تبليغاتX
< head> طنز کوه

 

اگر حادثه پرتاب کفش خبرنگار به سوی بوش در جمهوری اسلامی اتفاق

 می افتادیکی از این موارد زیر برای پرتاب کننده ایجاد میشد

1 -آن کفش به انضمام کفشهای سایر خبرنگاران را بدون مواد چرب کننده و

کاملا خشک به خبرنگار اماله می کردند

2-خبرنگار را چنان می چلاندند که به  اندازه آن کفش می شد و در واقع

خبرنگاررا به کفش اماله می کردند

3-كفش را بعنوان نهار سرو و با دسر واجبي به خورد خبرنگار داده ميشد و

 خبرنگار خودكشي ميشد

4-خبرنگار را به دست سردار زارعي سپرد ه تا در يك نماز جماعت با شكوه و

 به طرز سياسي و عبادي هنگام ركوع و سجود آن كفش را به ناكجا آباد

 ايشان  اماله مي كردند

در راستاي پيشگيري از اتفاقات ناگوار براي امت هميشه در صحنه در روز و

 پشت صحنه در شب! از این پس

1 -ورود خبر نگاران به جلسات مصاحبه با کفش ممنوع میشود

2-تولید کفشهای پرتاب شونده ممنوع میشود

3-مصاحبه هاي ريیس جمهور بدون خبرنگاران بر گزار ميشود

4 -جلسات مصاحبه بدون رييس جمهور بر گزار ميشود!

5-جلسات مصاحبه از پشت شيشه ضد كفش! بر گزار ميشود

6-اصلا چه معني دارد در جمهوري اسلامي با كسي مصاحبه شود

7-اصلا اين همه خبر گزاري خارجي! چه احتياجي به خبرنگار داخلي داريم

دستوراكيد:با توجه به ازدیاد نسل خبرنگاران  يك فروند هواپيماي سي 130

آماده كنيد باید یک پرواز انجام بشه

+ نوشته شده توسط فرشید در شنبه سی ام آذر 1387 و ساعت 11:34 |
 

در راستای مقاله ی بسیار تکاندهنده ی فرشید فاریابی در روزنامه اعتماد ملی که ما بعد از خواندن آن

 همه چیزمان به شدت و بلا استثناء به تکان افتاد و از این تکانها نمی توانیم  احساسات خودرا ابراز کنیم

 واینکه این روزا اگر کمتر نیویسیدیم به آن دلیل می بوده باشد که به طرز وحشتناکی گرفتار شدیم و این

گرفتاری هیچ ارتباطی به شما و امت همیشه در صحنه در روز و پشت صحنه در شب!ندارد و اخیرا هم

 دست به یک بیزینس نون و آب دار زده و آن اینکه چون گوجه فرنگی بشدت توسط ایادی استکبار در

راستای ضربه زدن به نظام مردمی! جمهوری اسلامی گران شده و ما بجای گوجه در سالاد بخاطر مقرون

 بصرفه بودن اخیرا موز خرد می کنیم و هر کس این روزها گوجه در خانه اش باشد معلوم است که آدم

 بسیار شدید خر پولیست بنابراین به این تجارت رو آورده و از محله سابق برادر احمدی نژاد در نارمک

گوجه به قیمت بسیار ارزان خریده و به چند برابر در محله های دیگر می فروشیم و در راستای چند تا

راستای دیگر که این راستاها الان به ذهنمان نمی رسد  دادیم این مقاله را چون خودمان فرصت

نداشتیم فرشیدک خواند و باز نویسی کرد و ما اقدام به انتشار نامه ی کوبنده و دشمن شکن برادر

فاریابی کردیم که به بصر شما می رسانیم

در حاشیه ی مصاحبه ی اخير رئيس فدراسيون كوهنوردي با اعتماد ملي؛ كوهنوردي؛ سرگردان

در توفان مشكلا‌ت - فرشيد فاريابي

يك سال از تغيير مديريت فدراسيون كوهنوردي كشور مي‌گذرد و این محمود شعاعی هنوز هیچ پستی به

 من پیشنهاد نکرده بیمعرفت . مدت‌زماني كه قريب به اتفاق روز‌هاي آن شرايط جو ناپايداري بر آن حاكم

بود و همچنان اين هواي توفاني، كوهنوردي كشور را در ميان مشكلا‌ت ساختاري و اجرايي سرگردان كرده

 است.طوریکه در شهر ما امروز برف زیاد بارید و من به اتفاق احسان جان رفتیم و کلی برف بازی کردیم و

 خیلی کیف داد.

كوهنوردي اين فعاليت سردرگم در ميانه ورزش و ماجراجويي، اينك بسيار بيش از گذشته در ميان توفان

مشكلا‌ت اجرايي و ساختاري سرگردان مي‌نمايد!به گونه ای که هر وقت در مسیر توچال برف می بارد

 کسی نیست برف مسیر را پارو کند تا کوهنوردا زمین نخورند و خدای ناکرده کاسه ی ک....شان نشکند

 در حالي كه بيماري مزمن مديريتي بي‌هيچ اميدي به بهبود، ساختار تشكيلا‌ت راهبردي فدراسيون را در

 قد و قامت باشگاهي كوچك و نحيف درگير در جزئي‌ترين امور اجرايي نگاه داشته است،و من توصیه می

 کنم برای پیشگیری بروید و واکسن آنرا بزنید نشانه‌هاي نگران كننده از رفتارهاي خارج از عرف و منطق

 فدراسيون‌نشينان در مواجهه با جامعه كوهنوردي به چشم مي‌خورد.بطوریکه چند روز پیش به گفته

 شاهدان عینی یکی از این فدراسیون نشینها آمده وسط نقشه کوههای ایران نشسته و حسابی به

همه چیز ریده است بی ادب بی تربیت!
.
<
هوايي> سرپرست پیشین فدارسیون از مديران ارشد وزارت راه با چراغ سبز رئيس سازمان ورزش آمد

 که یکهو وسط راه چراغ را قرمز کردند و یک تریلی به رانندگی محمود شعاعی از رویش رد شدپس از كنار

 گذاشتن آقاجاني که گوشش را گرفتند و با اردنگی از در فدارسیون بیرون انداختنش و من یادم هست

آنشب همه ی محله را شیرینی دادیم و این احسان جان چون یک شصت ماهی بود شیرینی نخورده بود

 اینقدر خورد که رودل کردو تا صبح ریق افتاده بود و همزمان با ریق افتادن احسان جان محمود شعاعی به

 ریاست فدراسیون رسید!و ما آن شب فهمیدیم که ریق افتادن احسان جان یکی از نشانه های ظهور

 رییس فدراسیون جدید می بوده باشد.

.
‌ سكوت سنگين فدراسيون در 5 سال گذشته همچنان پرونده حادثه گاشربروم-1و ۲ و ۳ و ۴ و ۵ و حتی ۶

را كه منجر به مرگ محمد اوراز كوهنورد پرآوازه ايراني شد، سر به مهر نگاه داشته است آنهم مهری که

کاظم از کربلا برای من آورده بودهر چند من ندیدم خودش تا حالا نماز بخواند و بدانید نماز ستون دین

است و هر کس نخواند می رود جهنم  در حالي كه محمود شعاعي در نخستين روز‌هاي سرپرستي خود

 در فدراسيون كوهنوردي نشست بررسي ناكامي تيم برودپيك را كه در زمان مهندس هوايي راهي

 هيماليا شد طي كوتاه‌ترين زمان ممكن پس از بازگشت تيم برگزار كرد؛ نشستي كه كارشناسان

مستقل به اتفاق بر جهت‌دار بودن آن تاكيد دارند.حالا کدام کارشناسان؟ به شما هیچ ربطی ندارد اما می

 دانم یکیش فرشید داوودی بود!

در حوادث داخلي نيز مواردي از اين تناقض‌ها بسيار است. مرگ مربي كوهنوردي خراساني در كلا‌سي كه

 ناظر فدراسيون حاضر بود تاامروز همچنان در ‌هاله‌‌اي از ابهام است. و گفتم هاله یاد هاله ی نور احمدی

 نژاد افتادم و کلی خندیدم .

باشگاه دماوند، نماينده بخش غيردولتي كشور پس از پرونده چند سال گذشته غار <پرآو> اينك چند

 سالي است كه همچنان ايام پرتنشي را با فدراسيون كوهنوردي طي مي نموده کرده است . هر چه

   هم من اینجا و آنجا تلاش بسیاد نموده هستم ولی نتوانستم  گه کاریها را رفو کنم

صعود‌هاي مستقل برخي اعضاي اين باشگاه بر قلل هيماليا گويي خواب را از چشمان فدراسيون و ایادی

استکباریش ربوده و مشت محکمی به دهان یاوه گویان شرق و غرب کوبانیده است

هزينه‌هاي بسيار كم صعود‌هاي مستقل در قبال رقم‌هاي چندده ميليوني تيم‌هاي اعزامي از سوي

فدراسيون كوهنوردي بزرگ‌ترين علا‌مت سوالي است كه اينك پيش‌روي هر ذهن سليمي قرار گرفته

 است. و ما دیشب با کلی بدبختی توانستیم با احسان جان این علامت سوال بزرگ  را از روی زمین

برداشته و سر جایش بگذاریم و آخر کار هم بازوهایمان را با احسان اندازه گرفتیم که مال من یه خرده از

 مال اون کلفت تر بود. ضمن آنكه صعود مستقل دشوار‌ترين كوه جهان كي -2 توسط كاظم فريديان از

 اعضاي باشگاه دماوند و در قالب يك تيم بين‌المللي با كمترين تجهيزات و تدارك خارجي تنها با تكيه بر

 توليدات داخلي وتشویقهای پی در پی لیلا که این هم از تولیدات داخلی است! به عنوان يك صعود

 كم‌نظير صرفا ايراني همچون صعود چند ماه پيش قله نانگاپاربات، توسط فدراسيون كوهنوردي بايكوت

 شده و مورد بي‌مهري قرار گرفته است. در آخرين واكنش تعجب‌برانگيز، رئيس فدراسيون كوهنوردي در

 گفت‌وگوي اختصاصي با روزنامه اعتماد ملي به‌طور كل صعود به قله نانگاپاربات را منكر شدو گفت اینها

شیر پلا رفته اند نه آنجا به جون مامانم  و اتهام سنگيني را متوجه كوهنوردان مستقل كشور و باشگاه

 دماوندكرد که دیشب لیلا به من زنگ زد و کلی گریه کرد و گفت الهی درد بگیره این شعاعی اتهامي كه

ضمن تبعات وسيع داخلي بدون شك تبعات بين‌المللي‌ را مي‌تواند براي ورزش كشور در پي داشته

باشد.و بازار بورس وال استریت با افت شاخص سهام عظیم ترین شرکتها ی بین الملی همراه بود و نفت

 برنت دریای شمال را هم تحت تاثیر قرار داد و احتمالا تراز تجاری ژاپن و امریکا به نفع ژاپن مثبت شود!


ادعاي محمود شعاعي مبني بر كذب بودن صعود قله‌‌اي از قلل 8 هزار متري هيماليا كه به تاييد افسر

راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ رسیده و رویانیان خودش تایید کرده !

همچنين طرح ادعاي مخدوش بودن تصاوير قله نانگاپاربات يا ايراد شكلي به پرچم برافراشته شده روي قله

 كي -2 در سال گذشته مشابه مشكل جدي پيش‌آمده براي تصوير پرچم ايران روي قله اورست سال 77

 ارزيابي مي‌شود.که در این خصوص طفلی کاظم تقصیر نداشته و آن پرچم را حمید شب خیز بی تربیت از

 لوس آنجلس یواشکی در کوله اش گذاشته بود

به دلیل اینکه انتهای آن مقاله را  احتمالا خود فاریابی هم نفهمیده بود چی نوشته !اینست که ما هم

 از بازنویسی آن خودداری نمودیم

+ نوشته شده توسط فرشید در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت 22:44 |

لیلا اسفندیاری در جواب کامنت گذارها نامه ای در وبلاگ آنا پورنا درج داده که به نظرم اصل نامه به ما رسیده بخوانید

به نام خدا

 سلام خدمت همه دوستان عزیز و کوهنوردان نگران و بدبخت و نانگا نديده!

 قریب به چهار ماه است که از صعود نانگا پاربات  و حادثه آن میگذرد  و من هنوز ازدواج نكردم

آخه اين چه وضعش هست زنان صعود كننده به هيماليا تا بر گشتند زودي خواستگار براشون

اومد اما من چي؟ خاك بر سر هر چي پسر بي عرضه است  در این چهار ماه چهار هزار سوال

 مطرح شد كه من برا هيچكدام تره خرد نكردم خاك بر سر اين فرشيد كنند كه منو سبزي پاك

 كن لقب داده بيشعور. ضرب المثلهامون هم شده تره و جعفري ! واگر چهار هزار سال دیگر

هم بگذرد سوالها همان است و جوابها كه ديگر فايده ندارد و من اگر بميرم احتمالا يكراست

مي روم جهنم! به جهنم كه مي روم جهنم لااقل از دست شما راحت ميشوم .در این حادثه

نیز همانند حادثه پراو سوال جدیدی پرسیده نخواهد شد وغرض ورزان همچنان به تجزیه و

تحلیل خواهند پرداخت يكيش همين فرامرز نصيري خاك بر سر كه هنوز دست بردار نيست

هي هم مي آيد تو انجمن و هي از من عكس مي گيرد درست است كه كيف دارد چون

عكسم مي رود رو وبلاگها و هي اسمم مطرح مي شود اما به هر حال خاك بر سرش لياقت

ندارد. يكيش همين فرشيد چون كاظم يك شام بهش نداد گشنه گدا را! حالا هي بر عليه ما

مي نويسد اما به هر حال تازگيها رسم شده است هر مشکلی که در جامعه کوهنوردی پیش

 آید آن را بلافاصله به حادثه نانگاپاربات  ربط مي دهند.فلاني چرا جواب رد داد به خواستگارش

 خب بخاطر آن واقعه نانگا پاربات! چه ربطي دارد بيايد خواستگاري من غلط كنم جواب رد

 بدهم.

گفته اند سکوت  لیلا اسفندیاری !!!.... آیا واقعا فکر می کنید من سکوت کرده ام؟!پس اين

 همه حرف چيه دارم اينور و اونور مي زنم هي مصاحبه مي كنم با شير زنان و اينا هي

التماس مي كنم چاپ كنند هي مي رم انجمن و اينجا و اونجا جلسه مي گذارم كه همه منو

 بشناسند بعد مي گن سكوت كرده  متاسفم از این نگرش!  چه سکوتی ؟!  به من فقط يك

ميكروفن و صفحه روزنامه مفت و مجاني و چند تا مخ آكبند بديد تا به عنوان سرپرست تیم

 نانگاپاربات كه كم مقامي هم نيست! تا خود صبح براتون حرف مي زنم .من بعنوان فرمانده كل

 قوا در نانگاپاربات! چند نفررا به عنوان سخنگو و مسئول روابط عمومی برگزیدم که به حق،

انتخاب شایسته ای بود چرا كه داشت طلاق و طلاق كشي مي شد و با اين عناوين ما بازهم

اين زن و شوهر را به زندگي مشترك اميدوار كرديم حالا سهند خرجي نمي دهد به درك مژگان

 جو ن نون خالي بخور تو اين بي شوهري سفت شوهرت را بچسب. به هر حال هر نظر و

جوابی که از طریق ایشان منعکس شده، پاسخ کل گروه و من است. من در تمام جلسات

 عمومی  شرکت کرده ام  و من پاسخ گو بوده ام. و من ...

اعضاء تیم نانگاپاربات از ابتدای شروع  برنامه چارچوبی را برای خودشان تعریف  کردند و داديم

 اين چاچوب را نجار محله ساخت حالا اگر فريديان شكوندش خب بريد حالش رو بگيريد به من

 چه؟خاك بر سر رو!  

افرادی که در وبلاگها و یا کامنتینگ آنها پیام میگذارند از سر بیکاری و علافي و در به دري و بي

 كسي و یا موقعیت خاص شان (مثل دسترسی آسان به اینترنت مفت و مجاني در محیط

کارشان ) به بحثهای طولانی میپردازند (به نظر من فرهنگ کامنت گذاری تعریف دارد كه البته

 من خودم هم تعريفش را نمي دانم ) و به سکوت من هیچ ارتباطی ندارد چرا كه سكوت

علامت رضاست! و رفتم گل بچينم! هر چند که برای برخی از این  کامنتها و شخصیتهای

مجازی هیچ ارزشی قائل نیستم و تره هم خرد نمي كنم اصلا برند گم شند نفهمها. من

کوهنوردم و کوهنوردی میکنم و این برخوردها و اظهار نظرهای مجازی هیچ تاثیری در کار و

روش کار من نخواهد داشت!مگر اينكه هي از من تعريف كنند كه من ذوق مي كنم .

  اگر کسانی جویای پرسش و پاسخ بیشتری هستند میتوانند در یک محیط واقعی و در حضور

 همه به طرح سوالهایشان بپردازند نه اینکه در یک محیط مجازی یکی متهم بشه  یکی قاضی،

 عده ای وکیل، عده ای کارشناس و در نهایت ختم به صلوات شود مباركه انشالله مهريه پونصد

 تا يه دونه كمتر هم قبول نيست . همان طور که در جلسه پرسش و پاسخ در انجمن

کوهنوردان خیلی از همین منتقدین به اصطلاح آرمانگرا منظورم فرامرز خاك بر سر نيستها 

 سکوت اختیار کرده و در جمع کوهنوردان جرات حتی یک سوال را هم نداشتند. باعث بسی

 تاًسف است كلاغ دم بريده!

در ارتباط با مصاحبه بنده با  سایت شیرزنان : من  بعنوان فرمانده كل قواي نانگاپاربات دستور

 دادم مطلب را از روی سایت بردارند

با سفارش دوستان کامنت های این پست را خواندم و با شخصیتهای مجازی آشنا شدم که

 متاسفانه هیچ مطلب ارزشمند و قابل تعمق و به درد بخور برا من بعنوان يك متخصص

كوهنوردي با بيش از شش سال فعاليت مفيد و ارزنده و مورد تفقد قرار گرفته عمه مكرمه

  نداشت جزغرض ورزی و فحاشی. و شرمنده شدم از زمان با ارزشی که صرف خواندن آن

کامنتها کردم چرا كه بايد رخت مي شستم و ظرف تازه خونه رو هم جارو نكرده بودم  و حاشا

كه يك تعريف خشك و خالي هم از من نكردند  واقعیتش هیچ توصیه به جایی در آنجا ندیدم

 حتی از آقای رامین شجاعی که برایم همیشه کوهنورد بزرگی بوده وهست و الهي درد بي

 درمان بگيرد.

به هرحال از دوستان بسیار خوبم عذر میخواهم و بهشان قول میدم در آینده ای نه چندان دور

 یک بیوگرافی از خودم، آرزوهایم ،كاخ روياهايم و برنامه های  بعدی همراه با اطلاعاتی از آنها

و گزارش نانگا پاربات از ابتدای تصمیم گیری تا همین لحظه ارائه دهم احتمالا در همين صد

سال اول.مي دانم خورا ك خوبي براي اين فرشيد ميشود ذليل مرده ي در به در.

اول و آخر صعود كننده نانگاپاربات بعنوان يك زن و از همين الان ليلا پيك كه همنام خودم هست

البته دختر دايي ام هست چرا كه فاميلي من اسفندياري است و اون پيك!

 لیلا اسفندیاری

 

توصيه گفتار درماني:ليلا بهتره همونطور سكوت كنه و زياد چيزي نگه واسه سلامتيش خوب نيست!

 

+ نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه یازدهم آذر 1387 و ساعت 10:44 |

 

فیلمی جدید از کمپانی برادران فدراسیون وارنر با بازی محمود شعاعی و اقبال افلاکی

تهیه کننده و گارگردان :محمود شعاعی

منشی صحنه :حسین رضايی

جلوه های ویژه: اقبال افلاکی

بدل کار: رضا زارعی

اين فيلم در ژانر كمدي تراژدي  و بصورت مستند ساخته شده فيلمي سراسر هيجان با صحنه

 هاي بسار تكاندهنده كساني كه اين فيم را ديده اند نزديك به 24 ساعت يك ريز تكان خورده اند

 حتي برخي از كوهنوردان با ديدن اين فيلم لقوه گرفته اند و مدام در حال تكان خوردن هستند

اين فيلم توام با يك اتفاق واقعي است  در صحنه اي از فيلم قرار است طناب حمايت دكتر

 باز شود و بدل كار آن زارعي از توي هلي كوپتر گرم و نرم ! بجاي وي به دره سقوط كند اما

نالوطي چون جايش گرم بود اينكار را نمي كند و دكتر سقوط مي كند و اقبال و شعاعي فرياد

مي زنند نههههههه

پخش موسيقي غمناك  با صداي داريوش

چه دريايي ميان ماست

خوشا ديدار  ما د رخواب

چه اميدي به اين ساحل

خوشا فرياد زير آب!

در زير به خلاصه اي از اين فيلم مستند كه بصورت مصاحبه است توجه كنيد

خبر نگار:اولین سوال رو از کی بپرسم؟

اقبال:خانم اجازه ما بگیم ما ما؟

شعاعی:اقبال جان هنوز نمی دونی زودتر از رئیست نباید حرف بزنی دفعه آخرت باشه ها

خانم از ایشون بپرس

خبرنگار:اوکی چرا اين همه مدت  سکوت؟

اقبال: اجازه خانم ؟سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست هزار شاکی خودش داره

خودش پیره گرفتار یاااااهوووو

خبر نگار: بله اما سوال دومم اینه که شما مجوز صعود به دکتر تیم داده بودید؟

شعاعی: نه به جون مامانم به هیچ وجه ما حتی وقتی خواستیم اعزامش کنیم بهش گفتیم

حق نداره صعود کنه و به همه اعضای تیم یک جفت کفش دادیم اما به ایشون فقط یک جفت

 دمپایی!  که نتونه صعود کند اما ظاهرا یواشكی رفته یک جفت کتونی چینی! خریده صعود

کرده و این یعنی تمرد از دستورسرپرست تيم و بالتبع  تمرد از دستور رییس فدراسیون و تمرد

 از دستور رئيس فدراسيون يعني تمرد از ريس سازمان و بعد رييس جمهور و بعد رهبر ووو

!اون هم ما كه مورد تفقد رهبري قرار گرفتيم مطمئن باشید ایشان به محض بازگشت! حالا هر

 زمان كه باشه توبیخ کتبی با درج در پرونده شده و تا یکسال از صعود با تیم های ملی محروم

میشه!!!

خبرنگار:شما بعنوان رییس فدراسیون این سئوال را از سرپرستان نمی پرسید که چرا اجازه

صعود داده ؟

شعاعی:چرا اتفاقا  امروز جلسه داریم و همگی قرار کردیم یک دفعه این سوال رو ازش

بپرسیم و غافلگیرش کنیم فکر کنم اون موقع قیافه اش خیلی خنده دار میشه تونستید بیایید

 کلی می خندیم

خبرنگار: اينكه گفته شده فدراسيون خانواده مرحوم سامان  نعمتي را ترغيب كرده از

مسئول فنی تيم كاظم فريديان به مرجع قضايي شكايت كند؟ صحت داره؟

شعاعی: هر کس گفته غلط کرده ما همش یک دفعه این حسین رضایی را یک توکه پا

فرستادیم برود یک شکایتنامه از طرف خانواده ایشان تنظیم کند اقبال جان هم یک مقدار

مشاوره و تحریک و تهیج انجام داد همین! می بیند می خواهند مارا خراب کنند من تکذیب می

کنم

خبر نگار:به نظر شما نانگاپاربات صعود شد ؟

اقبال خیر همش الکیه من خودم و شعاعی کم کم هفت هشت سال تو کاره هفت هشت هزار

 متری  بوديم و هستیم منطقه رو هم عین کف پامون!  می شناسیم من یادمه از کاظم

پرسیدم سر پیچ قله که می پیچی اسم اون کافی شاپ! چی بود سرش رو خاروند یعنی اگه

 رفته بود یک کاپوچینو تو اون سرما که خیلی هم می چسبه خورده بود به خاطر اینکه به رخ

ما بکشه اسمش یادش می موند!

خبر نگار:در خارج از كشور مرسوم است بعد از اين اتفاقها مسئول مربوطه استعفا مي دهد

 شما چطور؟

شعاعی :دو زار بده آش به همین خیال باش نه آبجی  جان مگه الكيه به اين مفتي ها بدست

 نيورديم كه بخواهيم راحت از دست بديم ما جونمون و اين پست و مقام حالا اگر اصرار داريد

بگيم علي الحساب اين! حسين جان رضايي رو مستعفي بشودتا بعد اگه باز م افاغه

نكرد اين اقبال جان تپل مپلي را مستعفی کنیم ولی خودم هر گز مثل اینکه مورد تفقدبودیم ها

خبرنگار:مي گفتند شما در نپال با مشگل مالي روبرو  بوديد؟

شعاعی:به هيچ وجه من و اقبال جان هر دو تامون قلكهامون رو برده بوديم و اونجا تا ديديم

پول نيست شكونديم و همشو خرج كرديم اين اقبال حتي يه خروس قندي هم برا خودش

نخريد

خبرنگار:به نظر شما خانواده های  آسيب ديده گان حق شكايت دارند؟

شعاعي:خانواده سامان نعمتي كاملا حق دارند و برند شكايت كنند و پدر اين دماونديهاي پدر

سوخته را در بيارند كه تا عمر دارند جرات نكنند تا شير پلا هم برند ولي خانواده مرحوم دكتر

 بهتر است اينكا را نكنند چون جلوي ترويج كوهنوردي را مي گيرند

افلاكي: من يك نكته اي بگم و اينكه اين كوهنورد حق نداشته از كمپ يك جلوتر بره برا همين

 هم ما كفش براش نخريديم فقط يه جفت دمپايي بهش داديم!!!

 

+ نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه دهم آذر 1387 و ساعت 8:32 |

خواندن اين پست  براي افراد زير هجده سال و مجردها اكيدا ممنوع است ما حجت شرعي آورديم مديونند اگر بخوانند هر کدامشان خواند گناهش گردن خودشان!

آقا ما اين فيلم منسوب به نمي دانم امام جمعه يا رييس ستاد نماز جمعه تويسركان را یا يك

 نمی دانم روحانی نما را یک يكصد باري! ديديم ها!!! نه از آن لحاظ كه خداي ناكرده زبانم لال

ولع ديدن اين تصاوير مبتذل را داشته باشيم معاذالله! فقط مي خواستيم ببينم تا چه اندازه

صحت دارد و طول و عمق قضيه تا كجاها است كه در همان كش و قوس و بالا و پايين شدنها!

متوجه شديم اين ناكس نامرد همان تام كروز صهیونیست بي شرف است كه خودش را به اين

شمايل در آورده است مثل آن فيلم بالاتر از خطرش كه جان هوو ساخته بود و هي مدام اين

چهره ي منحوسش را تغيير مي داد پدر خلق الله را در مي آورد متوجه شديم كه با همكاري

 ايادي استكبار براي بدنام كردن بعضي روحانيان ما يك همچين غلطهايي كرده است پدر

سوخته.

حيف كه اين نيكول كيدمن ديگر زنش نيست وگرنه مي رفتيم اين فيلم با "چشمان كاملا بسته"

كوبريك را خصوصا آن اولش كه نيكول لباس از تن در مي آورد را هي مي ديدیم تا بلكم اين

بي غيرت يك جاييش آتيش بگيرد ما اينجا يك كيف مضاعف كنيم حيف! حيف!

علي ايحال ما توانستيم به طرق مقتضي كه اين طرق مقتضي هيچ ربطي به شما ندارد نوار

مكالمه يك تماس تلفني بين آن خانم در فيلم و حاج آقا را بدست بياوريم تا ببينيد اصلا اصل

 قضيه از كجا شروع شده است!

زينگ(صداي زنگ تلفن حاج آقاهمان تام کروز)

حاج آقا:(گوشي را بر مي دارد و مي گويد)اعوذبالله من الشيطان الرجيم سلام عليكم بفرماييد

 انشالله تعالي

خانم: (با نازو كرشمه و لطافت زياد صدادر كل اين گفتگو)سلام حاج آقا ببخشيد دفتر حاج آقا

 فلاني؟

حاج آقا:بفرماييد خودم هستم

خانم: اوا روم سياه ببخشيد حاج آقا بجا نيوردم از دستم كه ناراحت نشدين؟

حاج آقا:اختيار داريد خواهرم چرا ناراحت بشویم بهشت زير پاي! شماست و ما خیلی دوست

 داریم به آن داخل شویم.جسارت به شما خداي ناكرده ناراضي كردن خداست!

خانم:حاج آقا ببخشيد مزاحمتون شدم چند سوال شرعي داشتم گفتم چه كسي بهتر از شما

 چونكه محرم اسرار و ناموس مردميد! ما درد دلمون رو پيش شما نكنيم كجا بكنيم!؟

حاج آقا:دقيقا حق با شماست اينجا نكنيم كجا بكنيم؟ خوب ما محرم اسراريم!

خانم:حاج آقا راسيتش من از دست این شوهر نامرد ذله شدم  ميدونيد اصلا اخلاق نداره تا حالا

 دوبار طلاقم داده گمون كنم اگه يه بار ديگه طلاقم بده ميشه سه بار و اگه بخواد رجوع كنه

بايد محلل بگيره. حاج آقا شما آدم خوبشو  سراغ نداريد كه محلل بشه مي دونيد كه اين دوره

زمونه به هيشكي نميشه اعتماد كرد يه دفعه آدمو كه مي گيرند ديگه طلاق نمي دند.بعدشم

 چون مي دونند موقتي هست مال خودشون هم نيست تمام دق و دليشون رو همون يك

 دفعه خالي مي كنند مي گن گور باباي صاحبش!متوجه هستيد  كه؟

حاج آقا:والله حق باشماست خواهرم به هر كسي نميشود اعتماد كرد حالا اگر اين اتفاق! سه

 طلاقه منظورمه  احیانا افتاد انشالله يه تماس با من بگيريد مشكلتان را به نحو مقتضي حل مي

 كنيم بالاخره نميشود كه كار مسلمات بر زمين بمونه

خانم:خدارو شمارو از ما نگيره .حاج آقا به اين خوبي بخدا كم داريم خدا اين شوهر مارو مرگ

 بده حاج آقا هر چي كفرش رو در مياريم يه كلام سه طلاقمون نمي كنه بياييم خدمت شما

 والله اگه حق طلاق با من بود تا حالا صد دفعه خودم رو سه طلاقه كرده بود برا كسب تكليف

 خدمت مي رسيدم!

حاج آقا: از جانب ما به ايشان بفرماييد شرعا مسئولند علي الحساب يك طلاق ديگر به شما

بدهند ببينيم خدا چي مي خواهد متاسفانه حق طلاق با شما نيست اما مي توانيد دادخواست

 عسر و حرج بدهيد.

خانم: بعدشم من نميدونم حاج آقا اين نمايندگان زن تو مجلس چه غلطي ميكنن نميتونن كاري

 كنن حق طلاق  رو بدن به زنها؟با این  شوهر تنگ نظرم

حاج آقا: كاملا حق با شماست هميشه اسلام از همين تنگ نظريها ضربه خورده آخر نمي داند

 بايد زكات خانم خوشگلي چون شما را بدهد مردك؟

خانم:مي دونيد حاج آقا حق با شماست يه مقدار تنگ نظره حسوديش ميشه بندگان ديگه اي

مثل شما از نعمات الهي بهره مند شند حاج آقا مسئلتن اين شوهر من به من رسيدگي زياد

 نمي كنه از اون لحاظ مي گم منظورمو كه مي فهميد؟ چطور ميشه حالا كه سه طلاقه

 نيستم نيازم رو جاي ديگه بر طرف كنم مثلا خدمت شما.

حاج آقا:(كمي حالشان خراب مي شود اما زود خود را جمع و جور مي كنند)اين چه فرمايشي

 است خدمت از ماست خانم جان فدايتان بشوم والله اين مسئله را ميشود يک جور ديگر هم

 حل كرد كه حالا منتظر سه طلاقه شدن هم نمانيد مثل نمازو روزه كه اگه از حد ترخص خارج

 شديد نماز و روزتون شكسته ميشود حالا برا خانمهايي مثل شما كه دچار عسر و حرجند اگر از

 محدوده شهرتان خارج بشويد و بيست و دو و نيم كيلومتر برويد و بياييد خود بخود عقد اول باطل

 ميشود و شما مي تونيد بطور موقت صيغه بشويد و دوباره كه برگشتيد صيغه باطل و عقد اول پا

 برجا ميشود انشاالله تعالی

خانم:اوا حاج آقا قربون شرع خدا برم كه برا بنده هاش بد نمي خواد اونوقت حاج آقا عده

چي؟عده هم بايد نگه دارم؟

حاج آقا:اگر از پوشش و وسايل مطمئن استفاده بشود كه زن حامله نشود نياز نيست اون قديما

 چون اين چيزا نبود زنها عده نگه مي داشتند كه يه وقت تخم و تركه ها با هم قاطي نشه! اما

 الان ديگه آزمايش  "دي ان اي" و اين چيزا همه چيزرا حل كرده

خانم:حاج آقا روم به ديوار اگه زن عادت بود چي؟

حاج آقا: بازم مسئله اي نيست قديما اينارو حرام كرده بودند كه يه وقت بچه تخم ولد حيض

 نشود الان كه ديگر وسايل محكم هست ايراد نداره قربونت برم چشم بادومي من(حاج آقا برا

لحظه اي پخش زمين ميشه و بلند میشه و می گه)البته احتیاط مستحب آنست که قبلش

 وضوبگیرد ضعیفه

خانم :واييييي حاج آقا اگه امثال شما نبودند چه بلايي مي خواست سر زن و بچه مردم بياد

خداي نكرده ممكن بود تو فساد! بيوفتند راستي حاج آقا خانمها مي تونند پيش نماز بشند

  حاج آقا: (با مزاح و خنده)خانم جان اگر خانمها پيش نماز ميشدند كه تا ايشان مي رفتند ركوع

 همه پس نمازها پس مي افتادند! اما گذشته از مزاح در يك شرط و آن اينكه زن مقلد حاج آقا

سردار زارعي باشد آنوقت مي تواند پيش نماز آن هم با شرايط خاصش بشود

خانم: چه شرايطي حاج آقا؟

حاج آقا:يكي از شرايطش اينكه ركوع و سجودش خيلي طولاني باشد

خانم: حاج آقا مقلدين شما چي اونامي تونن پیش نماز باشند

حاج آقا:این را دیگر باید حضوری خدمتتان عرض کنم یک تک پا تشریف بیارید اینجا سعی کنید با

 ماشین یک مقدار هم بیشتر دور بزنید تا از حد ترخص خارج شوید ما خدای ناکرده چشممان به

 نامحرم نیوفتد

خانم:حاج آقا الساعه خدمت می رسم

نتیجه گیری۱:همیشه مسائلتون رو پیش اهل فن حل کنید تا فیلم نشوید!

نتیجه گیری ۲:خوب شد این امریکا و اسرائیل هستند تا ما همه گه کاریهامون رو گردن اونها بندازیم

 

 

+ نوشته شده توسط فرشید در پنجشنبه هفتم آذر 1387 و ساعت 6:57 |

مل گیبسون در صف گروندگان به اسلام!محمودی

 بعد از درج نامه احمدی نژاد به مایکل جکسون در وبلاگ سیزیف مایکل جکسون پاسخ نامه مذکور را داد

که در اینجا درج می شود(با اجازه از برادر سیزیف بخاطر کف رفتن سوژه شان)

پاسخ مایکل جکسون به نامه احمدی نژاد

ان تنصرالله ينصركم و يثبت اقدامكم

برادر ارزشي و مكتبي محمود احمدي نژاد رييس جمهمور محترم دولت اسلامي ايران

نامه ي پر مهر و عطوفت و برادري شما به اين كمترين تازه مسلمان شده و نور هدايت در آن

تابيده رسيد و مايه ي مباهات شد  و همانگونه كه مطلع هستند حصول اين نامه و انتشار آن

مشت محكمي به دهان ياوه گويان شرق و غرب شد و بار ديگر نور اسلام را در سرزمين كفر و

ظلمت و تاريكي تابيدن داد

امروز زورمداران امريكاي جنايتكار كه من بالشخصه بعنوان يك شهروند اين كشور شرمم مي

آيد خودرا امريكايي بنامم بوسيله رژيم غاصب و ددمنش اسرائيل  به جنايت و محاصره غزه

اهتمام ورزيده تا بلكه به خيال خام خود بتوانند قدس اين اولين قبله ي ما مسلمانان را به

تصرف خود در آورند و لي زهي خيال باطل

اينجانب كه بعد از اسلام آوردن به ميكائيل تغيير نام دادم و مايلم كه امت شهيد پرور و هميشه

 در صحنه در روز و پشت صحنه در شب! ايران مرا منبعد ميثم صدا كنند چرا كه دريافته ام نام

 من از اول عربي بوده و بدينصورت تلفظ مي شده است!

 Ma yakolo jaakasoon

 بر همين اساس در  راهپيمايي دشمن شكن روز قدس بعد از يكماه روزه داري آن هم بدون

سحري و اينكه افطارهايم را فقط با يك كودك باز مي كردم  شركت نمودم

نامه روشنگر شما بيش از بيش مرا شرمنده كرد و از گذشته ي تاريك و دوران جاهليت خود باز

هم استغفار كردم و تمام كاستها و نوارهاي ويديويي از رقص و آواز سراسر مبتذل خود را

خرد كرده خاصه كاست تريلر كه از كاستهاي بسيار مورد علاقه من بوده. بعد از آن هم اين

آهنگ "كجاييد اي شهيدان خدايي" را باز خواني و بجاي رقص این حرکات نامتعارف و سراسر

 گناه غربی!در آن حركات موزون قرار دادم.

من با تاسي  از شما اين هفته قرار كرده ام در نماز جمعه شهر طرفدار حقوق كودكان

 خردسال! شما شركت نمايم و بدينوسيله ضمن محكوم كردن سياستهاي دادگاههاي امريكا

به تمام كودكان دنيا پيام دهم كه پشت آنها ايستاده ام.

برادر محمود! بعد ارسال نامه  شما. من به ژانت (همشيره را عرض مي كنم) گفته ام خاك بر

 سر اگر مي خواهي خسر الدنيا و الاخره نشي مسلمان شو اما او امتناع مي كند و مي گويد

 مي ترسم. چون در اسلام اگر سه بار از شوهرت جدا شوي يك نفر آدم نتراشيده و نخراشيده

 ميايد محللت ميشود و جد و آبادت را جلوي چشمانت مي آورد و در قالب صيغه كه به گفته

حديثي شيرين ترين لذتي است كه نصيب زن مسلمان ميشود فرصت نخواهم كردشورتم را

 بالا بكشم.البته جوان است و خام .

من در اينجا بعد از اسلام آوردن نامه هاي زيادي دريافت مي كنم كه خاصه از يك شهر خاص

كه بسيار كودك دوست و جوان دوست مي باشند  و خواهان آن هستند كه هر چه زودتر من

 به آنجا بيايم و هميشه در پايان نامه اشان مي نويسند دسته گل امريكايي كي به شهر ما

 مي آيي و ديگر اينكه هميشه به من مي گويند ژانت منظور همشيره عجب تيكه ايه كه من

منظور آنها را نمي فهم كه عجب تيكه اي هست يعني چي!

راستي كاست مداحي حاج حسين غرض ورزي بانضمام تسبیح و مهر تربت را كه بهمراه نامه

 ارسال كرده بوديد بارها گوش دادم و گريه كردم چه آنكه باز در حديثي آمده!هر كس قطره

 اشكي در مصيبت اهل بيت بريزد! اگر تمام گناهانش به اندازه دريا باشد با يك قطره اشك پاك

 ميشود درست مثل دين سابق من كه هر غلطي مي خواستي مي رفتي مي كردي و كافي

 بود شب پيش پدر روحاني يك اعتراف مي كردي و صندوق اعانه را يك شارژي و خداوند تورا

مي بخشيد! اين خداخيلي با حال است با چه چيزهايي آدمها را مي بخشدو من خوشحالم كه

 تمام گناهانم با اين نوار و ذکر دائم آن تسبیح بخشيده شد! راستی مد "والضالین" چند کشش

 است؟

ضمنا باید عرض کنم که این جورج مایکل انگلیسی هم تمایل پیدا کرده به دین مبین شما

بپیوندد و دوست دارد نامش را به جواد! مایکل تغییر دهد لطفا برای وی هم از آن کاستها

بفرستید.

برادر مكتبي من هم متقابلا بهمراه اين نامه يك كاست از آخرين تلاوت قرآن خود را كه به

 روايت حفص از عاصم كه قرائت شيعي مي باشد و بدانيد كه من آنرا به خاطر شما به روايت

 ورش از قالون كه قرائت اهل تسنن مي باشد ترجیح دادم فقط  يك مشگل دارم و آن هم در

 مد" لين" است كه انشالله در جلسه حضوري ازتان سوال خواهم نمود.

در آخر چون تحت تاثير رفتار بسيار خاكي و پوشش ساده شما قرار گرفته ام تقاضا مندم آدرس

 كاپشن فروشي كه شما كاپشن خود را از آن خريداري مي كنيد و همچنين آدرس آرايشگر

خود را به من بدهيد تا من هم مثل شما هاله اي از نور دورو برم را بگيرد.

و من الله التوفيق

حاج ميثم جكسون مشهور به مايكل جكسون سابق 

+ نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه چهارم آذر 1387 و ساعت 9:45 |

شیوه قدردانی در جمهوری اسلامی!!!

.........................................................

به بهانه برگزاري يادمان دكتر سعيد بهاءلو

كوهنوشت:جمعه حرف تازه اي برام نداشت!!!

 

طنز كوه: جمعه حرف تازه اي براش نداشت!!!

براي ما كه خيلي عجيبه جمعه حرف تازه اي براي بعضي كسها ندارد.حتي اگر قرار باشد در

 آن جمعه يادمان كسي كه زير خروارها برف مدفون شده است در يك شهرستان دور بر گزار

 شود.

به ياد آهنگ زنده ياد  فرهاد مهراد!!!

شنبه:البته  شنبه ها هم حرف تازه اي برايمان ندارد ها چرا كه تازه رسيديم اداره و چاي داغ

را داريم مز مزه مي كنيم كه خبرهاي حالگيري مي دهند . اي بابا باز  يك نفر يه كاره پاشده

رفته بالاي قله و از اونجا ليز خرده رفته ته قله! حالا خر بيار و باقالي بار كن

يكشنبه: نخير اين خانواده و ملت كارو زندگي ندارند؟ گير دادند كه با اين بنده خدايي كه تو برف

 گير كرده  مي خواهيد چه كنيد به مسئول دفترم گفتم ببينه چقدر تنخواه منخواه داريم دخل و

 خرج رو در بياره ببينيم اگه پول مي رسه يه خرده اش رو بديم يه چند تا هلي كوپتر علي

الحساب اون بالاي كوه و موها بپرونيم تا فردا كه با هيماليا نوردمون بريم اونطرفها يه چند

 وقتي هم هست دكترم مي گه يه آب و هوايي بايد عوض كنم.خسته ام!!!

دوشنبه: الحمدالله از روابط عمومي گفتند ويزا ميزا رديف شده گفتيم بايد با  هيماليا نوردمون

بريم يه گشتي بزنيم رو كوه و موها بدش بريم تويه جلسه هم شركت كنيم به هرحال هم فاله

 هم تماشا.

سه شنبه:آه روز سه شنبه من روز بي حوصلگي تازه رسيديم هتل كه بايد هي بريم بالا كوه

وموها هي هم گزارش بديم بابا جون جنبه نداريد نفرستيد اعضا خانواده تون رو برن كوه كه از

 اين اتفاقها نيوفته ما هم اسير شدیم ها! به هيماليا نوردمون گفتم يه نگاهي بندازه از تو

 هلي كوپتر ببينه چيزي مي بينه مي گه من مربي بانوان بودم تو هيماليا تخصصم نسوانه از

 كارآقايون سر در نمي آرم!!!سرمو می خارونم با خودم می گم مگه فرقی هم داره!!!

چهارشنبه: اي بابا يه چند تا شرپا بفرستيد برن ما هم بريم به اجلاسمون برسيم هلي كوپتر

 سواري بسه ديگه به روابط عمومي بگيد ترتيب برگزاري يه يادمان رو بده

پنجشنبه: بايد امروز برگرديم امشب شب جمعه است شب رحمت! شبي كه ملائكه نزول مي

 كنند حيفه كه خونه نباشيم پس با هيماليا نوردمون زود چمدونا رو بستيم بهش گفتم يادت

باشه سر راه با هلي كوپتر كه داريم مي ريم يه كار سنبليك كنيم و چند شاخه گل بريزيم پايينو

 يه فاتحه بخونيم جاي دوري نمي ره!بهش می گم فاتحه رو که خوندی یه حمد دیگه هم

بخون فوت کن به هلی کوپتر یه وخ سقوط نکنه

جمعه: اي بابا روز استراحت بايد بكوبيم بريم يه شهر دور واسه يه مجلس و دو تا فاتحه

خدايي كه خيلي ستمه ! به نظر من كه از اين راه دور هم فاتحه بخونيم بهش مي رسه اما

روابط عمومي گفته ضايع است اگه نريم. زود غسل مستحبي جمعه رو كردم .روايته كه اگه

 چهل جمعه غسل جمعه كني جنازت تو خاك نمي پوسه. جيك ثانيه ماشين اومد در خونه و

راه افتاديم آخ خدا چقدر خوابم مياد!!! هيچي مثل خواب تو اين مملكت حال نمي ده!

حالا چی می خوان بگن مگه حرفی هم مونده اون بنده خدا که رفت بزارید ما به زندگیمون

برسیم!

نتيجه گيري: اين نبودنها و نيست شدنها و مردنها و كشتنها  تو مملكت ما براي عده اي كاملا

 عادي شده واسه همين هم هست كه نه جمعه و هيچ روز ديگه اي هيچ حرف تازه اي

براشون نداره!

 

 

+ نوشته شده توسط فرشید در شنبه دوم آذر 1387 و ساعت 10:54 |