تبليغاتX
< head> طنز کوه

درپي وقايع پيش آمده در نانگاپاربات و حواشي هاي موجود در جهت تنوير افكار عمومي

خبرگزاري رسمي فرشيد به نقل از فاكس نيوز مصاحبه اي با مدير فني و مسئول اول اين

برنامه انجام داده كه بسيار تكاندهنده بوده است و آگاهان كه در مملكت ما وجودشان بعيد

است!  از قول منابع ناگاه گفته اند اين مصاحبه آنچنان تكاندهنده بوده كه از آنروز تا همين الان

 جميع خبرگزاريها دارند هي تكان مي خورند.مصاحبه را بخوانيد.

خبرگزاري فرشيد:آقاي فريديان ضمن خير مقدم به شما و تشكر از اينكه پذيرفتيد با ما مصاحبه

 كنيد ضمنا سر دبيرشماره حسابشان را دادند كه اون موضوع بود كه قرار بود به

حسابشان...بله...خلاصه فرمودند ما مفتي با كسي مصاحبه نمي كنيم لب كلام! و اينكه به هر

 حال اينجا تريبون رسميه مواظب گفته هاتان باشيد!!!

خب چطوره  مصاحبه را با اين پرسش اغاز كنيم آيا شما با توجه به اين صعودي كه مي

خواستيد انجام بديد بطور كلي با مديريت بحران آشنايي داشتيد؟

فريديان:بسم الله الرحمن الرحيم و با درود به روان پاك شهيدان از صدر اسلام تا هزار سال

 منبعد از اين و مرگ بر امريكا و اسرائيل و ايادي استكباريش خصوصا رامين شجاعي متواري و

 پناهنده شده در كانادا! بله من اتفاقا تو همون دانشگاهي كه دكتر كردان مدرك گرفتند ده

واحد مديريت بحران پاس كردم بعنوان نمونه يك شب تو كمپ ديدم ليلا بغض كرده داره گريه

مي كنه و مدام مي گفت من مامانمو مي خوام خلاصه بس نق مي زد نمي ذاشت ما بخوابيم

 اين بود كه من يك تصميم در شرايط بحراني گرفتم و از تو كيف سهند كه كلي پفك و چيپس و

 چس فيل كه همون پاپ كورن غربي هاست و مژگان اين هله هوله هارو براش گذاشته بود

برداشتم و دادم به ليلا گرفت و شستش رو تو گذاشت تو دهنش به مكيدن و خوابيد.و من از

 همينجا اعلام مي كنم روح مني احمدي نژاد بت شكني احمدي نژاد!

فرشيد:بسيار خب زياد حالا جوگير نشيد گفتيم رسميه ولي نه اينكه حالا كلي پياز داغشو زياد

 كنيد شما بعنوان مدير فني چه تمهيداتي براي حفظ روحيه بچه ها انديشيده بوديد؟

فريديان :اتفاقا به نكته ي خوبي اشاره كرديد ما برا بالا نگه داشتن روحيه بچه ها كه در

صعودهاي سنگين و طولاني لازمه كارهاي جالبي انجام مي داديم من خودم اين هفته به

اتفاقم فرزندم! ببخشيد يادم رفته بود من اصلا ازدواج نكردم كه فرزند داشته باشم به اتفاق

خانواده رفتيم نماز جمعه كه خيلي از نظر معنوي براي روحيه خوبه واسه همين اونجا هم

نماز جمعه مي رفتيم و يا مثلا شبها واسشون جوك تعريف مي كردم. ليلا، خاله ليلا ميشد

 واسشون قصه ي كلاغه به وبلاگش نرسيد! رو مي گفت كه انشالله صد سال سياه هم

 نرسه. و گاهي با هم مي نشستيم و كلي غيبت اينو اونو مي كرديم و اداشونو در مياورديم و

خيلي مي خنديدم اين از همش بيشتر مزه مي داد مثلا يه روز سهند مي گفت بچه ها مژ گان

 مي گه مي دونيد چرا سعيد صبور با مينو ضابطيان ازدواج كرده! گفتيم نه. گفت آخه ديده

اسمش مينو هست فكر كرده كارخونه مينو هم مال بابا ی مينوست اينه كه هول شد دويد

خواستگاري اما فهميد كلاه سرش رفته!!! آي مي خنديديم يا مثلا يه روز داشتيم از كمپ  دو

بطرف كمپ يك مي اومديم ديدم بچه ها دمق و بي حوصله اند منم از پشت يه جفت پا به

حسين انداختم آقا دويست متر سرازير رو كله معلق زد رفت پايين تو برفا طوري كه پاش

 اومده بود جاي سرش چقدر خنديديم اونروز.بله...

فرشيد:شما فكر نمي كنيد اين كار خطرناكي باشه؟

فريديان :اي بابا چه خطري اين همه جوون تو جبهه ها بي هيچ چشمداشتي براي اين مملكت

 شهيد شدند اونوقت ما! خودم تنها رو عرض مي كنم  نخوايم با زخم و زيلي شدنه احتمالي يه

 نفر از بچه هاي تيم همه  رو بخندونيم شما توجه داشته باشيد كه درسته  خطرناكه ولي به

خنده و شاد شدن روحيه تيم مي ارزيد نمي گيد چقدر خنديديم!

فرشيد:ببخشيد چه ربطي به شهداي جنگ داشت عرض كرديم زياد جوگير نشيد به هر حال

اگر حادثه اي رخ مي داد چي باز هم مي خنديديد؟

فريديان:اي بابا مثبت انديش باش به خنده بيانديش

فرشيد:فدراسيون اذعان كرده شما از ما مجوز نداشتيد برا صعود.درسته؟

فريديان :غلط فرمودند! خودم زنگ زدم به محمود داشت فوتبال مي ديد چون صدا هه هو هه

هو جمعيت رو مي شنيدم و شكستن تخمه و پف كردنش گفتم محمود گفت هان زود بگو گفتم

 ما مي خوايم بريم نانگاپاربات گفت بابا وقت گير آوردي وسط فوتبال؟ بابا آبيته به من گفت

قرمزي يا آبي گفتم منم آبيته! گفت پس برو هر غلطي مي خواي بكن كه ما هم رفتيم

نانگاپاربات.خب اينم مجوز.

فرشيد :شما در صعود نانگاپاربات پرچم رسمي كشور رو برديد اما در كي 2 يكي ديگه رو

ميشه بگيد چرا؟

فريديان:اينها همش زير سر اون رامين شجاعي گروهكي هست شنيديم يه گروه تروريستي

 به اسم رامين تورنتويي راه انداخته از اينكارا مي كنه شب فتح قله پرچم ها رو عوض كرده

بود كه من از هميجا اعلام مي كنم دشمن به هيچ وجه نمي تواند در صفوف بهم پيوسته و

دشمن شكن ما نفوذ كند مرگ بر منافقين و صدام مرگ بر ضد....

فرشيد:اي بابا باز  جوگير شديد والله تو اين مصاحبه نوني نخوابيده! چي شد كه شما مدير

فني شديد و ليلا سرپرست؟

فريديان:والله ليلا شبش اومد خونه ي ما و گفت كاظم اين به آينده ي من بستگي داره شايد يه

 امتيازي بشه يكي بياد خواستگاري من بگذار من سرپرست باشم منم گفتم والله سرپرست

بايد از افراد با تجربه باشه ولي چه كنم كه به هر حال به زندگي و آينده تو بستگي داره اينه

كه بچه هارو جمع كردم و گفتم عادلانه شير يا  خط مي ريم هر كي شير يا خط آورد سرپرست

 ليلا بشه !!! كه سهند سكه انداخت بالا اتفاقا شير اومد و ليلا سرپرست شد حتي ما اين پيش

 بيني رو هم كرده بوديم كه اگر يك درصد هم خط اومد باز ليلا سرپرست باشه اين بود كه ما

تيم رو به يك آدم حرفه اي سپرديم.

فرشيد:آخه انتخاب سرپرست با شير يا خط معقولانه نيست تازه هر جور سكه ميو مد پايين باز

 ليلا سرپرست بود اينو چطور توجيه مي كنيد؟

فريديان:اولا به شما هيچ ربطي نداره اين ما بوديم كه مي خواستيم بريم كوه بنابراين اين هم

ما بوديم كه تعيين مي كرديم كي رييس باشه.من سرپرست تعيين مي كنم ..من....بله ...ضمنا

 ليلا خيلي هم فني بود يك سوال ازش پرسيدم ديدم خيلي حاليشه گفتم ليلا اگه يكي روي

قله بفهمه كيسه خوابش رو جا گذاشته از چي مي تونه بعنوان جايگزين استفاده كنه اونم

بلافاصله گفت كيسه حموم!!!كه ديدم خيلي حاذقه و بله...اينا!!!

فرشيد: (كمي سرش رو مي خارونه و چون چيزي نمي فهمه ادامه مي ده كه)پيش مي

 اومد كه  ليلا در امر سرپرستي با شما هم مشورت كنه؟

فريديان:بله اتفاقا روز حركت اومد به من گفت چطوري ميشه رفت به پاكستان براي صعود به

نانگاپاربات؟ كه من گفتم با هواپيما! و ليلا از اين همه درايت و تجربه من به وجد آمدو گفت اصلا

 به فكر خودم نرسيده بود!

فرشيد:باتشكر از شركت شما در اين مصاحبه و آروزي موفقيت در صعودهاي بعدي

پ.ن:اين پست با كلي درد نوشته شد بد و خوبش رو ببخشيد.

+ نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت 13:27 |
اول

ما امروز تصميم گرفتيم برا تهذيب نفس! هم كه شده پياده بيايم سر كار! تازه پريروز هم نماز

جمعه بوديم الانم روزه ايم!!!(قبول باشه فرشيد خان) .البته ما كلا در اين مملكت صبح تا شب

 سر كاريم ولي خب

امروز با خودمان زياد فكر مي نموديم و همه چيز را در ذهنمان ورق مي زديم و مي ديديم كه

زندگي به همان اندازه كه تراژدي هست  خيلي هم خنده دارباز هم هست .و ما هي داريم به

 همه چيزمان مي خنديم.مثلا درست است كه يك شخصي كه ما نمي خواهيم اسمش را

ببريم ولي خب رييس جمهور!  خود يك فاجعه است اما از آنطرف هم مي شود به خريت

خودمان در انتخاب ايشان خيلي خنديد. و اينكه زندگي با همه ي سختيش  خيلي هم خنده دار

 است چرا كه مثل كش تنبان مي ماند تا ولش كني پايين مي افتد  و تا بخواهي دولا شوي آنرا

 بالا بكشي همه چيزت بر امت هميشه در صحنه عيان مي شود و اصطلاحا مي گويند بالا و

 پايينت را ديدند.خب اين خودش مي تواند در جاي خودش خنده دار باشد چون ممكن است

 همان موقع كه دولا شدي تا تنبان زندگي را بالا بكشي تلنگت  در برود و هم خودت و هم امت

 هميشه در صحنه يك شكم سير بخندند .... چه اشكالي دارد اين موضوع مي تواند  بعنوان

اوقات فراغت ما مستضعفان بي درد!!! هم  تلقي شود.

پند اخلاقي:زندگي سيبي است! سيب كيلويي خداد تومن!

......................................

دويم

ماسه نامه منصوب به يكي از نسوان اخيرا منتخب تيم ملي بدستمان افتاد كه حدس مي زنيم

 جعلي است.اما براي تنوير افكار عمومي علي ايحال انتشار مي دهيم شما هم ببينيد

نامه ي مامان دختر منتخب كوهنوردي تيم ملي به دخترش

الهي درد بگيري ذليل مرده آخه مگه تو كارو زندگي نداري صبح تا شب تو اين كوه و كمر ويلان

 و سرگرداني.آخه اين كوه براي تو نون ميشه آب ميشه درد گرفته.همين كارا رو مي كني رو

دستم موندي يه پدر سوخته اي نمياد تو رو بگيره ببره.والله اگه شما دختر ها مثل ما زناي

 قديمي به كهنه شوري و چه مي دونم روفت و روب بوديد سي سال  نا نداشتيد به كوه و كمر

 بريد همش بخاطر نون يا مفته كه نشستي مي خوري. هميشه سر حاضر آماده كرده اومدي

 اين از اينكارت اينم از اون دفعه ات كه پسره خواستگار اومد خواستگاريت تا فهميد همش تو

اين بيابون و اون بيابوني پا گذاشت به فرار! خب ننه جان مغز خر كه نخورده. مي خواد زن

 بگيره كه آب و دونش آماده باشه نمي خواد زن بگيره كه كفشاي كوه زنشو  جفت كنه والله

 نوبره بخدا !من اگه بدونم كدوم دختر ذليل مرده اي تورو تو اين كوه موه ها انداخت كه

گيسهاشو مي گيرم از همين طاق آويزونش مي كنم.جاهاز مي خواي آره؟ يه يخچال سايد

 باي سايدي بهت بدم كه دستات راست بمونه زود باش هر طبرستوني كه هستي پاشو بيا

 خونه ذلیل مرده ی در به در شده!

نامه ي دختر خانم منتخب در تيم ملي به مامانش

سلام مامان! نه اينطوري هام كه شما مي گيد نيست من تيم ملي انتخاب شدم و كلي از اين

به بعد مزايا دارم و حق و حقوق! اينه كه بعد از اين  ديگه تا آخر عمر از خيلي امتيازها مي

 تونم استفاده كنم

دوستدار تو دخترت

نامه ي دوم مامان همون دختر خانم به باز دخترش

الهي داغت رو نبينم مادر!فدات بشم الهي خدا پشت و پناهت انشالله خدا شما جوونها رو كه

 مي خواهيد به اين مملكت خدمت كنيد حفظ كنه.هميشه به بابات مي گفتم اين دخترمون تو

 آينده يه چيزي مي شه

الهي كه يه نون بزاري صدتا برداري مادر.نمي دوني چقدر خواستگار پشت در وايسادن تا تو

بيايي......

خودم:بفرماييد مي بينيد يه مشت آدم از خدا بي خبر چطور مي خواهند تلاش كوهنوردان

 مونث مار ا زير سوال ببرند!!!

نتيجه گيري:انسان ذاتا موجود انتفاعي هست هميشه دنبال منافعش! بعضي ها اين منافع رو

 در هر جا جستجو مي كنند.يه جور نون به نرخ روز خوري!

منظورمان اصلا به آن دختر خانم و مامانش نبود ها! اون طنز موضوع بود!

..........................................

سيم

چند روز پيش يك نفر از ما پرسيد حالا نمي خواهيم بگوييم كي! اما خب پرسيد چرا فرامرز

نصيري يكبار لينكنتان را برداشت اما دوباره گذاشت.گفتيم اي بابا چه اهميت دارد خب فرامرز

است ديگر  دچار قبض  و بسط تئوريك! مي شود لابد اول تهديدش كرده اند برداشته است بعد

رشوه بهش پيشنهاد كرده اند گذاشته است ولي ما كلا نمي دانيم فرامرز كي مي گذارد كي

 بر مي دارد؟ و اصلا هدفش از اين گذاشتن و برداشتنها  چيست.گفت حالا اگر اقدس لينكت را

بر مي داشت باز هم اينقدر برايت جالب ميشد؟ گفتم كه نچ چرا كه ما مي دانيم چطور با

اقدس سنگها هامان را وا بكنيم مثلا اگر ايشان صبح لينكمان را بردارند ما شب خودمان مي

دانيم چه جوري   بگذاريم سر جايش!

نكته:اين نوشته گفتم گفت شد مثل روزنامه كيهان .نمي دانيم چرا اينقدر اين گفتم گفت كيهان

 حال مارو بهم مي زنه

.........................................................

چهارم

يك چيز ما مي خوانديم در وبلاگ اين برادر رضا فتحي در مورد بغل کردن که کلی حالمان تغییر

کرد نمی دانستیم این هاگس از نوع فریش !اینقدر فواید پزشکی و روانپزشکی و غیره

دارد.بنابراین از همین الان آمادگی کامل خود را برای بغل کردن و بغل شدن در آغوش هر کس

و در هر جا و هر ساعت از شبانه روز  اعلام می نماییم.

خواهران در اولویتند فقط داشتن حجاب و پوشش کامل اسلامی برای خواهران اجباریست!

و دیگه اینکه یک عکس هم ایشان از برادر آرتیمیس یگانه نشان داده که بهمراه چند نفر از

برادران اجانب با هول و ولا مشغول مراقبت و حمایت از یک خواهر بد حجاب هستند.برادر

آرتیمیس و یکی دیگه هم برهنه ایستاده اند تا خدا ناکرده اگر ایشان سقوط کردند بوسیله فری

 هاگس (همان بغل مفت و مجانی!) از ایشان حمایت کنند. التماس دعا برادر آرتیمیس!اگر حال

خوشی بهتان دست داد ما را هم دعا بفرمایید!!!حالا ما صد تا این کوهها را بریم بالا یکنفر واسه

 حمایت پشت ما وا نمی ایسته که هیچ! یک اردنگی هم می زنند تا با سر سریعتر بریم

پایین. چقدر این خواهر های بد حجاب طرفدار دارند.رو همه مغازه ها هم نوشته شده از ارائه

خدمت به خانمهای بد حجاب معذوریم اما بهترین خدمات روهم به همین خواهر ها می

دند.اسعدالله ایامکم برادرها

اینم عکس برادر آرتیمیس بهمراه دوستان و آن ضعیفه!

نتیجه گیری: نمیدونم یه نتیجه ای خودتون بگیرید!

+ نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 و ساعت 11:29 |

تکنولوژی یاماها ریده مونی ماهاها

شعار دولت مهر ورزی:

از خلیج فارس تا دریای خزر را اینگونه آباد می کنیم!

بالاخره مشخص شد مدرک دکترای علی کردان وزیر کشور جعلی بوده و علی کردان در این خصوص نامه

 ای به احمدی نژاد رئیس جمهور منتخب خودشون نوشته متن نامه به شرح زیر است:

برادر ارزشی احمدی نژاد رعیس جمهمر مهترم

با درود به روان پاک شهدا ی جنگ تحمیلی و آرزوی مرگ برا سدام یزید کافر بعسی!و محکوم نمودن

 اسراعیل قاصب و مرگ بر امریکا به استهضار می رساند

بعد از اینکه دانشگاه آکسفورد و آزاد سحت مدارک دکترا و لیسانیس و فوق دیپلم مرا رد کردند نهضت

 صواد آموزی با همسویی با بلند گوهای دشمن مدرک نحضت سواد آموزی مرا جعلی خواند که البته

درست است و من بسیار این مدت دچار عزاب وجدان شده ام.تا حالا همه ی نامه های من را مشاورم که

 یک دکتر هست می نوشت اما این بار تسمیم گرفتم خودم بنویسم مثل تسمیم کبری در دوران نهضت

 ما که منجر به اخذ مدرک هم نشد برای ما

بنابر این ضمن اینکه انرجی هسته ای حق مسلم ماست و من امیدوارم که من با شم ویا نباشم شما

این هسته را بکارید تا نهال باوری شود و مردم بتوانند از میوه انرجی زای آن بخورند و شبهای جمعه به

صناگویی شما بپردازند!کاش من هم از اول مثل شما فقت می رفتم دانشگاه اسمم را می نوشتم و بعد

 یک پولی می دادم یکی برایم پایان نامه بنویسد و مدرک بیاورند در خانه تا اینطور نشود. مثل شما و

 اکسر مسولان مهترم.راستش حالا که اینها را برایتان می نویسم دچار عزاب وجدان شده ام و دیشب

رفتم پیش پدر روحانی و اعتراف کردم و پدر گفت فرزند اعتراف کن و خداوند تورا می بخشد.هر چند خداوند

 یک چیز خنده دار شده است در کشور ما چون اگر ما اعتغاد داشتیم به اسمش اینقدر به مردم دروغ

 نمی گفتیم. و گفتم خنده دار !حالا دوست داشتم برا انبصاط خاطر شما یک جوک تعریف کنم اما دیدم

هر چه جوک تاپ و با حال هست در مورد خود شماست فلذا از گفتنش امطناع می ورزیدم.به هر حال

 امیدوارم مرا ببخشید و دعا می کنم جعلی بودن مدرک بقیه لو نرود.چون من قراراست بخاطر این همه

 سداقت از طرف شما مسئول باشم و از رایهای مردم در انتخابات سیانت کنم این اعترافات را کرده می

 باشم

ایام به کامتان باشد

علی کردان

پاسخ احمدی نژاد

برادر الی کردان

با سلام و دعای خیر و قبولی طاعات در ماه مبارک رمضان که خیلی حال کردیم چرا که به اسم عبادت

روزا دو یا سه ساعت بیشتر سر کار نمی آمدیم و خیلی کیف می داد و گفتیم این حدیس امام الی علح

 السلام را از دیوارها بردارند که فرموده بودند بزرگترین عبادت کار است!و ضمن اینکه هر چه زودتر فرج

نزدیک شود چون ما می خواهیم به کرج برویم و زیاد کار داریم و نمی توانیم معطل شویم این امام زمان

بیاید رودتر برنامه های کاریش را بدهیم که می خواهیم برویم به مدیریت جهان بپردازیم.

ضمنا بگویم حالا مگر چه اتفاقی افتاده است؟ ما که مدرک داشتیم مگر سواد داشتیم! و اصلا چه گلی به

 سر این ملت زدیم تازه اش هم هر خثارتی که بخورد از پول نفت تاوان آنرا می دهیم.مگر سی سال

نیست این ملت دارند با رضای دل تاوان سوءمدیریت های مارا از پول نفت می دهند و ککشان هم نگزیده

 است. اصلا مگر می تواند بگزد می دهیم پدر خودشان و ککشان را توامان در بیاورند.راستی در نامه چند

 غلط املایی بود سعی کن آنها را بر طرف کنی و محکم به وزارتت ادامه بده فلان لق آنهایی که می

خواهند اعتراض کنند که اگر اعتراض کنند می گوییم آب به آسیاب دشمن ریخته اند و عوامل بیگانه اند

 خلاصه می دهیم خواهر و مادرشان را آباد کنند.

زنده باد حماس زنده باد حزب الله لبنان زنده باد مبارزین عراقی

رئیس جمهور فقط تو

محمود احمدی نژاد

+ نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 و ساعت 8:50 |

خدایا قسمت ما هم صعود به این جور قله مله ها بفرما

ما می میریم واسه صعود به همچین قله هایی

آقا به جان خودمان كه مي خواهيم دنيامان نباشد دروغ است! ما خودمان توي اين فيلم لمس

خلا ديديم كه اون آقاهه واسه اينكه زنده بمونه خون اون يكي را كشيد پاشاند رو برفا تا

كوهنوردا پيداشون كنند هر چي آمپول هم بود به خودش و اون دختره مي زد و اون طفلي

مصدوم رو بي خيال شده بودند خودم ديدم.اونوقت اين رامين شجاعي نشسته تو اين

ديسكوهاي ونكور واسه ما هي از عطوفت اين برادران! كافر غربي مي گويد.لاكردار همه چيز

را هم اونجا تنها تنها مي خورد يك ته استكان هم اينور هل نمي دهد.

هر چي عطوفت ،انسانيت ،نورانيت،مهربانيت،شفافيت،ايثاريت،روحانيت و مراجع عظام مي

خواهيد اينوره! آقا جان اين غربي ها دروغ مي گن اگه اينا راست مي گند چرا نماز  نمي

خوانانند و اين چيزا چرا نماز جمعه نمي رند اصلا ندارند كه بروند.بي دينها بعد اين رامين هي از

 اينها دفاع مي كند.دو تا استكان از اون جنس خوبا اونجا زده نمك گير شون  شده.

فلذا ما هم برداشتيم مثل علي پارسايي يك نامه واسه چند تا خارجي واقعي كه از قضا

كوهنورد واقعي !!! هم هستند نوشتيم و اين سوال را مطرح كرديم كه:

سلام بر همگی،
بهترین تصمیم چیست؟
تصور کنید شما و تیمتان در آخرین بارگاه یک قله هیمالیایی هستید (و آخرین فرصت صعود قله را دارید).
در روز حمله یکی از بهترین نفرات تیم شما خوب به نظر نمی رسد، و شما به وضوح علائم ارتفاع زدگی را در او می بینید.
او اصرار دارد صعود کند. بهترین تصمیم چیست؟
آیا به او اجازه می دهید ادامه دهد؟هنوز 7-8 ساعت تا قله راه هست.
آیا به او اجازه می دهید به تنهایی باز گردد؟

پيتر

بستگي دارد كه ليزا ارتفاع زده شود يا جك! اگر ليزا باشد كه از جون مايه مي گذارم چون لیزا

 جون! خودش یه قله است مثل اون عکس بالایی !اگر جك باشد همون بهتر كه برود لا كت

زاپاس بخوابد.ضمنا قله گاهي وقتها سر جايش هست گاهي هم نيست خب!

ريچارد

خب مسلم است اين ديگر ترديد ندارد من هميشه اين مواقع بلافاصله به اتفاق همراهم  يك

تاكسي دربست گرفته و به ارتفاع پايين بر مي گرديم و فقط كرايه تاكسي را از او مي گيرم.

بيل

اگر سورتمه بود كه اورا با سورتمه مي فرستيم پايين اگر نبود مي خوابانيمش و هلش مي

 ديم سر بخورد برود اون پايينها و ما هم مي رويم به زندگيمان برسيم ببخشيد مرسده پشت

 خط است می خواهد قرار کافی شاپ امشب را اوکی کند!

جك

معلوم است كه بهمراه او باز مي گرديد من خودم يك دفعه اين اتفاق برايم افتاد و دوستم

ارتفاع زده شد و چون حواسش به محيطش نبود علاو بر كوله خودم هم سوار كولش شدم و تا

 پايين آمديم! نمي دانيد چه كيفي داد قله هميشه هست ميشود باز هم رفت و كولي سواري

 كرد.

ويلي

اين كه ديگه مشخص است هيچ قله اي ارزش جان انسان را ندارد مگر كي 2 و نانگاپاربات اينها

 فرق دارد!

جرج

هيچ عجله نكنيد قله هميشه هست اگر همنوردتان ارتفاع زده است بيكيني بپوشيد برويد يه

چند روز تو ساحل قله استراحت و بعد دوباره بريد بالا هم فال است هم تماشا

جو

من يك سريال بازي مي كردم به اسم "در تعقيب جو" كه اون آقاهه مي گفت "كمكش كن جو"

 و جو يعني من مي رفتم و كمكش مي كردم!تردید نکنید.

اسميت

من همیشه به اتفاق همراهم كه از قضا 0912 هم هست  براي خواهران محترمه آن كال

  هستم.

فرشيد داوودي

اهن... من اصولا اعتقاد دارم وقتي كسي ارتفاع زده شد اول بايد اون ارتفاع رو يك فصل كتك

زد كه چرا همنورد ما رو زده .بعد پيشنهاد مي كنم كه چه اشگالي دارد كه يك پرواز مستقيم و

 يا خط مترويي به قله مله ها كشيد كه اينقدر با سختي آدم بالا نره.و اینکه فقط بعضی قله ها

 ارزش مردن دارند مثل اون قله بالایی که تو عکس معلوم هست واسه این قله ها باید پرپر

هم شد.از من پرسيدند آيا بايد به كسي كه ارتفاع گرفته و زدتش !بايد دگزامتازون زد من مي

گويم مهم اينست كه يك سوزن بهش فرو رود حالا هر چه مي خواهد باشد!نمي دونم چرا

 يكهو ياد يك ضرب المثل افتادم كه هميشه در مواجهه با مردم و قضاوت در موردشون " يك

سوزن به خودت بزن يك جوال دوز به مردم" بعد راحت تر ميشه قضاوت كرد.

 ....................................

آقا توره دین تان هر کی بلاگفا بلده بیاد به منه خنگ یاد بده همیشه مصبیت دارم چیزی تو ورد

تایپ می کنم اینجا کپی که می کنم فونتش تغییر می کنه کلماتی که قرمز کردم سیاه میشه

بعضی هاش درشت میشه وووخلاصه مصیبت دارم

 

+ نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 12:25 |

این عکس دختر آقای عزیزالهی است!فاطمه یا زهرا باید اسمش باشه من یه خورده خنگم اسمها توذهنم نمی مونه

خطاب به آقای عزیزالهی اینم چون خاطرش رو خیلی می خواهیم عرض کنیم:آقا تورو به جان دخترت فاطمه یا زهرا کی ظهور می نمایی بابا عاشقات مردند اینجا!!! یکیش این دختر خواهر در به در شده ات آناهل

شعر

از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد

از عقب از توی برج!ناله ی شب گیر می اومد

برادر شاملو

اول اولش ما يه چيز بگيم

اگه ممكنه هر كي انتقادي حرفي گله گي گفتماني چيزي از ما يا ديگران داره و مي خواد واسه ما كامانت بپرانه حتي المقدور سعي كنه بصورت طنز و خنده دار بنويسه .اينجوري هم محيط وبلاگ و هم كامنتينگش نشاط آور ميشه حداقل ميشه يه تفريحي كرد كمي با هم شوخي محترمانه اين چيزا بكنيم فقط حرفاي چيز ماتيك گفته نشه!

 

در ستايش دوست

اولش بگيم كه ما اين كلمه"در ستايش"رو از فرامرز كف رفتيم ديده بوديم در ستايش

 يه چيزايي يك چيزهايي مي نويسه ما هم نوشتيم البته فرامرز سليقه!داره اين

ستايش ها رو با چهار تا عكس و مجسمه لختي پختي مي نويسه مابي سليقه ايم

 همينجوري خشك و خالي مي نويسيم

آقا ما يك دوستي داريم كه شما همه تون مي شناسيدش اما در عين حالي كه خوبه

 نمي دونم چرا من نمي خوام سر به تنش باشه!اين چند وقت پيشا بود كه ماشين ما

 قزبيت شد تا يه زنگ بهش زديم هم پول ور داشت آورد هم ماشينشو كه ما بريم

كارمون رو راه بندازيم بابا اند مرام .

آقا ما يك دوست ديگه هم داريم كه خيلي اين با حاله خدايي توي اين چند وقت

 گرفتاري مدام زنگ مي زد جوياي حال ما ميشد و مي گفت هر كاري از دستش بر

مياد برامون انجام بده ما هم آخر گفتيم حالا كه دوس داري واسه ما كار انجام بدي

بده اون پژوتو يه بوق بزنيم.اينارو گفتيم كه" لم يشكر المخلوق و لم يشكر الخالق"

شده باشه

ديگه اينكه اين افشين يوسفي نامرد  ور داشته اون عكس مارو كه صورتمون نوراني

 بوده! رو نورانيت ما يك نقاشي كمدي كشيده بود واسه ما ايميل كرده بود كه چهره

ي فرشيد بازسازي شد خدايي خودم  كلي خنديدم اما من يه حالي از اين بگيرم..

يك خانمي كه ما اينجا نام نمي بريم چون جنجال ميشه ور داشته يكاره يه عكس برا

 ما ايميل كرده كه بچه گيهاي شيخ فرشيد و ما در اون عكس داريم با يه دختر بچه

 گپ مي زنيم كه يعني فرشيد از بچه گي مخ زن بوده خيلي نامرده اين خانوم سر

فرصت حالش رو خواهيم گرفت.

اين نگين خانم كه تو پست قبل واسه ما بير دنه كامنت لايي كشيده بود كه اي بابا آقا

 فرشيد ما فكر مي كرديم شوما بابا بزرگي و اين چيزا تو كامانت اختصاصي كامل تر

نويسيده بود كه ما فكر مي كرديم با عصا و اين چيزا هستي چون نوع كلمات شوما در

 طنز به آدم هاي دنيا ديده و پيرو پاتال مي خوره وبعد كلي تعريف از ما  كرده كه به

قول خارجيها ما دانكي كيف شديم. بابا  ما جوونيم بخدا هر چند يكي از دوستان گفته

 بود ناكس عكس 15 سال پيشت رو گذاشته بودي نه بخدا بابا مال همين يک سال

 گذشته هست گمونم همين تابستوني..

اين برادر عزيز و گرامي سيزيف لعنت الله عليه يك پست نویسیده بود تحت عنوان"

نانگاپاربات، ... اثر انگشت! ... و نوشابه خانواده!!" راسيتش ما فقط اين انگشتش

برامون جالب بود و جلب توجه كرد ديديم انگشت موارد استفاده زيادي داره و اثر خوبي

 هم از خودش باقي مي گذاره اصلا كلي ضرب المثل داره

مثل انگشت حيرت به دهان گرفتن يا گزيدن و يا همون انگشت به دهن يا انگشت

 به ....موندن  يا ناز شست نشان دادن و كلماتي مثل انگشت اتهام به سمت كسي

 نشانه رفتن و يا انگشت نما شدن. و ديگه اينكه نشان دادن انگشت در حالتهاي

متفاوت معاني متفاوتي دارد در فرهنگهاي متفاوت! مثلا انگشت شست در فرهنگ

 بيگانه نشان از مثبت بودن و موفق بودن كاري است  است ولي در فرهنگ ما نشانه

 بيلاخ و در زبان گلادياتوري اگر به سمت بالا بود يعني زنده بماند به سمت پايين يعني

 مرده شود. البته موارد استفاده غلط و بد و زشت هم از انگشت مي شود كه ما نمي

 خواهيم به آنها بپردازيم.اصلا بگذريم تا كسي با انگشت چيزي حواله ما نكرده..

اينها رو ما همينطوري گفتيم شايد صدمن يه غاز باشه ما بخدا بخاطر گرفتاريها اين

 روزها وقت نمي كنيم چيز بخونيم كه بخوايم واسش چيز بنويسيم.انشالله تعالي

 ضمن قبولي طاعات مسلمين و مسلمات در اين ايام ماه رمضان همين امشب فردا

شب اين ماه يه جاهايي! ديده شه امت شهيد پرور عيد بگيرند ما هم از شنبه

بشينيم سر منبر ببينيم دنيا دست كي هست كه يك وقت تنها تنها نخوره

 زیاده جسارت است انشاالله تعالی والفرجه الشریف ایام به کام

+ نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه هشتم مهر 1387 و ساعت 13:51 |
 

ما اين مدت خيلي گرفتار بوديم خب بهتر شما! شر و ور نخونديد حالا چرا؟ به خودمون مربوط

ميشه ........................................................................................ و اين آخري هم قراره برا

درمون خودم بریم تيمارستان.راستي چند روز شد؟!!!!مهم نيست

حتما با شيوه نامگذاري سر خپوستها آشنا هستيد.مي دونيد كه به محض اينكه بچه اي به دنيا

 مي آد پدر خانواده از چادر بيرون مياد و اولين واقعه طبيعي كه نظرش رو جلب كنه بعنوان

 اسم بچه انتخاب مي كنه مثلا اگر آسمان ابري باشه مي ذاره" آسمان گرفته" يا "خورشيد

 تابان" يا "اسب وحشي" و غيره

حالا فرض كنيد اين برادران و خواهر ان كوهنويس و كوهنورد همه سرخ پوست باشند هر چند

 اوضاع اين روزهاي كوهنوردي و جنگ و جدالها چيزي از زد و خوردهاي سرخپوستي كم

نداره.اما به هرحال اگر اين بندگان خدا سرخپوست بودند اسمهاي اينها به سرخپوستي احتمالا

 اينا ميشد.

ضمنا اين براي طنزه دوستان ناراحت نشند سعي كردم با توجه به رفتار و يا طنز هايي كه

خودم در مورد افراد گفتم اين اسمهارو روشون بگذارم

و اينكه بد و خوبش رو ببخشيد وقتم كم بود

محود شعاعي:پيشي خوابيده

رضايي:موش مرده

نصيري:كلاغ دم بريده

كاظم:خرس قاتل!

ليلا:ايستاده با سبزي خوردن

عباس محمدي:رقصنده با بزها

عباس جعفري:گند زده به بیابان

سيزيف: خروس بي محل

فراهاني:بزمجه كوهي

حامد حصاري:ملوس ماماني

بشير گنجي:جوجه اردك احساساتي

فاريابي:سرخپوست ترك

احسان نوپتسه:پرنده ي اسير پلي تكنيكي

عباس ثابتيان:بدون بزهم  مي رقصد

بهنام عندليب:بلبل بي نوك

مهري جعفري:گند زده به قانون

رامين شجاعي:پريده تو ديسكو

عزيزالهي:صورت فلكي برج

باران:گربه ي ملوس

نويد عظيمي:گند زده به حال

سهند عقدايي:عاصي شده از مژگان

فرشيد داوودي:الاغ چموش

احمدي نژاد:ريده بي دست به قبيله

حالا تصور بفرماييد بعد حادثه نانگاپاربات روساي قبايل قوم نشسته اند و حادثه رو بررسي مي كنند

كلاغ دم بريده:خب خرس قاتل تو بايد گفت چراروح آرام ( سامان) مرد؟

خرس قاتل:والله من به" ايستاده با سبزي خوردن" گفت بايد به "روح آرام "يك راديو داداما

ايستاده با سبزي خوردن گفت من خواست برنامه صبح جمعه با شما گوش داد!

ايستاده با سبزي خوردن:"خرس قاتل" غلط كرد اول اينكه اونروز جمعه نبود ضمنا شب بود من

 به "عاصي شده از مژگان" گفت بهش جي پي اس داد اون گفت داره تي وي گيم باز كرد

خروس بي محل:من خواست بگه كه ...

كلاغ دم بريده:تو خفه شو "خروس بي محل"

الاغ چموش:اوهوي "كلاغ دم بريده "به دوست من گير نده

كلاغ دم بريده:تو هم خفه

الاغ چموش:چشم

خرس قاتل:ما زياد از "روح آرام" كار نكشيد فقط چون ديد كوهنورد توانا همه ي كوله ها رو مي

 داديم اون بياره.تازه" ايستاده با سبزي خوردن" هم همش دستش به آشپزي بود درد گرفته

بزمجه كوهي:الهي بميرم"ايستاده با سبزي خوردن" تو چادر قبيله  كه صبح تا شب بشور

 بساب و روفت و روب اونجا هم كار زياد؟

ايستاده با سبزي خوردن:من كه گفت من رو براي آشپزي بردن اين سرخپوستهاي نامرد

كلاغ دم بريده:داديم پدر" روح آرام" پدرتان را در آورد تا ديگه رئيس قبيله نشيد

جوجه اردك احساساتي:من يك چيز گفت؟

خرس قاتل:هي "سرخپوست ترك" اين فاميلتان جوجه اردك احساساتي رو از اينجا برد و گرنه

يك لقمه اش كرد

ايستاده با سبزي خوردن:من خواست باز رفت غار نوردي

بزمجه كوهي:اين روز ها كي با ايران رادياتور رفت تو غار

الاغ چموش:راستي خرس قاتل اون پرچم چي بود در كي 2 برد بالا؟

خرس قاتل:پس بايد خشتك تورا پرچم كرد خب هر كي پرچم قبيله خود برد بالا مگه نديد "ريده

بي دست به قبيله" هم همين پرچم برد بالا!!!

فعلا دیگه بریم دنبال کار که زیاد کار داشت

 

 

+ نوشته شده توسط فرشید در چهارشنبه سوم مهر 1387 و ساعت 13:11 |