درپي وقايع پيش آمده در نانگاپاربات و حواشي هاي موجود در جهت تنوير افكار عمومي
خبرگزاري رسمي فرشيد به نقل از فاكس نيوز مصاحبه اي با مدير فني و مسئول اول اين
برنامه انجام داده كه بسيار تكاندهنده بوده است و آگاهان كه در مملكت ما وجودشان بعيد
است! از قول منابع ناگاه گفته اند اين مصاحبه آنچنان تكاندهنده بوده كه از آنروز تا همين الان
جميع خبرگزاريها دارند هي تكان مي خورند.مصاحبه را بخوانيد.
خبرگزاري فرشيد:آقاي فريديان ضمن خير مقدم به شما و تشكر از اينكه پذيرفتيد با ما مصاحبه
كنيد ضمنا سر دبيرشماره حسابشان را دادند كه اون موضوع بود كه قرار بود به
حسابشان...بله...خلاصه فرمودند ما مفتي با كسي مصاحبه نمي كنيم لب كلام! و اينكه به هر
حال اينجا تريبون رسميه مواظب گفته هاتان باشيد!!!
خب چطوره مصاحبه را با اين پرسش اغاز كنيم آيا شما با توجه به اين صعودي كه مي
خواستيد انجام بديد بطور كلي با مديريت بحران آشنايي داشتيد؟
فريديان:بسم الله الرحمن الرحيم و با درود به روان پاك شهيدان از صدر اسلام تا هزار سال
منبعد از اين و مرگ بر امريكا و اسرائيل و ايادي استكباريش خصوصا رامين شجاعي متواري و
پناهنده شده در كانادا! بله من اتفاقا تو همون دانشگاهي كه دكتر كردان مدرك گرفتند ده
واحد مديريت بحران پاس كردم بعنوان نمونه يك شب تو كمپ ديدم ليلا بغض كرده داره گريه
مي كنه و مدام مي گفت من مامانمو مي خوام خلاصه بس نق مي زد نمي ذاشت ما بخوابيم
اين بود كه من يك تصميم در شرايط بحراني گرفتم و از تو كيف سهند كه كلي پفك و چيپس و
چس فيل كه همون پاپ كورن غربي هاست و مژگان اين هله هوله هارو براش گذاشته بود
برداشتم و دادم به ليلا گرفت و شستش رو تو گذاشت تو دهنش به مكيدن و خوابيد.و من از
همينجا اعلام مي كنم روح مني احمدي نژاد بت شكني احمدي نژاد!
فرشيد:بسيار خب زياد حالا جوگير نشيد گفتيم رسميه ولي نه اينكه حالا كلي پياز داغشو زياد
كنيد شما بعنوان مدير فني چه تمهيداتي براي حفظ روحيه بچه ها انديشيده بوديد؟
فريديان :اتفاقا به نكته ي خوبي اشاره كرديد ما برا بالا نگه داشتن روحيه بچه ها كه در
صعودهاي سنگين و طولاني لازمه كارهاي جالبي انجام مي داديم من خودم اين هفته به
اتفاقم فرزندم! ببخشيد يادم رفته بود من اصلا ازدواج نكردم كه فرزند داشته باشم به اتفاق
خانواده رفتيم نماز جمعه كه خيلي از نظر معنوي براي روحيه خوبه واسه همين اونجا هم
نماز جمعه مي رفتيم و يا مثلا شبها واسشون جوك تعريف مي كردم. ليلا، خاله ليلا ميشد
واسشون قصه ي كلاغه به وبلاگش نرسيد! رو مي گفت كه انشالله صد سال سياه هم
نرسه. و گاهي با هم مي نشستيم و كلي غيبت اينو اونو مي كرديم و اداشونو در مياورديم و
خيلي مي خنديدم اين از همش بيشتر مزه مي داد مثلا يه روز سهند مي گفت بچه ها مژ گان
مي گه مي دونيد چرا سعيد صبور با مينو ضابطيان ازدواج كرده! گفتيم نه. گفت آخه ديده
اسمش مينو هست فكر كرده كارخونه مينو هم مال بابا ی مينوست اينه كه هول شد دويد
خواستگاري اما فهميد كلاه سرش رفته!!! آي مي خنديديم يا مثلا يه روز داشتيم از كمپ دو
بطرف كمپ يك مي اومديم ديدم بچه ها دمق و بي حوصله اند منم از پشت يه جفت پا به
حسين انداختم آقا دويست متر سرازير رو كله معلق زد رفت پايين تو برفا طوري كه پاش
اومده بود جاي سرش چقدر خنديديم اونروز.بله...
فرشيد:شما فكر نمي كنيد اين كار خطرناكي باشه؟
فريديان :اي بابا چه خطري اين همه جوون تو جبهه ها بي هيچ چشمداشتي براي اين مملكت
شهيد شدند اونوقت ما! خودم تنها رو عرض مي كنم نخوايم با زخم و زيلي شدنه احتمالي يه
نفر از بچه هاي تيم همه رو بخندونيم شما توجه داشته باشيد كه درسته خطرناكه ولي به
خنده و شاد شدن روحيه تيم مي ارزيد نمي گيد چقدر خنديديم!
فرشيد:ببخشيد چه ربطي به شهداي جنگ داشت عرض كرديم زياد جوگير نشيد به هر حال
اگر حادثه اي رخ مي داد چي باز هم مي خنديديد؟
فريديان:اي بابا مثبت انديش باش به خنده بيانديش
فرشيد:فدراسيون اذعان كرده شما از ما مجوز نداشتيد برا صعود.درسته؟
فريديان :غلط فرمودند! خودم زنگ زدم به محمود داشت فوتبال مي ديد چون صدا هه هو هه
هو جمعيت رو مي شنيدم و شكستن تخمه و پف كردنش گفتم محمود گفت هان زود بگو گفتم
ما مي خوايم بريم نانگاپاربات گفت بابا وقت گير آوردي وسط فوتبال؟ بابا آبيته به من گفت
قرمزي يا آبي گفتم منم آبيته! گفت پس برو هر غلطي مي خواي بكن كه ما هم رفتيم
نانگاپاربات.خب اينم مجوز.
فرشيد :شما در صعود نانگاپاربات پرچم رسمي كشور رو برديد اما در كي 2 يكي ديگه رو
ميشه بگيد چرا؟
فريديان:اينها همش زير سر اون رامين شجاعي گروهكي هست شنيديم يه گروه تروريستي
به اسم رامين تورنتويي راه انداخته از اينكارا مي كنه شب فتح قله پرچم ها رو عوض كرده
بود كه من از هميجا اعلام مي كنم دشمن به هيچ وجه نمي تواند در صفوف بهم پيوسته و
دشمن شكن ما نفوذ كند مرگ بر منافقين و صدام مرگ بر ضد....
فرشيد:اي بابا باز جوگير شديد والله تو اين مصاحبه نوني نخوابيده! چي شد كه شما مدير
فني شديد و ليلا سرپرست؟
فريديان:والله ليلا شبش اومد خونه ي ما و گفت كاظم اين به آينده ي من بستگي داره شايد يه
امتيازي بشه يكي بياد خواستگاري من بگذار من سرپرست باشم منم گفتم والله سرپرست
بايد از افراد با تجربه باشه ولي چه كنم كه به هر حال به زندگي و آينده تو بستگي داره اينه
كه بچه هارو جمع كردم و گفتم عادلانه شير يا خط مي ريم هر كي شير يا خط آورد سرپرست
ليلا بشه !!! كه سهند سكه انداخت بالا اتفاقا شير اومد و ليلا سرپرست شد حتي ما اين پيش
بيني رو هم كرده بوديم كه اگر يك درصد هم خط اومد باز ليلا سرپرست باشه اين بود كه ما
تيم رو به يك آدم حرفه اي سپرديم.
فرشيد:آخه انتخاب سرپرست با شير يا خط معقولانه نيست تازه هر جور سكه ميو مد پايين باز
ليلا سرپرست بود اينو چطور توجيه مي كنيد؟
فريديان:اولا به شما هيچ ربطي نداره اين ما بوديم كه مي خواستيم بريم كوه بنابراين اين هم
ما بوديم كه تعيين مي كرديم كي رييس باشه.من سرپرست تعيين مي كنم ..من....بله ...ضمنا
ليلا خيلي هم فني بود يك سوال ازش پرسيدم ديدم خيلي حاليشه گفتم ليلا اگه يكي روي
قله بفهمه كيسه خوابش رو جا گذاشته از چي مي تونه بعنوان جايگزين استفاده كنه اونم
بلافاصله گفت كيسه حموم!!!كه ديدم خيلي حاذقه و بله...اينا!!!
فرشيد: (كمي سرش رو مي خارونه و چون چيزي نمي فهمه ادامه مي ده كه)پيش مي
اومد كه ليلا در امر سرپرستي با شما هم مشورت كنه؟
فريديان:بله اتفاقا روز حركت اومد به من گفت چطوري ميشه رفت به پاكستان براي صعود به
نانگاپاربات؟ كه من گفتم با هواپيما! و ليلا از اين همه درايت و تجربه من به وجد آمدو گفت اصلا
به فكر خودم نرسيده بود!
فرشيد:باتشكر از شركت شما در اين مصاحبه و آروزي موفقيت در صعودهاي بعدي
پ.ن:اين پست با كلي درد نوشته شد بد و خوبش رو ببخشيد.



