تبليغاتX
< head> طنز کوه
راسيتش ما كه سوات! درست و حسابي نداريم اما يه چرتكه كه انداختيم

ديديم انگار نمي دونيم امروز يا دبروز يا فردا دومين سال زايش اين وبلاگه!

كثرالله امثالهم.انگار ديگه  چيزي برا نوشتن ندارم بايد برم باز بخونم سواتم

بيشتر شه و بعد بنويسم. شايد هم بخاطر گرفتاريها بي حوصله شدم.حالا

ببينم چي ميشه اگر شد مي نويسيم اگر نه كه مطمئنا بي خداحافظي نمي

 ريم و اما

مايلم دومين سال اين وبلاگ رو تقديم كنم به سه نفر

ا-دوست و استاد خوبم عباس جعفري كه هميشه مشق نوشتن ازش فرا

گرفتم و هميشه هم فارغ از هر دوستي و تعارف. اومد و بي تعارف اگر بد بود

 انتقاد كرد و حسابي هم ضايعمون كرد و اگر هم خوب بود تعريف كرد. گمونم

الان افريقا باشه انشالله به دست همون آدم خوارها آره و اينها

۲-آناي فراهاني كه در اين دو سال نوشتن. دوست و مشاوري بود كه

هيچگاه از ياري و كمك به من دريغ نكرد.و در مورد مسائل پيش اومده در

 كوهنوردي خيلي به كارم اومد. كوهنوردي است توانمند و در عين حال بي

 ادعا وخاكي

۳-فرانك! دوستي كه نسبش مي رسد به كوهي بلند در كردستانم و به

 قامت همان كوه بزرگ است و در اين مدت گرفتاري سخت يارم شد. اما

مدتي هم هست هيچ اثري ازش نيست احتمالا دار فاني رو وداع و اين چيزها

هر جا هست خدا نگه دارش باشه

..................................

چند سال پيش دوستي داشتم عارف مسلك كه ميانمون نوشته هايي

مبادله ميشد روزي چيزي نوشت و برام ارسال كرد و خواست نظرم رو در

موردش بنويسم! وقتي نوشته اش رو خوندم براش نوشتم حرفي جز سكوت

 نيست. چرا كه اين نوشته به غايت زيباست.اين نوشته زيبا رو در دو سالگي

اين وبلاگ تقديم مي كنم به همه شما دوستان عزيزي كه با حمايت و انتقاد

در اين مدت ياريم كرديد و بيش از همه از انتقادهاي منطقي و تندتان لذت

بردم اميدوارم هميشه ايام به كامتان باشه

..................................

نشسته ام كنج اين ويران خانه ي دل  كه تا شايد  نسيمي اين در بگشايد و

عطر  پيراهن تورا برايم ارمغان كند. به كدامين آواي خراشيده اين آسمان سر

 تاسر غريب پراز درد گوش فرا دهم  تاشايد سنگيني نواي صدايت كه نامم را

 زمزمه ميكند  بشنوم؟ دلم ميخواهد آوايت عرش سنگي وجودم را بلرزاند.

من ذرات هوارا مي شمارم و قطرات باران را تا شايد بشوراند زين تن آلوده ام

غبارسرد حسرت را. بياو اين دل ديوانه را زنجيركن. مرا حلقه آويز زندان مهرت

 كن تا مگر رامت كنم اين جان سركش و غرنده را. نشسته ام تنگ اين بلور

شكسته هميشگي كه شايد شلاق عشقت را بر من افكني تا زيرو رو كنم در

 تمامي زمان  انتظار حضورت را. ازتو يك نور. يك صدا يك نفس كافيست تا

بگشايم برايت بالهاي چيده پرستوي هجرم را. ومن از طلوع ايثار با صداي

چكاوك مشتاق فرياد سكوت شكن ديدارتم. وتا شبانگاهان با نواي ني

شكسته پيرمردي شوق سوسو زدن نگاهت رادر راهم جستجو ميكنم.

ومن غمگين تر از هميشه در عمق يك انتظار سرد بي پايان كه گرماي درونم

 را به غارت برده است با دستاني لرزان كه حتي ديگر تپش قلب كوچك

نيلوفري را حس نميكند با نگاهي نگران به دورسوي زمان با لباني دخيل

بسته به نامت و زانواني خميده از دويدن در وادي جنون براي رهيدن از زندان

وجود, نشسته ام. من نميدانم به كدامين بت سنگي بايد سجده عشق تورا

 تاوان دهم؟؟؟؟ به كدامين خاك غربت, تربت نام تورا خواهان شوم؟؟ من بي

 سامان پر از بحران، كدامين قلعه ابليس كوچك را سنگباران دل شيدا كنم؟؟

 محراب كدامين شبنم كويت را تيرباران بوسه هاي تب آلودم كنم؟ پس

 كجايي؟ اي كه نامت آرزوست؟ اي كه فكرت ، اي كه شورت ،اي كه دردت،

 اي كه عشقت ،اي كه وصلت آرزوست؟؟ در كدامين سپيده دم خواهي

رسيد؟ بدن تاول زده كدامين شب را به آتش خواهي كشيد؟ به كدامين

شقايق ورودت را بشارت ميدهي؟ در كدامين قصه ها پيدا خواهي شد؟ بر

سوار كدامين ابرها خواهي رسيد؟ و كدامين روز پيكر سردمرا در غايت درد و

 غربت و تنهايي رهايي ميدهي؟

كدامين روز كدامين شب برق نگاهت را شهادت خواهد داد؟ كدامين ثانيه

وصالت را جار خواهد زد؟ مرا از من بگير مرا درهم شكن مرا تير كن، تار كن،

درد كن، رنج كن، مرا بي تاب كن، بيمار كن ،مرا غرق كن، بينا كن هوشيار

كن، مرا ساز كن، سوز كن ،بيدار كن آغاز كن، پايان كن، بسوزان، بلرزان، مرا

فرياد كن، آه كن،  دود كن، ابر كن، باد كن،مرا آتش كن، مرا خاكسترم كن مرا

 در خود بميران.

نشسته ام كنج اين غريب خانه ي ويران كه تا شايد با نسيمي بگشايي در

اين زندان تن را  تا شايد شوم آزاده در بندت.

بيا و غربت مرابا قاف بنويس....

 

تقديم به آنكس كه نفسم را جلاي خاص بخشيد و عشق را در كالبدم دميد.

ياهو

مرسده

+ نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت 12:41 |
 

آدمها در مواجهه با مسائل و مشكلات وهمچنين در کنش و واکنش  با افرادي كه با آنها به

 چالش واداشته مي شوند بر خوردهاي متفاوتي از خود بروز مي دهندگاهي سكوت مي

كنند و گاهي مناعت طبع به خرج مي دهند گاهي متقابلا به همان شكل به دفاع و بر خورد

 مي پردازند وگاهي هم كه از حل موضوع عاجز مي مانند صورت مسئله را پاك مي كنند

و ازكنار آن عبور مي كنند. به هر حال برخورد با هر مسئله به روحيه و رفتار شخص بر

 مي گردد و عكس العملهاي افراد متفاوت است. معمولا آدمهاي قوي مي ايستند و با

مسئله مثل خودش محكم بر خورد مي كنند.افرادي كه براي خود تشخص درست يا غلط

قائلند سكوت كرده ومناعت طبع بخرج مي دهند و آناني كه مغرورترند مي گويند جواب

ابلهان خاموشي است! وافراد ضعيف و ناتوان هم اصل مسئله را پاك كرده و شر موضوع

 را از سر خود كم مي كنند و مي روند پي كارشان.ظاهرا از نظر روانشناسي هر كدام از

 اين رفتارها يك تعريفي دارد.

اما دسته اي ديگر از افراد هستند كه نوع رفتار ديگري بروز مي دهند اينها به هيچكدام از

 برخوردهاي بالا متوسل نمي شوند بلكه با تخفيف و خوار جلوه دادن شخصي كه ايشان را

 به چالش واداشته است  و تحقير شخصيتي و رفتاري وي، كليات و اصل وصلاحيت شخص

 را زير سئوال مي برند و از طريق رابطه علت و معلولي سخن وي را فاقد ارزش و اعتبار

 ميكنند و به نوعي ترور شخصيتي كرده و به جاي پاسخ مستدل و قاطع و محكم، با اين

ترور شخص را از گردونه و صحنه بحث و مباحثه در حوزه قلم و انديشه احتمالا حذف

 مي كنند.نمونه اش در مقوله  سياست در كشورمان و در حذف افراد اين روزها زياد

مشاهده مي كنيم بلافاصله انگ روابط نامشروع و يا وابستگي به اجانب واحتمالا

جاسوسي! با توجه به نسخه اي كه قرار است براي فعال سياسي پيچيده شود زده مي شود

و از صحنه سياست خارجش مي كنند.

البته پر واضح است كه اين مقدمه چيني و آسمان و ريسمان بافتنهاي من خالي  از علت

 نبايد باشد  و در واقع اينها را بيان كردم تا بپردازم به نامه اي كه در سايت نانگاپاربات و

ظاهرا به قلم سهند عقدايي(به گفته فرامرز نصيري) به فرامرز نصيري نوشته شده و در

آن تلاش بسيار ي شده كه با خوار و خفيف جلوه دادن و اشاره به روحيات به اصطلاح

بيمارگونه فرامرز نصيري و همچنين اشاره اي همراه با تاكيد به مسائل غير اخلاقي وي

(كه در جامعه ما اين روزها افشاي اين مسئله خريداران بسياري دارد) پرداخته و از اين

منظر با بي اعتبار كردن فرامرز نصيري بالتبع مشروعيت كليات نقد و نظر و زوم فرامرز

 نصيري به روي باشگاه دماوند و اختصاصا صعود نانگاپاربات را بي اعتبار كرده و به

نوعي توجيه مناسبي براي فرار از پاسخ گويي مستدل و قوي و محكم حداقل به فرامرز

نصيري و در كل به جامعه كوهنورد وبلاگ خوان داشته باشند.

 اين مقال حداقل سعي در دفاع از نصيري ندارد چرا كه با وجود اينكه وبلاگ كلاغها را مي

پسندم اما نقد ها و نظرها و انتقادتي هم به آن دارم و نگارنده در پستي تحت عنوان تحليل

 وبلاگها(كلاغها نگاهي ديگر)قبلا به آن پرداخته و نقطه نظرات خودم را نوشته ام  اما در

مقام تقبيح مقاله منتشره در سايت نانگاپاربات و اينگونه قلم زدنهاذكر نكاتي چند الزامي

است هر چند ممكن است اشاره به اين موضوع به نوعي  دفاع از نصيري هم بشود.

بر خلاف نظر نويسنده ي مقاله مزبور در سايت نانگاپاربات فرامرز نصيري از ديدگاه من نه

 تنها فرد ساده وسبكي نيست بلكه حداقل در حوزه ي وبلاگنويسي بسيار زيرك و كاربلد

 است و در روش و منشي فارغ از درستي و غلطي اين روشها كه در پيش گرفته بدرستي

 مي داند چه مي كند و  هنر انداختن توپ به زمين حريف و بازي با آن در محدوده تيم

حريف را بسيار خوب بلد است. شايد بسان عنكبوتي كه با آگاهي تار مي تند تا قربانيان خود

را در آن  به زير كشد و اين وسط هميشه افراد ساده هستند كه به دام مي افتند و بازي

 مي خورند.فرامرزنصيري در مواجهه با افرادي كه  وي آنها را به چالش مي كشد روش

تحريك مخاطب را خوب بلد است و مي داند بعد از تحريك و عصبي كردن مخاطب و بروز

 احتمالي عكس العملهاي ناشيانه چگونه از اين رفتارها به نفع خود و ايده هايش بهره

برداري كند و به نوعي از خود شخص و رفتارش به خوبي بر عليه اش استفاده مي كندو

 بدينطريق حرفها و نظرات خود را درست يا غلط به اثبات مي رساند.در واقع بلد است از

منظر منطق چگونه صغري و كبري را بچيند تا نتيجه اي كه مي خواهد بگيرد. فرامرز

 نصيري در حوزه قلم و وبلاگ يك نويسنده نقاد است و قلم بسيار تيز و بي رحمي دارد و

 اين نمي تواند يك نقيصه باشد بلكه يك خصيه در حوزه نوشتار است.

در مقاله مورد اشاره در سايت نانگاپاربات مواردي مطرح شده كه فاقد وجاهت نقد و نظر

 و بررسي و پاسخگويي به ابهامات موجود در صعود به نانگاپاربات است.اشاره  به اينكه 

 كسي كه  دوست داشته باشد حرفهاي فاخر بزند و يا خود را بزرگ جلوه دهد و يا سعي

در حشر و نشر با بزرگان داشته باشد بخودي خود عيب كه نيست مي تواند حسن هم باشد

 و آن اينكه لااقل شخص از شرايط موجود راضي نيست و مي خواهد بهترين باشد خب! چه

 اشكالي مي تواند داشته باشد؟اگر  شخصي اين توانمندي را داشته باشد كه حرفهاي خوب

 را از اين و آن بگيرد و در جاهاي دير نقل كندبه خودي خود چه اشگالي مي تواند داشته

 باشد   مگر همه ي ما اينطور نيستيم گمان نمي كنم جملگي از شكم مادر عالم زاده شده

باشيم .

اين سوال كه فرامرز در زندگي شخصي و يا داشتن شغل مناسب ناتوان بوده و يا كوهنورد

 قابلي نبوده! الزاما؟ بايد نشاني هم از ضعف وي در تمامي امورش باشد! مگرما هميشه در

 تمام زمينه ها نقاط قوت داريم؟ خب هر كسي  نقاط ضعف و قوتي دارد و بنابراين نويسنده

مقاله مذکور از اين امر نمي تواند و نبايد نتيجه  بگيرد كه وي در نويسندگي نيز ضعيف

است. در كل اشاره به اينكه چون فرامرز نصيري نتوانسته در كوهنوردي مثل بزرگاني كه

در مقاله نامبرده شده، باشد. بنابراين بي اعتبار و فاقد مرجعيت در تمام امور است!و مي

تواند سخن بسيار بچگانه اي باشد .شايد نويسنده مذكور نمي داند بستن انگ مسائل غير

 اخلاقي بدون مدارك مستند و كافي جرم بوده و شخص مورد اشاره مي تواند از اين حيث

 شكايتي در مراجع قضايي تنظيم و اعاده حيثيت كند و احيانا مگر ايشان مدعي العموم

هستند كه در اين مقام به اتهام ديگران كمر بسته اند .و اگر به صرف نوشتن و طرح اين

مسائل به حرف  باشد براحتي مي توان در همين وبلاگ به هر كس و حتي بچه هاي باشگاه

 دماوند و نويسنده مقاله انگ مسائل غير اخلاقي زد. تعجب آور تر آنست كه آ يا نويسنده

 فكر نكرده حتي با فرض! صحت اين مسئله طرح آن منجر  به فروريختن هنجارها و احيانا

 وارد كردن لطمات جبران ناپذير به كانون خانواده شخص مي شود و لطمات جبران ناپذيري

 كه شايد تا ساليان بعد نتوان ضرر ناشي از آن  را جبران كرد به وي وخانواده وي وارد

 کند؟!كاري كه گويي  توسط همين بزرگان(اشاره به نويسنده مقاله) ظاهرا مي رود كه

 نهادينه شود.شايد اقدام و گويش همين بزرگان و رفتار كودكانه همين بعضا بزرگان موجب

اين همه پرده دري و هجمه سنگين و ناموسي به افراد در محيط وبلاگها شده است و مي

 بينيم در كامنتي شخصي اقدام به افشاي ايميلي رد و بدل شده ميان فرشيد فاريابي و

همسرش مي كند.

متاسفانه روند ادامه اين مسئله  تداعي كننده اين موضوع مي شود كه در جامعه

 كوهنوردي چه هرزه گي هايي كه نميشود! و اين مسئله فقط منوط به فرامرزنصيري نمي

شود چون در صورت صحت ادعاي نويسند مقاله ي نانگاپاربات  فرامرز يك طرف قضيه

 بوده و شخص مقابل وي هم از اين قاعده مستثني نيست بنابراين در اين رابطه احيانا غير

 اخلاقي كس و يا كسان ديگر هم بوده كه با آبروي آنها و خانواده آنها هم  بازي شده

است.براحتي مي توان گفت اولين ضربه را خود بچه هاي باشگاه دماوند خورده اند و

 خوانند گان تصور مي كنند در اين باشگاه چگونه روابطي حاكم است كه اينها اينگونه به

 پرده دري افتاده اند.براستي قبل از انتشار اين مقاله نويسنده آن براي انتشار آن با همان

بزرگاني كه نام برده اند مشورتي كرده است؟

اما همانطور كه انتظار بود فرامرز نصيري اين بار هم با زيركي خاص خود به مقاله مذكور

 پاسخ دادو به نظر كسي كه بازنده بود نويسنده مقاله نانگاپاربات و در نهايت باشگاه

 دماوند بود.

دوستان دماوندي به زعم من بازي خورديد!!!

مي خواستم اين موضوع را با قلم طنز بنويسم اما انگار گاهي نيش! آن قدر عميق است كه

 خنده ام نمي گيرد!!!

http://www.fa.iranianchallengers.com/article-topic-2.html لینک مذکور مقاله نانگا

http://news83.persianblog.ir/post/1078/ پاسخ کلاغها

+ نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 و ساعت 11:49 |

 

نقل است که شیخ فرشید در زاویه نشسته بود و آخرین علوم و فنون محلل بودن را تورق

 می کرد و بر هر كدام هامشي مي زد در خور! و با خود زمزمه می کرد که آیا شیخ آن

قدر توان دارد که در روز ده بار محلل شود قربت الی الله!!!تا گره از کار خلق بگشاید و

هیچ زن به شوی نامحرم نباشد! پس مریدان به سرای شدند و شیخ را سلام عرضه داشتند

و شیخ بر آشفت و سر از عبا بیرون برآورد و غریو برداشت ای بوجهلان همیشه نشئگی

 از شیخ بپرانید و هیچ ملاحظه نکنید که نکناد! شیخ در عبادت یا خلسه باشد کنون چه

شده است که  شمارا شیخ حاجت شده است ؟

مریدان گفتند: درود این مریدان بر شیخ الشیوخ پس بدانید هر گاه مریدان بر امور خود

مستاصل شوند علاج کار به نزد شیخ خود آرند پس بدانید ای شیخ این مریدان کنون به

نیاز آمده اند ومسائلی چند مبتلا به!!! پس خدای را بر خیز و هدایت خود و رهنمود بر این

مریدان نازل کن که تو از نيك سيرتان و صورتاني!

پس شیخ بادی به غبغب بیداخت و بگفت آری چنین است پس بپرسد.

مریدان گفتند ای شیخ کنون دانی ماه محرم  است و عزا پس این مریدان به کدامین ره

رهنمود شوند تا ثواب زیاد برند

شیخ گفت ای مریدان بدانید این ماه،  ماه عزا است و ماتم و نوحه سرایی و زنجیر زنی و

 سینه زنی پس دستان خود را بر زنجیر و سینه برید و فغان آورید و از این میان شیخ شما

سینه را توصيه  کند و آن را چند دلیل است و بدانید زنجیر سخت است و خشک و سینه

سهل است و ترد! پس هر آنکه به رنجیر زنی آید پشت خود به ریش خواند و زخم و

جراحت بر آن نشاند و در این روزگاران وانفسا کدامین کس و کجامین شهر خواهید یافت

که چشم پاکان و ماخوذ به حیا ها یابید که بی هیچ چشمداشتی پشت شما را تیمار کند و

ریش بر گیرد و ریشي دگر بر آن نیفزاید این است كه  سینه زنی ارجح باشد از آن سو که

سینه به سهولت میان دو دست آيد و به مالش و رانش  ریش نشود و بر شما حرام باد که

اگر به زخم پنجه ای آنرا ریش کنيد  و بیازاریدش حتي به نيت زدن ناخنكي!  و بدانید در

 این ماه بر هر لب !که نوحه سرایی کند بوسه زنید که خیر دنیا و آخرت در آن است و هر

 غلط که خواستید کنید لیک شب به هیاتی در آیید و قطره اشکی ریزید که چون دریایی بر

 کبریت گناهان شماباشد و دانيد كه ظلم و جور اين ملك چه سان با اشكهاي دم مشك ارواح

 خيك عمه شان به حسنه تبديل شود و خداي بر آنان ببخشايد(و شيخ به آهستگي گفت!

ماليدند)

مریدان عرضه داشتند نیکو کلاماتی بود ای شیخ و كنون بر ما رهنمود كن در اين ماه 

 كدامين كس در دوستي نيكوست ؟

و گفت:

همانا از دوستی عباس جعفری بپرهیزید که زنادقه است و ملعون و رانده شده از دامان

نظام بسان شیطان و لعن او ثواب بسیار دارد و فرامرز را در دوستی پیشی گزینید که هر

 چه نداشته باشد کارت حوری اش همیشه شارژ است و فاریابی را به دوستی نخوانید که

 هر کی وی را سب و لعن کند دامانش شما نیز بگیرد و چنانچه "ننر بازی" پسندی پس

 طرح دوستی با بشیر گنجی ریز و با حسین رضایی در آمیز که وي تورا تعلیم دهد چگونه

 پست سازمانی خود در ریاست هر کس و ناکس بر فدراسیون حفظ کني و آناهل را از خود

 دور ساز که از زرتشتيان نام دارد در ملك. و  راه و رسم خست تورا آموزد و مخت تعطیل

 شود و مهری بر صواب دوستی روا نباشد که با دخترکان بیکار به فمنیست شوی  و

سرانجامت به شوتستان شود  و کنون عباس ثابتیان بر دوستی برگزین که هم پولدار است

و هم بسان وبلاگش آرام و هم به درد دنيايت خورد و هم آخرت و افلاکی نیکو دوستی

است که چرا که تورا تعلیم دهد چگونه چون قلعه فلك الافلاک چنان استوار گردي که در هر

 دوره فدراسیون باشی و شعاعی نیکو دوستی است چرا که تو را رسم تفقد آموزد و تواني

 این روزها نان به این نرخ خوري و سیزیف برترین است چرا که ناسزا های آب نکشیده

تورا تعلیم دهد تا در هیچ دعوا کم نیاری و اگر از جانت سیر شدی با کاظم در آمیز و با وی

 به جبال شو و اگرعقلت پاره سنگ می برد لیلا را به دوستی بر گزین و همانا دامداری و

گاو داری و بز چرانی تو را عباس محمدی بهترین است  و عزيزالهي را بر دوستي راه مده

 كه ميانه راه تنهايت گذارد و به وقت مرگ هم به بالينت نشودورامين نيكو دوستي است در

 ديار خاج پرستان  كه اگر روزي به نزدش شوي هر آنچه از ماكولات و مشروبات خوري

اصلش را خورده اي واز احسان نوپتسه تبري جو كه در نهايت جايت در زندان سياسي

است وبا باران در دوستي در آميز كه به خيس شدنش مي ارزد و از دوستي با دختركان

 شيطان و ناز و زيبا غافل نشويد كه همانا برترين آفرينندگان خدايند چرا كه گيسواني دارند

 زيبا كه هم به درد نوازش خورد هم به درد كشيدن و كتك زدن و هر گز دست بر روي آنها

بلند نكنيد كه اين به صواب نزديكتر است .... و كنون اين گفتارها به كفايت رسيد بر خيزيد

و شيخ را با خلوتش تنها گذاريد

پس مريدان بر خواستند و عزم رفتن كردند و ليك گفتند اي شيخ از اين ميان تو كدامين كس

 را به دوستي خود ارجح داني و شيخ  گفت رييس جمهورتان را !!! و گفتند چگونه است

اي شيخ؟  گفت  همانا  در آن نعمات بسياري است و شما از آن غافل! و كنون گم شويدو

‌مريدان انگشت به دهان خاییدند و رفتند!

 

 راستی اینم یه تبریک به دوستی عزیز

کسب رتبه ی اول و دریافت تندیس بلورین بهترین گزارش نوشتاری سومین جشنواره دوسالانه ی فیلم و گزارشهای کوهنوری را به دوست عزیزم افشین یوسفی تبریک عرض می کنم

+ نوشته شده توسط فرشید در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 12:56 |

فمنیستها مشغول احقاق حقوق زنها فقط یک بغل سبزی خوردن کمه!

مهري جعفري در گفتگويي با سايتي  تحت عنوان مدرسه  فمنيستي مصاحبه اي داشته كه در

 نوع خودش لا اقل براي من جالب بود. البته دوست داشتم نقدي در خصوص اين همه تعصب

 ايشون بنويسم اما خب نوشتن نقد اونهم بطور جدي نيازمند صرف وقت بود. اما در هر

صورت مهري جعفري در احقاق حقوق از دست رفته زنان بيش از آنچه كه وي را در مقام

اين احقاق حقوق ببينم در تقابل با مردها مي بينم گويي اين مردان هستند كه تمامي حقوق زنان

 اين مرز و بوم خاصه و در كل دنيا راغصب كرده اند و ايشان تفاوتهاي فيزيكي و جنسيتي و

 ساختاري و همينطورنقش خود زنان را ناديده گرفته اند. به نظر من در احقاق اين حقوق بايد

در كنار مردان به آن رسيد نه در تقابل با آنها. بگذريم همينقدر تحليل هم حالا كلي بحث با اين

نسواني كه هرزگاهي باهاشان در مورد اين ننه من غريبم بازيها  به بحث مي نشينيم خواهيم

داشت! به هر حال مصاحبه مذكور به قلم طنز كوه تنظيم شده است ببینید.

مدرسه فمنيستي:خودتان را معرفي كنيد

مهري: (با عشوه) اوا چشم مگه شما برادر داريد؟خب بايد بگم وكليم با 10تا سكه همش به

نيت ده تا هنرپيشه ي زن طراز اول هاليوود! و طرفدار حقوق زنان هستم و در درجه اول هم

 يك زن هستم راستي به برادرتون بگيد كه ورزشكار هم هستم و آشپزيم هم حرف نداره

جهيزيمم كه ديگه نگو  تا چش اين ليلا در بياد ذليل مرده منو بگو كه همش از حقوق اين درد

 گرفته دفاع مي كنم

مدرسه فمنيستي:از كي فهميديد كه زن هستيد؟

مهري:خب معلومه از وقتي كه سبيل در نيوردم!! من به عنوان يك زن و در دفاع از حقوق

حقه ي اونها مي گم ما هم بايد سبيل داشته باشيم و هر وقت دلمان خواست آنرا بزنيم!

مدرسه فمنيستي:شنيديم شما شاعره هستيد؟

مهري:اولا اون" ه" رو از رو شاعره بردارين من كلا با تبعيض مخالفم   ضمنا بله الانم يك

نقد نوشتم در مورد شعرمعروف به اسم "يه توپ دارم قلقليه"  كه تمام عروض و قافيه اونرو

نقد زدم برادرتون چند ساله شون هست راستي؟در جهت مساوات مهریه رو حذف می کنم.

مدرسه فمنيستي:ببخشيد من برادر ندارم حالا اين سوال كه در حوزه حقوق چه مي كنيد؟

مهري:خب من پرونده هايي كه يك طرف اون زن باشه و بر عليه شون باشه قبول نمي كنم

حتي اگه اون خانمه دزدي كرده باشه جرا كه حتما يه مرد ذليل مرده اي باعثش شده باشه .

حقوق و درآمدم خيلي خوبه اينم در جريان باشيد!

مدرسه فمینیستی: با توجه به تجربه زیادی که در ورزش کوهنوردی دارید و از آنجا که

کوهنوردی ورزشی است که با خیلی از سنت هایی که در جامعه ما وجود دارد در تضاد

است، مشکلات دختران کوهنورد در این رشته چیست؟

مهري:قبلا يه محدويتهايي بود كه حتي نمي ذاشتند ما سوار خر بشيم اما الحمدالله با رشد

تكنولوژي و افزايش پسرهاي خر! ما سوار اونها مي شيم و قله هارو يكي يكي در مي نورديم

 ضمنا فعلا قصد ازدواج ندارم

مدرسه فمنيستي:شما به نابرابري حقوق زن و مرد اشاره كرديد ميشه مثال بزنيد؟

مهري:بله مثلا در جامعه مردها حق دارند زن بگيرند اما چرا ما اين حق رو نداشته باشيم ما

 هم بايد مثل مردها حق داشته باشيم زن بگيريم! و ما مثل مردها حق داشته باشيم خواستگاري

 بريم امشب به مامانتون بگين ما واسه امر خير برا برادرتون مزاحم ميشيم

مدرسه فمنيسيتي:ديگه چي؟

مهري:ما بايد تمام كارهايي كه مردان مي كنند بكنيم از جمله.....آهان از جمله اينكه مردها اگه

 كنار دريا فقط با يه شورت برند ما هم همينكارو بكنيم و ديگه اينكه مردها هم بايد مثل ما

حامله بشند و هر ماه هم ....بله و اين عدالت نيست من نمي دونم چرا خدا اينطور خلق كرده و

 من يك بيانيه هم بر عليه خدا نوشتم!

مدرسه فمنيسيتي:شما به عنوان يك زن چقدر از موفقيت هم جنسهای  خودتون خوشحال

ميشيد؟

مهري:بسيار زياد مثل همين نانگا پاربات كه ليلا رفت و اقعا خوشحالم شدم البته اون اين

توانايي رو نداشت ها از صدقه سري كاظم رفت حالا ذليل مرده خودشو واسه من مي گيره

 بگو چيت از من بهتره خوشگلتري كه نيستي يا اين آنا فراهاني درد گرفته كه رفته تو فيلم

 چرا منو نبردند خب پارتي بازي كه شاخ و دم نداره وووو(كمي اشكاشو پاك مي كنه)ولي در

 كل خوشحالم اينا هم اشك شوقه! حرص نيست ها

مدرسه فمنيستي:نظر شما در مورد مدرسه فمنيستي ما چيست؟

مهري:والله مدرسه خوبيه فقط بفرماييد  ابتدايي هست يا راهنمايي؟ اگه دولتيه و غير انتفاعي

 نيست من مي خواستم انشالله اگه ازدواج كردم و بچه دار شدم اسم بچه مو توش بنويسم

مدرسه فمنيستي:ما محدويتهايي در ايران و يكسري كشورهاي ديگه بر عليه زنان رو قبول

داريم اما در غالب كشورهاي اروپايي اين محدويتها نيست باز  سهم مردها در اركان جامعه

بيشتر از زنها است چرا؟

مهري:اصلا اينطور نيست بسياري از روسا و وزراي اين كشورها زن هستند و اينكه شما

مرد مي بينيد در واقع اينها زن هستند اما چون آزادند هر طور مي خوان آرايش كنند خودشون

 رو شكل مردها آرايش كردند!

مدرسه فمنيستي:به نظر شما ميشه زنها و مردها در تمام حقوق برابر باشند اين با خلقتشون

منافاتي پيدا نمي كنه؟

مهري:اصلا و ابدا ببينيد من مي گم اگر مردها مي تونند چند تا زن بگيرند زنها هم مي تونند

و بايد حق داشته باشند برند چند تا شوهر بگيرند .اين يعني عدالت من اگر ازدواج كنم شوهرم

 بايد جاي من زايمان كنه اين شرطمه!

مدرسه فمنيستي: (كمي سرش مي خارونه و مي گه)با تشكر از شما برا شركت در اين

مصاحبه

نتيجه گيري:گاهي كه ما مي خواهيم از اينور بام نيوفتيم بايد حواسمون باشه كه  اينقدر عقب

عقب نريم كه از اونور بيوفتيم

توصیه روانشناسانه:ازدواج دیر هنگام خوب نیست در مردها فیلسوف پروری می کنه در

زنها فمنیست بازی.ازدواج کلا چیز قشنگیه آدم سر عقل میاد و می فهمه زندگی جدی تر از

این حرفاست

 فحش درمانی:خاک تو سرت فرشید تو که به همه چیزو همه کس گیر بده با ازدواج هم دست

 از مشنگ بازیهات بر نداشتی

 

+ نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 8:12 |

پنج ميليون و هفتصد و چهل و يه خورده اي هر چند وقت يه بار "مجله

كوهنوردي و يك دنيا خنده و شادي" منتشر شد! در اين شماره مي خوانيد:

-شعاعي و افلاكي دو كمدين مشهور فدراسیون

-آنا فراهاني در فيلم سراسر طنز" روياي آناپورناي يك دختر ذليل مرده"

-دختران كوهنورد بي شوهر!

-ليلا اسفندياري و صعود سه قله ي ليلا پيك در خواب

-دکتر فريد عباسي و توصيه هاي پزشكي در خصوص ريق افتادگي قاتل بو

دار در كوهستان

-اسامي كوهنوردان مشنگ مشهور

-خاطرات شوتعلي از ملبورن

-گفتم! گفت هاي كيهاني حسين رضايي و عق زدنهاي ملت

-لنگ كفش پاره هم در جمهوري اسلامي غنيمته!

-گفتگو با ارواح فوت شد گان اخير در كوهها

-فرشيد فاريابي يك مقاله و صد تا فحش

-فرامرز نصيري و چگونه كارت ايرانسل و حوري هايمان را شارژ كنيم

-عباس ثابتيان در فرانسه با دشمنش!

-رضا نظام دوست و توبه نصوح(طنز اين نوشته خيلي زياده كساني كه

مشگل قلبي دارند نخونند)

داستان فانتزي و زيباي "الهي درد بگيري فرانك" نوشته ي فرشيد!

كارهاي چيز ماتيك فدراسيون در يك نگاه

و در خاتمه

شباهتهاي فرشيد داوودي و الاغ و عكس تمام قد و پوستري زيبا از وي

 بهمراه پالان معروف

به همراه دهها عكس و مطلب خواندني و خنده دار از كوهنوردان و

 صعودهايشان و اهن و تلپهاي بي خرج

 

+ نوشته شده توسط فرشید در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 10:3 |

اخطار:تقلب ممنوع ورقه تون رو می گیریم.مراقب باشید رو دست هم یا حالا جای دیگه نیگا

 نکنید

 در راستای همین راستاهایی که همیشه دم دستمون هست و با تا توجه به مسائل پیش

 آمده در راستای همین کوهنوردی و شایعات و مباحثات اخیر و چند راستای دیگه که فعلا

 به چشم نمیاد و معلوم نیست کجا  هستند!انگار یکیش اون بالاتو عکسه!  مسابقه ای چهار

 گزینه ای ترتیب داده شده که به سه نفراول جوای نفیسی اعطا خواهد شد نفراول مسابقه

 یک عدد گواهینامه صعود به اورست نفر دوم گواهینامه صعود به نانگاپاربات و نفر سوم

 دو  عدد گواهینامه صعود به تیلیچوپیک اعطا خواهد شد و دیگه اینکه کلا صدق الله علی

 العظیم

۱-چرا فدراسیون و شعاعی رسما اعلانم کردند که نانگا پاربات صعود نشده؟

الف-چون خواستند حادثه تیلیچوپیک را تحت شعاع یا شعاعی قرار دهند!

ب-چون خواستند تمام مدارک از جمله صعود های خود فدراسیون اعم از صعود بانوان به

 اورست را بی اعتبار کنند!

ج-چون دماوند بام ایران است و آب معدنی هم دارد

د-همینجوری واسه اینکه خندیده باشند

۲-چرا صعود کنند گان به نانگا هنوز  عکسهاشان را رو نکردند؟

الف-هنوز عکسهاشان چاپ نشده است

ب-چون قله تار افتاده است

ج-چون لیلا خوش عکس نیست

د-چون نخواستند ریا بشود

۳-چرا فرامرز نصیری به همه چیز گیر می دهد؟

الف-این همه چیز هست که به او گیر می دهد اون طفلی کاری نداره

ب-فرامرز نصیری فرامرز نصیری است دیگه

ج-الهی درد بگیرند این کلاغها که خبرهای بدی میارند براش

دـ فرامرز هم مثل فرشید  مرض داره دیگه

۴-چرا رضا نظام دوست وبلاگش رو بست؟

الف- فحشهای خواهر مادر دیگه قدیمی شده رفته بروز بشه بیاد

ب-می خواد یه وبلاگ دیگه بزنه تحت عنوان خداحافظی سیزیف

ج-چون امشب خونه مادر خانمش شام دعوت داره!

د-حیفش اومد وقتش رو صرف  چهارتا مشنگ مثل فرشید کنه

۵-چرا لیلا اسفندیاری می خواد بره لیلا پیک؟

الف- چون هم اسم خودشه اینه که خیلی رومانتیک میشه

ب-چون این دفعه می خواد بره خودش رو جا بگذاره بیاد!بشه مرحوم لیلا

ج-چون شنیده اونجا شوهر پیدا میشه

د-چون آدم بیکار خب باید یه جایی بره کلا

۶-چرا وبلاگ آناپورنا کامنت زیاد داره؟

الف-جون مثل مرده شور خونه س هر مرده ای توش میره

ب-چون شده چهار سوق بازار هر کی سرش وا میسته

ج-چون یک دختره

د-هنوز کسی نفهمیده

۷-چرا عزیزالهی ناپدید شد؟

الف -چون اصلا وجود نداشته که ناپدید بشه

ب-رفته تو کار برج!سازی

ج-فوت شده خبرش به ما نرسیده

د-جز راسته ی رفیقان بی معرفته

۸-چرا فرشید ناشناسه؟

الف-چون اصلا وجود خارجی نداره

ب-اصلا کوهنورد نیست فوتبالیسته

ج-از ترس فلانش ظاهر نمیشه

د-حیف شد داور پور رفت!و دوباره اومد

۹-چرا فرشید فاریابی از باشگاه دماوند زیاد طرفداری می کنه؟

الف-چون فکر می کنه دماوند فقط آب معدنیه

ب-چون با فدراسیون لجه باشگاه دماوند رو بهونه کرده

ج-می خواد بگه ما هم هستیم

د-مایه تیله اساسی گرفته

این سوال صد امتیازیه

۱۰-چرا ما هم رییس جمهور داریم؟

الف-چون خواستیم ادای کشورهای دیگر رو در بیاریم

ب-اصلا نمی دونیم رییس جمهور به چه کار میاد

ج-خواستیم تفریحات اس ام اسی داشته باشیم

د-مملکت چیز ماتیک! همه چیزش چیزماتیک است

 

+ نوشته شده توسط فرشید در چهارشنبه چهارم دی 1387 و ساعت 10:0 |

آقا هاله هم هاله هاي قديم لا اقلندش يك حرمتي واسه اين صاحب بي

صاحب مانده اش قائل ميشد و اگر هيچ غلطي نمي كرد لا اقل سر جايش

 مي ماند! يكيش همين هاله جون خودم كه الهي من برايش بال بال بزنم

هميشه سر جايش بود و هيچ وقت تغيير موضع نمي داد و ما از اين همين

 رفتار و سكناتش خيلي خوشمان مي آمد.

ما وقتي اين عكس راديديم با خود فكر كرديم اين هاله اول آنجا بوده و بعد بر

 اثر بعضي فعل و انفعالات!نابجا به بالا رفته و در روي سرقرار گرفته يا اينكه

اول رو سر بوده و بعد ليز خورده افتاده پايين وچيز ماتيك شده ويا اينكه  اصلا

ايشان همه جايشان نورانيست! اي كه من قربانشان بروم كه ديگر هيچ وقت

 با اين اوضاع و احوال به چراغ خواب هم نياز ندارند كافي است شبها  يه كم

كش تنبان را شل نمايند همه جای اتاق منور ميشود به حول و قوه ي

ت...مبارك و اين كار دو حسن  دارد كه يكي در مصرف انرژي صرفه جويي

كرده و ديگه  پول برق كمتري مي پردازند

 اخطار:لعنت بر من اگر ديگه به هاله دست بزنم همش چيز ماتيك شد رفت

 پي كارش!

تصوير بالا خب حتما مي دانيد مربوط به كيست ما اسم نمي بريم بلكم

سياسي نشه ظاهرا ایشان  حواسشان نبوده اين هاله !از روي سرشان

افتاده روي چيزشان و چيز ماتيك شد است البته ايراد ندارد مهم اينست كه

 هاله باشد! حالا هر كجا مي خواهد باشد بالا، پايين، وسط، جلو و عقب.به

 هر حال اين را گفتيم به جهت اينكه شنيديم ستاد انتخابات برادر احمدي نژاد

برا سالي آتي و جهت شركت در انتخابات كاملا آزاد ودشمن شکن و بدون

دخالت دست و ذهن و بصورت كامل استرليزه ارواح خيك عمه مكرمه شان

تعدادي جان بر كف را به همكاري في سبيل الله  دعوت مي نمايد و عجل الله

 فرجهم

 

آگهي استخدام تعدادي بيكار در ستاد انتخابات احمدي نژاد

ستاد انتخابات دكتر محمود احمدي نژاد جهت شركت هر چه با شكوهتر و

قدرتمندانه تر دردهمين دوره انتخابات رياست جمهوري  تر خرداد 88 افراد زير

 را بصورت داوطلبانه تر و في سبيل الله تربخدمت مي گيرد

1-كاپشن شور يك نفر

2- سلماني چاي دارچيني يك نفر

 ۳-وزير برا هر وزارتخانه ده نفر و مطمئن باشند در دوره چهار ساله نوبت به

 همشان مي رسد وزير شوند

4-جاعل مدرك حرفه اي يك نفر

5-راي ساز چند نفر شبانه روزي

6-چاپلوس و بادمجان دور قاب چين به تعداد كافي

7-برق كار جهت ساخت هاله ي نور مناسب! يك نفربطوري كه هاله فقط با

انرژي آفتاب مهتاب كار كند

8-مصوبه ساز در هر استان چند نفر

9-دونده دوي دو هزار متر جهت دويدن دنبال ماشين هر استان هزار نفر

10-دختران كاملا بد حجاب چند نفر براي تبليغات كه به محض انتخاب به

رياست جمهوري امنيتشان به نحو مقتضي ارتقا داده خواهد شد!

عکس توسط دوست عزیزی با آی دی خان خله برای من ارسال شده و از

توجهش ممنونم

 

+ نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه سوم دی 1387 و ساعت 9:59 |

فرامرز نصيري: نسخه ای از فیلم کوتاه نانگاپاربات دماوندی ها را فردا ( سه شنبه ) در

 اختیار عباس ثابتیان _ نویسنده ی وبلاگ آرامکوه و عضو هیئت مدیره فعلی انجمن کوه

 نوردان _ قرار می دهیم و از او خواهیم خواست تا در صورت امکان آن را برای

 قضاوت همگانی در اینترنت قرار دهد .  و امر خواهيم نمود آنرا به تماشاي رعيت بگذارند

 و غلط كند این عباس ثابتیان  به ما نه بگويد مي دهيم ترتیبش را بدهند و این فرشید بی همه

 چیز را هم یک گوشمالی بدهید و یک فقره لنگ کفش خبرنگاری اعلاء هم به ایشان اماله

 کنید تا ما اینجا کیف کنیم کر خررا!

فرشید:اگر ما خودمان خودمان را تحویل نگیرم پس چه کسی مارا تحویل می گیرد!

راستی قرمزهاشو ما اضافه فرموده ایم

.......................................

فدراسیون:نانگا پاربات صعود نشده است

پاکستان بیس کمپ

افسر:خب شما چی داشتید؟

کاظم :ما یه ده روز بیس کمپ داشتیم یه ماه کمپ های دیگه و کوهنوردی هم کردیم و ماست و

 سالادو خیار شور هم داشتیم و همین دیگه

افسر:دکی داداش یه قله نانگا هم داشتید!

کاظم :نه جناب ما نانگا نرفتیم!

افسر :مگه الکیه این ماییم که تعیین می کنیم که کی کجا رفته کجا نرفته حالا می خوای از زیر

 پول صدور گواهینامه در بری پول چایی مارو ندی کلی واسمون این گواهی ها خرج

 برداشته یالا اخ کن بیاد بالا میشه هزار چوب!....بعدی

فرشید:کاظم توره جان مادرت بیاو یه چیزی به این شعاعی وافلاکی بگو ورور این افلاکی با

 چشمای ور قلمبیدش تو تلویزیون نگاه کرد و گفت نانگا صعود نشده به قرآن  کاظم اگه

 چیزی بهش نگی دیگه نه من نه تو.پاشو بیا بلکم یه مشت محکمی تو دهن این یاوه گویان

 بزنی. جان این عباس جعفری زدم پاشو اگه با لیلا با هم نیایید و ثابت نکنید که نانگا رو

 زدید  به لیلا بگو فرشید گفت دیگه رو هیچی حساب نکن

.....................................

خبر:سیزیف(رضا نظام دوست)وبلاگش رو بست!

فرشید:آخ آخ نه جان رضا دلمون واسه فحشهای خواهر مادرت تنگ میشه تازه عادت کرده

 بودیم باید روزی چند سی سی فحش می زدیم تو رگ. حالا کی بیاد ننه کلی فحش بارمون کنه

 یه مشت وبلاگ نویس با کلاس ریختند دورمون چار تا فحش ملس بلد نیستند نه اینکه بلد

 نباشند افه می ذارند که تو این مایه ها نیستند  نه رضا بگو می مونی .ناکس بوی اونور آب

و شراب اعلاء به دماغت خورد و تموم به جون رضا نمی ذارم بری جون عباس جعفری

 بمون.

اما اگر رفتی اونور یه د و پیاله از اون خوباش واسه ما هم بیار والله جای دوری نمیره

+ نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه یکم دی 1387 و ساعت 10:18 |