباس محمدي مي گه ميشه عوايد اين بازي رو برا بزها علف بخريم؟ آنا با عصبانيت مياد جلو جيغ مي كشه چي چي شد من نمي خوام مگه قرار نبود با اين پول واسه من جهيزيه بگيريد همينه كه هيشكي خواستگار ي من نمياد و بغض مي كنه از زمين مي ره بيرون! بهاره سينكي ازش دلجويي مي كنه مي گه كچل بي خيال بيا توزمين! دنيا دو روزه تازه يه روزشم تعطيله حالا منو فرخنده  شوهر كرديم چه گلي به سرمون زده شد!!!فرخنده مي گه آخ آخ گفتي بهاره جون خدا نصيب گرگ بيابون نكنه اينم شد شوهر صبح تا شب تو بيابون ميابونه .خرجي هم كه مي خواد بده جونش بالا مي آد تا مي گم پول ميگه يه نگاهي به اين معلمها بنداز ما رسالتي فراتر از ين حرفا داريم!واي چي بگم بهاره جون  حالا خوبه يكي پيدا شد تورو گرفت برد كانادا يه خارج كشور ديدي خواهر!!!بعله بينندگان عزيز بهاره مي فهمه چه متلكي بهش گفتند مي گه چي بگم فرخنده جون همون بهتر عباث! آقا بيابون ميره گير همون گرگاي بيابون بيفته بخورنش بهتر از شهرو زنو زندگيو ايناست كه!!!بينندگان عزيز فعلا بازار متلك از خود بازي داغتره!

تماشاچيا فرياد مي زنند ژنرال ژنرال تيمتو وردارو بيار.... فاريابي بلند ميشه واسشون دست تكون مي ده و مي گه بشير جان اده! جوون من حال كردي اينو؟ برو به بابات كه شوهر آبجيمه  بگوحاجيت كيه!بشير گنجي هم مي گه دايي جون اينا منظورشون قلعه نوييه بي خيال شو

داور بازي رو ادامه مي ده رامين شجايف يه توپ بلند كشيده برا جعفري ارسال مي كنه پرچم كمك داور به نشانه آفسايد بالا مي ره جعفري عصباني ميشه مياد به داور مي گه برو عمو!!! تو واون كمكت رضايي تو آفسايديد و خبر نداريد! كه محمود شعاع با يه كارت قرمز جعفري رو اخراج مي كنه و ما هم دلمون خنك ميشه. رامين شجاعي مياد جلو و به داور مي گه  بسيار بسيار عذر مي خواهم جناب آقاي داور به نظرم قضاوتتان ببخشيد ها ببخشيدها يه كم بگوئيد نگوئيد عجولانه بود.كه يك دفعه يكي از تماشا چيا بي نام و نشون وارد زمين ميشه به رامين مي گه بشين بينيم بابا واسه ما كتابي بلغور مي كنه يه بار ديگه به داور جون چيزي بگي چپ و راستت كردم ها!رضايي بعنوان كمك داور از اين برخورد تماشاگر نما لبخند رضايتي بر لبش مي شينه!!!....بشين بابا ننر(اينو من مي گم)

گوسفندها و بزها يك صدا تشويق مي كنند بع بع عباس!!! بع بع عباس!!!عباس محمدي به ابراز احساسات بزها پاسخ مي ده!  موج معروف پشگل ريزي توسط بزها و گوسفندها شروع مي شه بو گند همه جارو بر مي داره دكتر فريد عباسي مي گه گندت بزنند مشولي اسپري خوشبو كننده ام رو خالي كردي پيف پيف چه بويي!!!

توپ به اوت ميره مثل خيلي ها كه به اوت مي زنند! حامد ماماني! مياد توپ رو برميداره اوت بندازه نويد

 

اخمو مياد با اخم توپ رو مي گيره حامد مي زنه زير گريه مامان حامد از ميون تماشاچيا مياد گوش نويد رو

 

مي گيره و مي گه يه بار ديگه بچه ي منو اخم كني گوشتو ميبرم!حامد با گريه مي گه مامان!

 

و در اينجا بازي با سوت داور به پايان مي رسه و نتيجه به نفع كسايي كه سر ملت رو به اين بازيها گرم

 

كردند و ميخورندومي برند تموم ميشه

 

نتيجه گيري اول:يك كوهنورد نبايد فوتبال بازي كنه چون بلد نيست گند مي زنه به همه چيز

 

نتيجه گيري دوم:يك فوتباليست نبايد كوهنوردي كنه چون گند مي زنه به كوهستان .

 

نتيجه گيري اساسي سوم:يك فرد كه هم كوه مي ره هم فوتبال بازي مي كنه و هم طنر كوهي مي نويسه ببين

 

چه گندي به همه چيز مي زنه

 

 

پ.ن:اين پست خود بخود بهانه اي شد تا يادي از بهاره سينكي بشه كوهنورد عضو باشگاه آرش وبسيار

 

توانمند! كه در آخرين لحظه نامش از ليست  راهيان اورست خط خورد!!! كسي كه براستي  مستحق بود 

 

 وشايد الان نام وي هم جز فاتحان اورست بود اما...

 

+ نوشته شده توسط فرشید در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:5 |

اليوم مطابق با سنه يكهزارو چهارصدبيست ونه قمري كه به كتابت راپورتهاي خفيه اشتغال داريم حوصله مان سر رفته است قصد نموده ايم كه بعد از ظهر به يكي از حوضچه هاي آبگرم بلاد محروسه مسمي به جاكوزي رفته و سپس  به تعريق خانه (سونا) برويم بلكم خاطر مبارك مبسوط شده تا به طرز احسن به كتابت راپورتهاي خفيه نائل شويم

اول:راپورت رسيد ميرزا داوود خان دانش جعفري از شيعان اثني و عشري تلمذ يافته در مكتب جعفري عطاي وزارت ماليه را به لقايش بخشيد و جل و پلاس جمع نمود و رخت بر بست آگاهان كه هيچ زمان ما نخواهيم فهميد كيا هستند اذعان داشتند كه ايشان قريب به مضمون گفته اند بابا ما با گاگول زياد كار كرديم اما اين بابا ديگر خيلي گاگول است.از آنجا كه احدي از رعيت معني گاگول را ندانسته یوم ماضی عده اي نزد احضار كننده ارواح و اشباح رفته و روح مرحوم دهخدا را احضار و استعلام نموده اند گاگول يعني چه؟و ايشان هم از پاسخ فرو مانده است و گفته اند  يحمتل شي اي جديد باشد مثل مرض ايدز در نظام جديد!!!فذا ملك الشعرا در اين باب فرمودند

او مي رود دامن كشان

من زهر تورم چشان(با قدري تصرف)

دويم:مدتي است به نماز جماعت علاقه مند شديم!از اينرو ضيعفه كه با بي ديني ما حشرو نشر دارد و مي داند به طريقي رفتار مي نمائيم كه خسرالدنيا و الآخره هستيم در عجب شده است كه فلسفه اين همه عبادات ما چيست ليل ماضي مارابه سيخ سرخ كشيد كه اي شيخ  نه به صلوه بودي و نه به صيام حكمت چيست كه اينگونه بر فرائض شده اي؟معروض شدیم اي ضعيفه زين پس در كار دين و دنيا و آخرت مريد و مقلد حاج آقا زارعي الدوله از علماي بنام که ۳۶ ساعت فیلم نماز یومیه!!!کار درست دارد و از منتخبان سردار نظميه احمدي مقدم داروغه شهر كه ايشان هم باجناق رئيس الوزرا صاحب هاله نور به قاعده سه گز در سه گز به حريمش بوده وفلذا دانستي اي بي خرد ما مقلد چه كسي هستيم مقلد كسي كه بطرز غیر مستقیم منتخب رئیس الوزرا اعجاز هزاره سيم هست.

سيم:في الحال در بلاد محروسه ي خودمان يك چيزهايي هي مي رود هي مي آيد كه ما فرجام كار نفهميدم رفته است يا دارد مي آيد حكايت وزير بلاد محروسه ميرزاحاج آقا پور محمدي صاحب منصب اسبق وزارت داخله  است و قس علي هذا در جبال هم همينطور! يكيش همين ميرزا عبدلي خان مستخدم فدراسيون جبال است كه يك دفعه رفت دوباره آمد به گمانمان شعاع الدوله رئيس فدراسيون جبال نوردي و تصاعد هاي بي حد و حصر اسپرتي يك مدتي عبدلي  خان را فرستاد آب و هوا عوض كند و دچار سوابق و تجارب ارزشمند بشود و بداند كه اگر سر ناسازگاري با ارباب خود داشته باشد بايد برود منزل و به چراي غاز مشغول شود فلذا ايشان را دوباره بعد از دوران فترت به مسند جديد بر گزيد همان آگاهان مي فرمايند اين رفتن و آمدن سر پوش گذاشتن روي ضعفهاي روسا ست و به قول ميرزا عباس خان جعفري الدوله  از اجله هاي جبال نوردي وفتوغرافچي اينان بسان دسته هاي ك لك مي مانند كه در يك خط پرواز مي كنند و فقط گاهي جاي خود را عوض مي كنند الله اعلم

چهارم:راپورت خفيه اي از ميرزا رصد خان قاچاق الدوله كه از گزمه هاي گمنام امام زمان است بدستمان رسيد و جبال نوردان را هشدار داد كه هان بدانيد كه اين برج مراقبت كه در بلاغ ها قامنت مي نويسد همان ميرزا عبدالله عزيزالسلطنه صاحب بلاغ تهران الجبال است كه بدين هيبت در آمده است و بصورت خفيه هر چه مي خواهد بار خلق الله مي كند العهده علي الراوي

 

میرزا فرشید خان راپورتچی

 

 

+ نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 8:25 |

1-خواندن اين پست و پست مربوطه در وبلاگ فرشید فاریابی به افراد زير هيجده سال و بالاي شصت سال توصيه نمي شود!

راستش حوصله نداريم فردا ماماناشون دعوامون كنند كه اين داستانهاي ترسناك چيه نوشتي پسرمون خونده از اون به بعد شبها  مدام كابوس مي بينه و جاشو....

2-پست گزارش عملیات نجات از صخره فرشيد فاريابي دستمايه اين نوشته شد

3-تشابه اسامي كاملا اتفاقي است! (به جون مامانم)

گزارش عمليات نجات از صخره با شركت فرشيد سيلوستر!!!

 

مكان:البته اين روزها خيلي كم پيدا ميشه حتي خيابون هم امن نيست قبلا خونه ي بعضي مسولين

 

امن بود كه انگار مال اونها هم ديگه  نيست!يكيش همين سردار زارعي عزيزو دوست داشتني

 

و نماز گذار و جماعت خونو....خب به درك كه لو رفت چشمش كور مي خواست تنهايي نماز

 

نخونه با نسوان پس شيخ فرشيد چي ؟

 

هرچند مي دونيم اين ملت چشم ديدن دو ركعت نماز جماعت از منو ندارند اما به هر حال !!! 

 

درحاشيه  مراسم عبادي سكسي عرض كنيم : اين كثافت كاري لو رفت احتمالا يك سري هم لو

 

نرفته !حضراتي كه تا حالا لو نرفتند تيزترند لابد خب!!!

 

حوالي ساعت 23.30 بود كه با حك شدن نام آقاي حال و حوليان برگوشي موبايل متوجه حادثه اي در خونه شون شدم خلاصه به استعدا چهار تا از رفيقاي زپرتي پايه همه بزمها بسرعت راهي شديم. با رسيدن به محل متوجه شدم همه اومدن  و يه تعداد از بچه ها از راه پنجره وارد آپارتمان آقاي حال و حوليان شدند اما موقع بالا كشيدن اصغر نشه!!!(نشئه)..

در حاشيه عمليات نجات:از صدقه سري نظامي كه قرار بود اسلامي! باشه كراك و هروئين ارزونتر از آرد نخودچي و فراوونتر پيدا مي شه.

  وسط راه چرتش برده ميون زمين و آسمون به طناب آويزون بود و خواب خواب بود آخه آقاي حال و حوليان مثل بعضي ها مدام مامانش مواظبش بود كه يه وقت كار بدي نكنه واسه همين امشب كه خواسته بود بره مهموني شير گازرو بسته بود چاقو و كبريت رو از جلو دستش برداشته بود و درو از بيرون قفل كرده خلاصه يه مكان بدون در ورودي شده بود.

افاضات شيخ :همه جا و همه چيز بي درو پيكرش خوبه حسنش اينه كه همه كار ميشه كرد و سگ صاحبشو نمي شناسه !

ساعت 2 بامداد بود كه به نزديكترين نقطه حادثه رسيديم يعني زير پنجره. اما اصغر نشه هنوز خواب بود.من يعني خودم كه فرشيد باشم بدون اتلاف وقت يك سيگار در  آوردم و آتيش زدم وينستون لايت بود اي مرگ بر امريكا پدر سوخته ها چه گررون كردند بسته اي 1200 تومن روشن كردم اونم بلافاصله! و يه پك زدم. رو به اصغرنشه كردم و گفتم: خاك بر اون سر نشه ات كنه مرتيكه ي الاغ آخه اينا چيه دود ميكني!!!!به هر حال پك آخر رو كه زدم محمود شيپيش! همه ي وسايل نجات رو آماده كرده بودكه عبارت بود از دوبسته كبريت، يك جام شيشه، قليان،ده عدد تنباكو دوسيب، برا تا صبح لاكردار شبها بد جور فاز مي ده،آب!و ماست و خيار،غلغلي*،زغال به اندازه مورد نياز،ده بسته سيگار، زر ورق ،زولبيا و آب ميوه تقريبا همه چيز كافي بود.آهان چهار متر طناب هم آورده بوديم كه اصغر نشه رو بسكت كنيم بكشيمش بالا. لاكردار با وجود عملي بودنش 80 كيلو وزن داشت شايدم چون ما ريقو بوديم 80 كيلو به نظرمون  زياد مي اومد .خونه آقاي حالو حوليان از يك طرف به جوب آب راه داشت و از طرف ديگه خشكي و اينقدر زپرتي بود كه هر آن ممكن بود ريزش كنه آخه الاغ اينجا هم جاي خونه خريدنه؟

بر اساس اطلاعات دريافتي از بچه ها فهميديم مرتيكه اصغر نشه قبل از بالا رفتن دو بست زده

تحليل اقتصادي!:ياد بسته جديد بانك مركزي افتادم كه مي گن اگر امسال ملت استفاده كنند حسابي نشئه شده و به  ترتر ميوفتند.مي گن جنسش عاليه!

  كه ميونه راه خوابش برده خلاصه با محمود شيپش، رضا دو در،اسمال ريقو در محل عمليات مستقر شديم و اقدام به صعود كرديم هنوز نيم متر بالا نرفته بوديم كه موبايل زنگ زد بلافاصله در فاصله نيم متري !از زمين اقدام به ايجاد كارگاه كرديم .اسمال ريقو دو تا سيگار در آورد و آتيش كرد خدايي تو اون هوا خيلي فاز مي داد.به اسمال گفتم كي بود گفت هيشكي بابا فاطي! در پيت بود آبجي!الهام.به هر حال طناب رو گرفتيم رفتيم بالا كه صداي موبايل من در اومد بلافاصله فهميدم بايد كار مهمي باشه خودم رو پاندول كردم اوه يه اسم ام اس توپ از جي اف(دوست دختر)واي اسمال ريقو مردم از خنده. تو همين اثنا اصغر نشه چشاشو باز كرد گفت من كجام؟نوكرتم و دوباره چرتش برد.از اون بالا گفتم آهاي محمود شيپيش يه قليون چاق كن حالا كه كارگاه اوليم يه دودي كنيم اونم رديف كردو ما از همون جا تراورس كرديم ودو تا كام گرفتيم .خلاصه بعد حال و حول طناب استاتيك رو گرفتيم رفتيم رو طناب ديناميك تا اصغر نشه رو بكشيم بالا. از همون جا سريعا من يعني فرشيد به آقاي حال و حوليان گفتم تا ما ميرسيم بالا يه زنگ بزن به مرتضي امداد! مواد فروش محل آخه چون هميشه دواي درد اصغر نشه و امثالهم رو رديف مي كرد بهش مي گفتيم مرتضي امداد گر! ديگه چون مو داشت و گر نبود همون مرتضي امداد مي گفتيم! تازه اينجوري با كلاس تر هم هست. خلاصه تو كارگاه دوم كه بوديم من يعني خودم يعني همين فرشيد به محمود شيپش! گفتم برا فلاشين زوك آماده باش اما انگار اين خنگه اصلا نفهميد فلاشين زوك چيه (البته خودم هم نمي دونستم)به هر حال با دوتا هول اصغر نشه رو انداختيم تو اطاق تن لش خرس رو.خلاصه با رسيدن مرتضي امداد اصغر نشه يه كام  گرفت و حالش جا اومد و ما مشغول عرق و ورق و زر ورق!!!!

نکات قابل تامل این عملیات:

الف ) ایرادات در محل :

1-     سهل انگاری جوان حادثه دیده و خوابيدنش در هنگام انتخابات!(ببخشيد صعود)

2-     عدم اطلاع رسانی به موقع برو بچ اراذل

3-     ایجاد تاخیر از سوی مقامات مسئول محلی (مرتضي امداد) در رسوندن به موقع نشئه جات به اصغر نشه

4-     طبقه چهارم بودن خونه آقاي حال وحوليان

۵-     ترک محل حادثه از سوی نیروی انتظامی بنا به درخواست مرتضي امداد.

ب ) نکات قوت :

1-     حضور همسايگان میانی و معاون مدير آپارتمان در پشتیبانی عملیات.

2-     آمادگی کامل اراذل و اوباش محل .

۳-     آمادگی تیم فنی نجات خصوصا من! فرشيد رو مي گم

 4-     سرعت عمل مناسب در تنظیم طرح عملیات و انتخاب ابزار.(تنباكوي دوسيب الواحه بود ها)

5-     روحیه ی بالای همکاری داوطلبان و پرسنل در علم كردن سريع قليون

۶-  اطاعت پذیری مناسب اعضاء حاضر در عملیات(يه مشت گاگول)

7-     توان فنی و جسمی بالا ی محمود شيپيش! و اسمال ريقو و مرتضي امداد در طراحی و اجرای عملیات تخلیه ی جيب مصدوم و ملت و گند زدن به همه چيز!

ج ) ایرادات تیم نجات در مرحله ی آمادگی برای اعزام :

1-     نقص همیشگی در تدارکات غذایی.(مرتيكه فقط كالباس گرفته بود)

2-     عملیاتی نشدن طرح خودروی عدالت من در آوردي!

3-     ضعف شدید ارتباطی . ( همه خواب بودند!!! )

4-     ضعف جدی توان جسمی و فنی  فرشيد سيلوستر در چنین عملیاتی

5- بی دقتی بسیار خطر ناک محمود شيپيش! در اجرای صعود میمونی ( آخه يكي نيست بگه گوساله تورو چه به اداي ميمون در آوردن) 

تهیه و تنظیم: فرشید سيلوستر ا/۲/۸۷ 

*:البته ما جلو اساتيد درس پس مي ديم اما براي كوهنوردان نجيب و پاك عرض كنيم غلغلي  وسيله اي است دست ساز كه معمولا با شيشه خالي سس درست كرده و برا كشيدن ترياك قربت الي الله استفاده ميشه!



+ نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:1 |