دیگر نخواهم نوشت
همین!
فقط ماند چند پست منتشر نشده که دیگرحوصله اش نیست
دیگر نخواهم نوشت
همین!
فقط ماند چند پست منتشر نشده که دیگرحوصله اش نیست

ماهواره امید به فضا پرتاب شد.خبرگزاریها
ماهوار ه اميد كه با نداي الله اكبر ريس جمهور به فضا پرتاب شده بود بلافاصله پس از
قرار گرفتن در مدار اقدام به پخش اذان نموده و سپس يك زيارت عاشورا با صداي مداحان
اهل بيت در آنجا پخش نمود آگاهان اعلام داشتند از روزي كه اين ماهواره به فضا پرتاب
شده مدام اقدام به پخش دعاي كميل و زيارت عاشورا و پخش مستقيم نماز جمعه كرده
است. بطوريكه روي تمام ماهواره های منحط غربي تاثير گذاشته و ماهواره هات برد دست
از پخش برنامه هاي مبتذل برداشته و شبكه"ايكس ايكس ال "اقدام به پخش مستقيم نماز
جمعه كرده است.مدير شبكه ي "ايكس ايكس ال" گفته است با آمدن اين ماهواره همه
ماهواره ها به راه راست هدايت شده اند و ديگر هيچ برنامه بي ناموسي از طريق اين كانال
پخش نخواهد شد. مدير اين شبكه مبتذل سابق! اعلام نمود از اين پس با توجه به اينكه
اين شبكه براي اهداف خاص طراحي شده و از آنجايي كه بوسيله ماهواره اميد به راه
راست هدايت شده اما چون نمي تواند از اهداف خود چشم پوشي كند بنابراين تمام فيلمهاي
مبتذل و پورنو منبعد از اين شبكه با پوشش كامل پخش شده و هنر پيشه گان موظفند حين
انجام عمليات از پوشش كامل اسلامي استفاده نموده و قبل از هر كاري بصورت شرعي
صيغه يكديگر شود . وي اذعان داشت براي جلوگيري از اتلاف وقت و اينكه صحنه ها تند
تند و پلان به پلان فيلمبرداري ميشود يك نفر صيغه خوان حرفه اي در محل حضور و تند
تند صيغه مي خواند وي در خصوص راه كار چند نفر به يك نفر اظهار كرد اين از مشكلات
اصلي ما بود كه با حضور اين صيغه خوان در هر لحظه و با توجه به عوض شدن
هنرپيشه بلافاصله صيغه قبلي فسخ و هنرپيشه صيغه جديد مي شود و تاكنون به روند
ساخت فيلم خدشه وارد نكرده است
همچنين سازندگان ماهواره اميد اذعان نمودند تمام عمليات پرتاب ماهواره با موفقيت انجام
شد و تنها اشتباه در پرتاب اين ماهواره آن بود كه با توجه به اينكه امكان بازگشت اين
ماهواره وجود ندارد كاش احمدي نژاد را هم درون آن قرار داده و به فضا پرتاب مي كرديم
و خيال همه را راحت مي كرديم
اين منبع آگاه كه وجودشان در ميان مسئولان ما خيلي خنده دار است اهداف اين ماهواره را
پخش برنامه هاي اسلامي اعلام كرد.و اذعان نمود اولين پيام اين ماهواره واصل شد ودر
آن خبر گرد بودن! زمين تاييد شد كه موجي از خوشحالي در ميان ما ايجاد نمود!
همین منبع برنامه هاي اين ماهواره در فضا جهت هدايت موجودات فضايي بشرح زير اعلام
کرد:
شنبه: پخش خطبه هاي نماز جمعه قم
يكشنبه: پخش خطبه هاي ساير شهرهاي ايران
دوشنبه :پيشوازيه دعاي توسل
سه شنبه: پخش دعاي توسل بصورت مستقيم از جمكران
چهارشنبه: آموزش چگونگي شناسايي منطقه جهت آمادگي براي عمليات شبيه خون شب
جمعه
پنجشنبه: پخش دعاي كميل تا نيمه شب و پخش مستقيم بدون دخالت دست يك برنامه ي
كامل شرعي با پوشش كامل اسلامي
جمعه:صبح آموزش زنده غسل كردن و پخش دعاي ندبه وظهر پخش مستقيم نماز جمعه
تهران
لازم بذکر است برنامه راهپیمایی های ماهواره ای با حضورتمامی ماهواره ها در آسمان هر
روز و با شعار مرگ بر اسرائیل برگزار خواهد شد.
کفشهای لنگه به لنگه می پوشه که هی بلنگه
پای راستش می ده جفت پا تا پای چپش بلنگه تا پای چپش بلنگه
واسه نونه واسه نونه تا به کارش تو بخندی
که اگه اینو بدونی تو به دلقک نمی خندی تو به دلقک نمی خندی
..............................
خاك بر سر خرمان كنند! الاغيت مثل جمهوريت كه شاخ و دم ندارد.اين همه مدت وبلاگ
بخواني و بنويسي و تا ديشب نفهمي اين برادر فاريابي عرض ارادت قربان! دو تا وبلاگ
دارد به نام سرود كوهستان يكيش بلاگفايي هست يكيش پرشيني تازه انگار باز هم وبلاگ
دارند كه اسمشان را بلد نيستيم آنوقت ما بايد آمار ايشان و وبلاگهايشان را از غريب و
قربا بگيريم نكند لو نداده يا همه كوهنوردان مي دانستند الا ماي خر!
به هر حال ما دنبال سوژه صد من يك غاز مي گشتيم که این وبلاگ بهمان معرفی شدانگار
كلي مي شود روي اين وبلاگ طنز نوشت و ديروز وبلاگ را كه مي خواندم رسيدم به دو
نامه تبادل شده ميان حامد عطايي از همكاران اسبق برادر فاريابي و خود برادر فاريابي كه
اگر همين نامه را بخوانيد كلي طنز درش نوشته شده كه مي توانيد سير بخنديد اما ما هم
سعي كرديم بر اين دو نامه با خلاصه نويسي طنزي بزنيم ولي هر كار كرديم ديدم نامه هاي
خودشان باز خنده دارتر هستند
حامد عطايي تقريبا اينگونه نوشته:
اي فرشيد فاريابي بدبخت آنچنان سرمست سوار خرت شدي و مي روي و يك بوق هم براي
ما نمي زني آن موقع كه تو، توي كوهها خر سواري مي كردي من در حال آموزش تزريق
مواد مخدر به زندانيان بودم! تو مي داني سرپا گرفتن اين زندانيهاي معتاد و پوشك كردن
بچه هايشان و تقسيم نوار بين زنان زنداني يعني چه؟
مي داني من تبعيد شدم چون از نوشتن دست بر نداشتم و بعد رفتم التماس كردم و زانو زدم
و گفتم غلط كردم اما باز اخراجم كردند!!! تو مي داني مقاومت يعني چي؟تو مي داني تا حالا
چه پيشنهادهاي اغوا كننده چه مديراني براي پذيرش مسئوليتهاي بالا را رد كردم فقط به
شرط اينكه ننويسم يعني چي؟ هر چند خودم هم نفهميدم اگر اين پيشنهاد ها را داشتم چرا
مي رفتم زانو مي زدم و التماس مي كردم كه به من رحم كنند! اون وقت تو فكر مي كني
قهرماني! قهرمان ما آن جوان 13 ساله اي است كه نمي دانم نارنجك به كمرش بستند و
زير تانك انداختنش يا چه جوري شد كه مرد و حتما شنيده اي كه يارو وقتي مي بينه كوه
ريزش كرده روي ريل قطار. پيراهنش را آتيش مي زند و قطار را متوقف مي كند بعد قطار
كه مي ايستد يك نارنجك زير آن مي اندازد و آنرا منفجرمی کند ووقتي دستگيرش مي كنند
كه اين چه كاري بود كردي مي گويد من هميشه تو مدرسه درس ريز علي خواجوي و اين
حسين فهميده را قاطي مي كردم و يا شنيده اي كه يك كاميون جوك جديد مي آيد و آن يارو
نارنجك به كمرش مي بندد و مي رود زير كاميون مي شود شهيد نفهميده! حالا چرا اينها را
گفتم خواستم وسط دعوا يك جوك هم برايت تعريف كرده باشم كه خالي از لطف نباشد كه
حالا بماندآقای فرشید! من مثل تو با معاون اداری مالی مان بر سر پست ریاست روابط
عمومی درگیر نشدم بلكه مي رفتم زانو مي زدم و التماس مي كردم و كهنه هاي بچه شان
را تو هواي سرد مي شستم مثل اوشين و فقط برنج و تربچه مي خوردم
الهي خدا ذليلت كنه مرد!!!
فاريابي در پاسخ حامد عطايي قريب به اين مضمون نوشته است:
جمله نخست پیام کوتاهتان اتهامی است که به مدد هیچ چسبی به بنده ی کم توان نمی
چسبد الا با چسب رازي و يا تف!
حامد جان ! باور کن از آموختن هرگز دست نخواهم کشید چه در محضر جوانی چون تو به
غایت خشمگین و چه در کلاس های دانشکده ی روابط بین الملل در محضر اساتید نامدار
سیاست و کیاست یکیش ریسس جمهور!كه حتي خودم به آنها درس مي دهم و هر جا
دچار گيجيت مي شوند سراغ من مي آيند باز چنان خشمگین بوده ای که ندانسته ای من از
صدا و سیما برکنار نشده ام بلکه محل خدمتم از یک شهر کوچک با مردمانی به غایت
محروم نگاه داشته شده(پخش آهنگ غمگين هندي در اين بخش) به کلان شهری که هیچ
چیز آن قابل قیاس نیست با آنچه که به ذهن کوچک داری تغییر کرده(اين جمله به اندازه
كافي خنده دار بود نشد خنده دار تر ازاين روش بنويسيم)
تو را راهی صحاری خوی کردند از ارومیه تا زندانيان را سرپا بگيري و واجبي به آنها
بدهي و من را به کناره های زاینده رود و پل خواجو!فرستادند و هر روز پولكي و گز مي
خورم و خيلي هم خوشمزه است تا دهانت آب بيوفتد و يك جايت بسوزد بدبخت و حتما اين
جوك را تو هم شنيده اي كه تهرانيه به اصفهانيه مي گويد بياييد تهران شيريني ميريني
بخوريد و اصفهانيه مي گويد شما تشريف بياوريد اصفهان گزو گوز بخوريد!!!خواستيم
ماهم يك جوك برايتان گفته باشيم
مرا به 7 سفر خارجی که 4 مورد آن ماموریت و با گذر نامه ی دیپلماتیک انجام شد كه
نمي خواستيم بگويم كه ريا شود و لي ما اطلاعاتي هستيم و سرباز گمنام حالا آنجا آبدارچي
بوديم كه بوديم و یا 13 برنامه ی مستند پخش شده از پرس تی وی در باب طبیعت ایران
به تهیه کنندگی و تحقیق و نوشتار بنده! بوده است بيچاره
!بد بخت اگر تو جلوي مدير كل زانو زدي من جلوي ناطق نوري زانو زدم كه خب مقامش
بالاتر است
خوشحالم که تو "رییس" بوده ای اما هما نطور که گفتم آقای رییس ! هرگز توان تحلیل و
شناخت این بنده ی کم توان خدا را نخواهی داشت چرا که من روحی سرکش و ذاتی
جستجوگر دارم و این دو را میانه ای با ریاست نیست و حتي چند بار حكم رياست
جمهوري را آوردند آنهم تنفيذ شده تحويلم دادند ولي قبول نكردم گفتم برويد دور شويد كه
من نه مقامتان را مي خواهم نه اين رياستتان را اين شد كه رفتند احمدي نژاد را ريیس
جمهور كردند ملت گاگول! من سال 71 تا 73 در نهادی بسیار حساس تر از آنچه که تو
تجربه ی کاریش را داشته ای مشغول به کار شدم و اصلا تو مي داني حساس يعني چه/ و
نقاط حساس كجايند؟ دريغا كه كمي آناتومي خوانده باشي اما من برايت مي گويم نقاط
حساس بسيار تحريك پذيرند و كافي است دستت را روي آن بگذاري بلافاصله به عكس
العمل وا داشته مي شوند مثل خب يكيش همين آره و اينا
و شکر خدا پایانامه هایی با نمرات عالی / نویسنده ی برتر/ محقق برتر/ مقاله نویس برتر/
گزارشگر نمونه/ پژوهشگر منتخب / روزنامه نگار برگزیده و کرسی های تدریس بسیارکه
در زمستانها می گذاشتیم و زغال فراوان در آن می ریختیم و زیر آن گرم میشدیم و
هزاران!!! تحقیق و نوشتار متن رادیویی و تلویزیونی و مطبوعاتی کسب شده آن چیزی
است که برای کسب آنها تلاش می کنم. و در یک سال گذشته هم از برکت فراغتی که تک
خال ارزشمداری خیمه گاه شما برایم رقم زد ممکن شد تحصیل در رشته ی حقوق را نیز
آغاز کنم . حالا اينكه در گويش رسمي البته را البت آمديم خواستيم برايت يك تريپ لاتي
بياييم بروي حال كني ببيني همانطوركه با كلاس ميشويم لات هم مي توانيم بشويم
ديگر بگويم حتي قرار شد من! بروم جاي بيل گيتس اما ديدم برايم افت دارد چرا كه من!
هزاران مقاله دارم و من! خيلي آدمي مهمي هستم و فقط ناراحتم چرا جهان علم من! را
نشناخت و از چشمه ي لايزال علمي من! بهره مند نشد خاك بر سرشان!
14کیلومتر پای پیاده راه رفتي بعید می دانم به یکی از کوچک ترین پیمایش های کویر یا
خط الراس های کارنامه ی طبیعت گردی من! برسي و باور کن اگر آن ایام از این مشکل
شما باخبر می شدم توصیه می کردم دوچرخه ی من! را به امانت بگیرید چرا که تنها یک
برنامه ی رکاب زنی من! در طبیعت خشن کشور 19 شبانه روز به درازا کشیده و هرگز
در مقابل احد ی از بندگان خدا به زانو هم درنیامدم! و 19 روز نخوابيدم اصلا فيلم
بايسيكل ران از روي من! ساختند اين را مي تواني از مخملباف بپرسي كه خودم فيلمهايش
را نوشتم و تهيه كردم و دادم كارگردانيش را او بكند كه دلش خوش باشد
یک اصل اساسی را یاد بگیر ولو از من! که دشمن فرضش می کنی ! در حالی که از
نزدیک ترین دوستان به تو نزدیک ترم. چرا که برایم ارزش داشتی تا نقادانه براندازت
کنم !!! اگر این نبود که حسرت نیم نگاهی را همچون همان که در حسرتش سوخت و
نامش را نتوانست که در این فضا ببیند را تقدیمت می کردم!(اينم خودش به اندازه كافي
خنده دار بود)
اين نامه ها خودش كلي طنز است برويد اصلش را بخوانيد ديگه حوصله نداريم براتان
بنويسيم
ببخشید فرشید خان فاریابی ما یک کم نمک نشناسیم!خیلی با مزه میشود!هر وقت می آید خانه ی ما می گوید خوبی زندگیهای امروزی اینست که
همه چیزش دم دهنمان است کولر که ننه جان با یک کلید فرتی روشن میشود غذا را که تو
این نمی دانم ماکرو رر(ماكرو ويو) می گذاری زودی گرم میشود. می گوید ننه جان این
قرطی بازیها مال شما جوانهای امروزی است که سختی نکشیدید می گویم مادر بزرگ جان
هفت لا داریم جر و واجر می شويم تازه می گویید سختی نکشیده اید می گوید این کارهای شما
سگ دو زدنهای صد من یك غاز است خلاصه می گوید حسن این آپارتمان نشینی اینست که
حتی دست به آبش (توالت) هم دم دهنت است. ننه جان این خانه های قدیمی ما یک دست به
آب داشت ته حیاط اگر نصمه! شب تنگت می گرفت یا از ترس سرما یا از ترس تاریکی باید
همانجا جایت را خیس می کردی يا پارچي كاسه اي چيزي گير مي آوردي يا از سر شب مي
گذاشتي دم دستت اما پایت را بیرون نمی گذاشتی تازه صبحها هم با آن خانه های پر
جمعیت باید یک! یک ربعی صف وامی ايستادی تا نوبتت شود اما حالا خیرات سرتان تو
هر آپارتمان دو تا دو تا دست به آب است که یکیش ایرانی و یکیش خارجی است و همیشه
می گوید من که دلم بر نمی دارد روی این خارجیها بشینم نه درست و حسابی میشود خودت
رو بشوری و تازه کلی پاک و نجسی هم میشود .اما خب ایرانیش به دل می نشیند چون این
آب گرم که به پرو پات می خورد اصلا دلت نمی آید از سر مستراب!(مستراح) بلند شوی.می
گوید ولي شكر خدا ديگر همه ي جا اين مملكت كلي از اين دست به آبها دارد و هر كه و هر
جا و در هر پست و منصب كه باشد و هر وقت دلش بخواهد مي نشنيند و كارش را مي كند
و اين مردم بدبخت هستند كه بايد كثافت كاري اينها را جمع كنند. اما ننه جان نمی دانم چرا
اینقدر این قر و فر زندگیهای شما روز بروز بیشتر می شود و همه چیزتان آماده تر! بجای
دمپختك نمی دانم این کوفتهای سوسیس کالباسی را می خورید روز به روز سگ و گربه تر
میشود و پاچه هم را بیشتر می گیرید و فوری می گویید تفاهم نداریم مردهای امروزی هم که
غیرت ندارند تندی بجای اینکه مشکل زنشان را حل کنند دستش را می گیرند می برند طلاق
و زود خیال خودشان را هم راحت می کنند تا زنها هم طلاق می گیرند می روند تو ی این
هیاتهاي طرفداری زنها!(جنبشهاي فمنيستي) كه آي هوار می کنند که چی مردها حقمان را
خورده اند اي ياد آن تركه هايي كه بابا بزرگ خدا بيامرزت رو تن ما خرد مي كردتا فكرمان
دنبال اين قرطي بازيها نباشد بخیر!!!
...............................
آقا دیگر تمام نه ما و نه این باشگاه دماوندیها نه این لیلا نه این کاظم تف به گور هفت جد و
آبادمان اگر این بار از ایشان طرفداری یا انتقاد کنیم اصلا خر باشیم هفت کس و کار که دیگر
اینکار را بکنیم اصلا مگر مغز خر خورده ایم کلی اسمشان را تو وبلاگمان می آوریم خیر
سرشان بروند کیف کنند انگار نه انگار! والله ما دوست داریم اسممان را تو این وبلاگ وآن
وبلاگ بیاورند حالا به ده تا فحش وصد تا لنترانی باشد خب باشد عوضش اسممان را که می
آورند اصلا من نمي دانم چرا نمي روم طرفدار اين آرشي ها بشوم كه هم رفيقمان رامين
تورنتويي عضوش بوده و هست و هم اينكه آنكس كه ما بخاطر آن كوهنورد و نويسنده شديم
آرشي بود خب خاك بر سرمان .حالا حتما می گویید که چی شده است فرشید اینقدر جوش و
خروش افتاده است و چطوری سوزاندنش که تا ناکجا آبادش دارد آتش می گیرد باشد می
گوییم آقا همین چند وقت پیشها بود که این برادر و خواهران دماوندي می خواستند فیلم نانگا
پارباتشان را نشانمان بدهند و از زحمت کشان این صعود قدردانی کنند خدا بسر شاهد است تا
مادر بزرگ بعضیها که پشتشان دعای خیر کرده بودند و صغري خانم همسایه کاظم اینها را
که یک کمکی به مادر ایشان کرده بود تا یک آش پشت پایی برایشان درست کنند تقدیر كردند
الا مای الاغ و خرو نفهم را که این همه از اینها طرفدراری کردیم. تازه می گویند حالا چرا
بغض می کنی؟من نمی دانم تقدیر و تشکر از اصغر آقا بقال بخاطر اهدای چند عدد ویفز
ياتقدیر از واکسی محل بخاطر واکس زدن پوتینهای لیلاو تقدیر از راننده آژانس بخاطر
رساندن به موقع ايشان به فرودگاه اين همه اهن و تلپ دارد آن وقت نه من و نه اين فرامرز
درد گرفته رايك تقدير نكردند. حتی وقتی می آمدند بروند پي كارشان یک عالمه لوح تقدیر
اضافه آمده بود که همینجور از دستشان می ریخت زمین و خلاصه خاصه خرجی میکردند
بعنوان یادگاری به اینو آن مي دادند بازهم کلی رو دستشان باد کرده بود و حاضر نشدند یک
دانه اش رو جلوی من و این فرامرز جونم!كه الهي درد و بلايش تو سر خودم بخورد بندازند
الهی که درد بگیرند مادر.
......................................................................
من انجمن تعیین می کنم من تو دهن این انجمن می زنم من به پشتیبانی بقیه اعضا انجمن
تعیین می کنم!!! نه بابا اصلا به جان خودمان این عبارتها شعارهای سیاسی نیست اینهارا
این فرامرز درد گرفته توی وبلاگش از قول حسن زرین قلم گفته است خواسته اند زیراب
این طفلک عباس ثابتیان را بزنند! خب حقش هست بیجا فرموده اند رفته اند فرانسه اصلا این
همه پول را از کجا آورده است که اینقدر پولدار شود و از آن ماشینهای گرانقیمت سوار شود
والله چه معنی دارد لینک این وبلاگ منحط طنز کوه را سر در وبلاگش گذاشته است مگر
همین دیروز نبود با این سیزیف خشتک و خشتک کشی داشتند حالا پا میشوند با هم می روند
فرانسه هی با هم پیاله پرو خالی می کنند کلی قربان صدقه هم هم می روند یک استکان هم
هل نمی دهند اینور. تازه با این مفسد فی الارض فرامرز هم که الهی من قربان آن حوری
کارت همیشه شارژش بروم رفیق است و وقت و بی وقت برا هم هي نوشابه باز می کنند.
حقش است اصلا ما نمی دانيم چرا عباس محمدی فضولی! کرده رفته همه چیز را کف دست
فرامرز گذاشته بزچران!خب نمی داند این مرد از آن آدمهایی است که نخود تو دهنش بند نمی
شود.آقا ما هم موافقیم اصلا زیرابش را بزنید هم مشت محکمی به دهان یاوه گویان کوهنورد
مستقل زدید هم حال این رفیق فابریکش فرامرز را گرفتید هم عباس ثابتیان یا دمی گیرد تا
منبعد از اين هی تو انجمن از فرشيد داوودي تعریف کند! این 76 رای هم قلابی بوداست به
جان خودم رای سازی کردند مثل رایهای که برای...استغفرالله ساختند
........................................
اصولا ما آدمها اهل فخر فروشی و بالیدن به داشته هامون هستیم مهم هم نیست این داشته ها
مثبت باشد یا منفی لااقل در ایران را من دیدم اینطوری هست فقط دوست داریم به چشم
دیگران بکشیم مهم هم نیست چه چیزی را به رخ مي كشيم مي تواند از یک گوشی موبایل یا
یک دستبند طلا تا ماشین و خانه و حساب بانکی و خلق و خویات و فرهيختگي و يا نمی دانم
مرام داشتن و اند خلاف بودن و غیره و غیره .غالبا آنهایی که وضع مالیشان خوب است خب
به سفرهای خارجی و آخرین مدل ماشینی که خریدند و سونا و گلف وتفریحات و تفننات
"های کلاسی" خودشان اشاره می کنند. فقیر و فقرایی مثل ماهم که اینهارا نداریم به اینکه اند
خلافیم و کوچیکترین شوخیمان قتل و عرق خوردنمان با سطله و اینکه من بچه ی دروازه
غار و دوراه قپان که همه ي اند قاچاقچی و معتادو زن باز توشند هستيم مي باليم به هر حال
هنر باليدن همه جا بايد به كار بيايد!!!از طرفی ما زبان چاپلوسی هم داریم رودر روی طرف
مثلا می گويیم به به عجب ماشینی خوشم میاد اخلاقت اینه که یك ماشین سوار نمیشی و غیره
و غیره یا اینکه دمت گرم چقدر تیزی این همه خانم بازی می کنی ار مرامت خوشم میاد که
پای یه زن وا نمی ایستی و غیره وغیره بعد پشت سرشون می گويیم معلوم نیست مرتیکه
الدنگ چه می کنه و از کجا دزدی می کنه که هر روز یه ماشین سواره و یا مرد به این
هرزگی و عوضی ندیدم والله صبح تا شب داره زن بارگی می کنه پفيوز!
حوری ای فتاده بر مزار شیخ!
عکس:ارسالی توسط یک دوست
چند روز هست بيمارم. ديشب به اوجش رسيد همين بهانه اي براي نوشتن اين پست شد
نقل است که در زوایه بستر شیخ گسترانیده بودند و مریدان به دور وی حلقه زده بودند و
و شیخ نفسهای آخر را می کشید و مریدان نوحه سرایی می کردند پس شیخ سر
برافراشت و جرعه ای آب طلب کرد و گفت مگذارید ای مریدان شیخ شما تشنه از دنیا رود
که ما از همه چیز و همه کس کنون سیرابیم جز جرعه ای آب! پس مریدی خدای را بر
خیزد و جرعه ای آب دهد و بداند ما در بهشت شبی میان حوریان به پیاله ای وی را
سیراب می کنیم . مریدان به شوق حوری دویدند و هر یک جرعه ای آب بیاوردند.
بیت
آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم
حوری در خانه و ما گرد دوست دخترها می گردیم
پس شیخ فرشید دست در بغل بود و کارتی بیرون آورد و گفت ای مریدان این حوری کارت
منست پس آنرا به دست صاحب اصلیش فرامرز! رسانید و وی را گویید شیخ گفت نیکو
کارتی بود ای فرامرز! خداوند تورا با انبوه حوریان محشور کند و چند سرفه ی خشک
بکرد و تلنگش آن میان بدر رفت! مریدان فغان بر آوردند شیخ غریو بر آورد خموش...
بدانید آدمی چنین است که به گ...بند است و به تفی پابند! پس به هیچ چیز خود غره
مشوید. نه ریاست نه کیاست نه فراست نه دیانت نه علوم نه فنون نه قلم نه اعلم و نه
زیبایی و نه گیرایی نه به اورست و نه نانگا و نه کی 2 که جان آدمی با تلنگی بی هنگام
بدر شود پس بر خیزید در رف پیاله ای از شراب ناب است مرا با آن سیراب کنید كه وقت
تنگ است
بیت
او می رود دامن کشان
من زهر بی حوری کشان
و شیخ نفسی بکشید و گفت کنون گفتیم تلنگ!و بدانید هر آنکه بی جهت گند ه گ... کند
گیرم که بتواند صدای آنرا مهار کند اما بویش مشام خلق می آزارد و گند کار در میاورد و
بدانید این چیز حتی در بازار مسگرها هم که باشد پس مشام بیازارد و شما را لو دهد
کنون لیلای مارا به بالین آورید تا بدو گوییم آخه خاک بر سرت چرا نانگا را به شیخ فرشید
تقدیم نکردی تا در آنجا شفاعتت را کنیم که عهد شیخ به ظالمین نرسد و شفاعت ما همه
کس را در بر نگیردو کاظم را گویید بر جنازه شیخ شما نماز گذارد اگر بی نماز نباشد! تا
ما آن دنیا پز دهیم که فاتح کی 2 بر ما نمازگذارد هر چند شیخ از تحسین شما بی نیاز
است.
و شيخ باز گفت:
ای مریدان امروز وبلاگم را بر شما کامل کردم پس هر که من شیخ اویم زین پس سیزیف
شیخ اوست و هر که وی را بیازارد پس دمش گرم به ما ربط ندارد و بدانید من از میان
شما می روم اما چند چیز را به یادگار می گذارم که آن هم به شما ربط ندارد!!! و بدانید این
شیخ اسرار بسیار از جبال نوردان و جبال نویسان در سینه دارد که با خود به گور خواهد
برد پس به همه بگویید خیالتان راحت ما به هیچکس هیچ چیز نمی گوییم
بیت
سینه مالامال دردست!
خداوندا فرصتی....(فقط چند لحظه جون عزرائیل!)
ولیکن در این دم آخر شما را نصیحت می کنم اول اینکه هر گز زن نستانید و اگر ستاندید
بی مادر زن ستانید که این به صواب نزدیکتر است چه آنکه مادام که زن خود را تکریم
کنید نزد مادرش عزیزید و هر دم بر همسر خود روی ترش کنید خشتکتان بالای برج میلاد
سمفونی موتزارد می نوازد و از هر چه محمود است تبری جویید چون محمود احمدی
نژاد و محمود عباس و محمود شعاعی که هر کدام به طریقی ملک خود ملوث نموده اند و
هر گز با برخی کوهنوردان از در دوستی در نیایید که در ظاهر با تویند و لیک در نهان بر
تویند و بدانید هر که دختری کوهنورد را به شوی دهد پس صد قصر در بهشت بر وی
فراهم آید و هر که پسری کوهنورد را زن دهد پس خدای بر وی خشم گیرد از برای چنین
بنده آزاری و پند شیخان منبر نشین را باور مدارید که هیچ گربه ای راه رضای خدا موش
نگیرد!!!
بیت
واعظ شهر که از پند خود آزارم می داد
چون به خلوت میشد آن کار امام جمعه تویسرکان می کرد
مريدي گفت اي شيخ فرموديد محمود با ما از تفقد بگو!
و فرمود هيچگاه نيازمند تفقد از هيچ كس جز خداي خود نباشيد كه تفقد از بندگان خدا
طلبيدن جز دريوزگي نباشد و بر هيچ دست بوسه نزنيد كه شان آدمي بسيار است و هر
كس بر دستي از براي نياز بوسه زند پيش از تكريم آن شخص خود را تحقير نموده است.
و بدانید دو چیز عقل را زایل کند و شما را خوار سازد و آن غرور و شهوت است که
هرکدام از آن به تنهایی تواند شما را بر زمین زند پس از آن دو دوری گزینید و جای آنرا
با عزت و عشق تعویض کنید تا بزرگ شوید و بدانید بهترین کوهنورد آنست که در کنار
فتح قله های سنگی قله های عشق و دوستی را فتح کند و در اوج قله بوی خاکش به
مشام رسد وبدانید دم را غنیمت است و هر گز از برای فردا نگران نباشید که شاید فردا
هرگز نیاید
و آگاه باشيد هر چیز در دنیا قضا دارد جز یک چیز و اگر شما نماز و روزه بر پای ندارید
توانید قضای آنرا گیرید اما همنشینی با حوریان اگر شبی از کف برود هر گز نتوانید قضای
آنرا بجای آورید که در هر شب دیگر همنشینی همان شب است و آنکس است اهل بشارت
که اشارت داندو بدانید هیچ چیز حسرت ندارد جز اینکه حیف شد داور پور رفت !!!
و لیلا و کاظم مارا بگویید فیلم نانگایتان شیخ را در دنیا نصیب نشد پس در بهشت بر من
ایمیل کنید تا ببینم و اینست آدرس ایمیل شیخ شما در بهشت
bbb.huri.ajab kami@yabu.com
که فارسی آن میشود بهشت بهشت بهشت.حوری داد عجب کامی و بعد یابوداد کام و
رامین را بگویید شبی در تورنتو به خرابات شود و شیخ را نیکو یاد کند که وی را دوست
می داریم
و بعد من بر هر کلاغ حرمت داشته باشید و آب و دان آنها را بدهید که کلاغان این ملک به
آب و دانی قانعند! و چنین نباشد که از آزادی و آزاد مردانگی فقط نام آزاد کوهش را یدک
برید و بدانید برترین شما نزد شیخ با مرام ترین شما باشد و آنکه در عناد خود با شیخ
مرام دارد و راستی و درستی پس نزدش عزیز تر است
شیخ فرمود ای مریدان دق الباب می کنند مریدی بر خیزد در گشاید مرید برفت و با کاغذی
بیامد شیخ فرمود چیست آن ای مرید؟ مرید گفت شخصی دم در این را بداد و گفت قبض
شیخ است وی را بگویید گ...را بدهد قبضش را ستاند که زمان رفتن است.
پس اي مريدان اين كلام آخر است و بدانيد در اين مجلس بسياري از نصايح شيخ به طنز
آلوده شده بود پس طنزش را بپالاييد و هزاران نكته نهفته در آن را بيابيد
بیت
بسي رنج بردم در اين سال دو
عجم ضايع كردم بدين طنز گه
يكم: وبلاغ جبال نوشت متعلق به ميرزا حسين خان وبلاغباشي ارباب ارتباطات با رعيت
فدراسيون جبال نوردي و تصاعدهاي بي حد و حصر اسپرتي!راپورتي داده است كه
دوسيه تيليجوبيك كما في السابق روي ميز تحريريه ميرزا محمود خان جبال السلطنه است و
ايشان هر روز مي آيند و آن دوسيه را از روي ميز برداشته ورانداز مي نمايند و گردو
خاك آنرا ازاله كرده زيرش را آب جارو كرده و ضمن دهن كجي به رعيتهاي جبال نورد
دماوندي و در آوردن هاي شككهاي متعدد با خود مي فرمايند ما كه اين دوسيه را مالانديم
شما برويد با دوسيه نانگاتان هر خاكي خواستيد بر سر ريزيد.
دويم: روايتي مشكوك واصل گرديده كه ميرزا محمود خان جبال السلطنه طي يك جلوسيه
كه بصورت خفيه با ميرزا فرامرز خان كلاغ الدوله داشته افاضه نمودند: هر قدر مي توانيد
دهان دماوندي ها را صاف نماييد ما هم قول مي دهيم شما را به رسميت شناخته و
بصورت سرباز گمنام! فدارسيون در آييد و مي دهيم لينك وبلاغتان را سر در جبال نوشت
حسين خان رضايي الصاق نمايند الله اعلم
سيم:راپورت رسيد ميرزا فرامرز خان كلاغ الدوله رحل اقامت از پايتخت بر چيد و بهانه آنرا
آب و هواي آلوده طهران مذكور شده است مشار اليه اين راپورت را طي مرقومه اي در
وبلاغ كلاغها ي خود بدينصورت مكتوب نمودند كه" طهران:نگراني از مهاجرت
كلاغها"كه جميع رعيت اذعان نمودند خاصه جبال نوردان دماوندي كه هيچ تشويش نيست
برويد فرامرز خان! خيال همه را راحت كنيد و وبلاغتان را هم با خود ببريد انشالله تعالي
چهارم:ميرزا محمود خان شعاع السلطنه ارباب فدراسيون كه به اردبيل سفر نموده بودند
طي نطقي و آن هم از حفظ و بر گفته اند اردبيل مي تواند يكي از محورهاي جبال نوردي و
جبال پيمايي سرحدات باشد مطلعين كه ما هيچ يوم نخواهيم فهميد از كدام قماشند! اذعان
داشتند جميع رعيت اردبيل غريو برداشته اند بابا ايول و ايشان اذعان نمودند ما اينيم!
پنجم: لاجرم نقل قول چند گونه است و همه اش هم منسوب است به میرزا سهراب خان
سپهري ملك الشعرا كه فرمودند تا شقايق موجود است زندگي لازم مي آيد! و يا اينكه تا
شقايق هست چرا ما دنبال دوست مونث جديد برويم!و آخرالامر تا شقايق هست زندگي
خواهد نمود مارا!!! كه قول سوم به صحت نزديكتر است الله اعلم. حالا چرا اين را افاضه
نموديم بماند!!!
دعا مي فرماييم
اللهم العن عباس حعفري
اللهم پر پرنا كلاغنا
اللهم شوهرنا ليلاينا
اللهم اشفع كل مريض خاصنا فرشيدنا
و عجل في فرج ظهورنا فرانكنا هورا!!!