تبليغاتX
< head> طنز کوه

آن روز که تو رفتی فردایش برف آمد سوز سرما و گداز داغ هجرت ملغمه ای جانسوز

شدومن ماندم و تمام اشیاء خانه که به من زل زده بودند بی هیچ تبسمی با سنگینی یک

کوه غم.وداع  با تو جایی شد که همانجا اول بار همدیگررا دیدیم یادت هست آن قبرستان

امامزاده را؟وصل آنجا شد فصل هم همانجا!فکر نکردی برای رفتن خیلی زود است تو که

33 بهار بیشتر ندیده بودی و حالامن در پنهان از چشمان دو فرزندت باید شبها به گوشه

 ای بخزم و هزار بار تا صبح این شبهای طولانی در سکوت خود بشکنم.

 شاید کنون این نوشته ی صادق هدایت را در بوف کور بیشتر از همیشه با گوشت و

پوست استخوانم حس کنم آنجا که می گوید"در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره روح

را آهسته در انزوا می خورد و میتراشد. اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون

عموما عادت دارند که اين دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و

عجيب بشمارند و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان

سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند"

شب قیر اندود در تلی از ظلمت فرو رفته و من با دو فرزندت به گوشه ی از اتاق خواب

خزیده ام .صدای خشک چرخش پاشنه درخانه سکوت شب و جانم را می خراشد سایه ای

از پس نور کم سو هالوژن به روی پرده لرزان خانه نقش می بندد

اعظمم!اعظمم!این تو هستی؟

چرا دم در ایستاده ای بیا تو!

بچه ها مدتی است منتظرند

و....

باز در سکوتی سنگین تراز شب فرو می شوم

................................

کلمات قاصر است در تشکر و قدردانی از تمام دوستانی که این چند روز به طرق مختلف

چه از طریق شرکت در مراسم و یا تلفنی و ایمیلی و چه کامنت عمومی و اختصاصی

تسلای دل این حقیر شدند آرزو می کنم همیشه در زندگی شاد و مسرور باشید.این چند خط

سوز دلی بود و تشکری از دوستان. نمی دانم بازهم خواهم توانست باشم یا نه اما برای

مدتی  به باز یابی نیاز دارم پس فعلا تا مجالی دیگر اگر بود شمارا به خدا می سپارم.

+ نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 و ساعت 0:37 |
البته درست است كه شايد بعضي از پستهاي ما مستهجن باشد ولي ما مستجهن نيستيم فقط

 مستهجن ها را دوست داريم.دوست داشتن هم  به قول اين جوجه عاشقها که گناه نيست.

علي ايحال ما اصلا نمي خواستيم اين پست را بنويسيم تقصير اين برادر حسين رضايي و آن

 پست كذايي ايشان در کوهنوشت بود كه قلقلكمان آمد و اين را نوشتيم.

عرض كنيم خدمتتان آن زمان كه ما بچه بوديم يك دوستي داشتيم كه الان تازه فهميديم

 بابايش چقدر بي ادب بوده و ما نفهميده بوديم.چرا كه اسم دوست ما مراد بود يك روز

روي زبان كودكي از بابايش پرسيديم اصغر آقا چرا اسم مراد را گذاشته ايد مراد؟ و ايشان

فرمودند آب نطلبيده مراد است و ما نفهميديم منظورشان چي بود الان كه بزرگ شديم تازه

فهميديم كه چه منظور بدي داشته است اين پدر كرخر دوست ما. و بعد شرم كرديم و

لپهايمان  گل انداخت.البته اين هم هست كه رفاه نطلبيده احمدي نژاد مي شود و اينكه ما

خيلي چيزهاي ديگر را نطلبيديم اما خودش آمد طلبيده شد و رفت تا هر چه ناطلبيده ترين

جايمان همچين نافرم نشست و ما مدام داريم رو دل مي كنيم.

عرض كنيم برادر حسين رضايي كه گاهي وقتها خيلي از این نظام جمهوري برادر اسلامي 

 در قبال نظام منحوس برادر امريكاي جنايتكار! جانبداري مي نمود و مدام در حال بازخور

 نظرات و ديدگاههاي اطرافيانشان در وبلاگشان مي باشه بودند و اينها  و خورجين

كوهنوشتشان پر از خبر ها و بازتابهاي نظراتشان است.اخيرا نمي دانيم چه بوي كبابي به

دماغشان خورده يا سرشان به سنگي چيزي تو اين كوه و كمرها اصابت نموده كه

ديدگاهاشان در خصوص نظام مردم سالار  زكي! ديني  كشور تغيير يافته است و گاهي يك

انتقاداتي مي نمايند كه مو بر تن هر جانداري راست مي نماياند و كارش به جايي رسيده كه

يك جورهايي به نامگذاري امسال توسط بعضي ها همچين چپكي يك ريشخندكي زده است.

عرض كنيم ما هم نظر ايشان را داريم كه نبايد آب نطلبيده مراد باشد بلكه آب  بايد طلبيده

شود بعد دوست داشت مراد شود يا هر چيز و هر كس ديگر و امسال هم سال الگوي

مصرف مي باشد براي ما مرفهين بي درد!بس كه ريخت و پاش داريم. البته نمي خواهيم به

اين مسئله بپردازيم چرا كه برادر سیزیف قبلا به آن پرداخته بوده اند و پنبه هر كس و

 ناكس را هم زده بوده اند!

اما در راستاي همين اصلاح الگوي مصرف البته نقش دستگاههاي دولتي در اين امر حائز

اهميت است و حتما می دانید   كه نجاست غائط یا همان پي پي با سنگ و كلوخ  و ريگ و

 پاره آجر هم پاك مي شود و مي توان با آن نماز خواند تازه از اين سنگ و كلوخ ها هم مي

 توان بعنوان كود در كشاورزي استفاده بهينه نمود بنابراين هر روزه مقادير متنابه اي از

 سنگ و كلوخ و پاره آجر در توالتها قرار داده تا در مصرف آب صرفه جويي شود وبه

توليد كود كمك بيهنه شود و فقط بول هست كه الزاما بايد با آب تطهير شود كه آن هم سرو

 تهش با يك استكان آب هم!هم مي آيد. تازه اينم واسه كسي است كه نماز مي خواند نه

براي من بي دين يا اين سيزيف خدا نشناس! و دينداران عزيز هم مي توانند آن غسل بي

ادبيهايي كه براشان واجب مي شود بجاي آب تيمم كنند فقط مشكلش اينست كه خاك و خلي

مي شوند از بس تيمم مي كنند!مي دانيد كه ما امت شهيد پرور تو اين چيزها شب و روز

نمي شناسيم مثلا صبح داريم مي رويم سر كار يك دفعه سر ماشين را كج مي كنيم و مي

رويم سركار!اينست كه بخودي خود مصرف آبمان زياد و از حالت اصلاح الگو خارج مي

شود.

در همين راستا ي اصلاح الگوي مصرف مي توان چاي را بعد از اينكه خورديم تفاله اش را

توي آفتاب خشك كرده و دوباره آنرا دم كنيم و يا اينكه بعضي چيزهارا  بعد از استفاده مي

توان البته بعنوان بادكنك براي فرزندان دلبندمان مورد استفاده قرار دهيم

لاجرم ما بسيار مايل مي باشيم كه مسئولين محترم در اصلاح الگوي مصرف پيشقدم شده و

 از استعمال بي رويه ي بطريهاي نوشابه به مخالفان خود امتناع ورزيده و يك الگوي

مناسب رابراي اينكار تعريف كنند قطعا مزيد امتنان خواهد شد تا خداي ناكرده به كسي

اجحاف نشود انشالله تعالي

در كل ما بسيار براي اصلاح الگوي مصرف و اين آب هاي نطلبيده ي مورد اشاره برادر

رضايي راه كار داريم كه اگر امت هميشه در صحنه در روز و پشت صحنه در شب تمايل

داشته باشند عرض خواهيم كرد.خب به نظرمان آمد يك يك وجبي از خط قرمز خارج شديم

فعلا الهي آمين تا بعد.

 

+ نوشته شده توسط فرشید در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 و ساعت 14:28 |

آنا فراهاني در كامنت پست اخيرطنز کوه با گله ازمن نوشته بابا از كوه بنويس! عرض كنم

 خدمتشان و خدمتتان كه بابا جان آخه بايد يك اتفاقي بيوفتد تا ما از كوه بنويسيم مثلا

 شعاعي يك كار خنده دار جدید بکند  يا كاظم برود كوه يكي را سر به نيست كند و يا اين

 عباس جعفري تو اين بيابونها گير گرگ وشغال بيوفتد و یا اصلا ليلا به يكي از صدها

 خواستگار سينه چاكش! جواب مثبت بدهد و يا خود آنا به حول و قوه ي الهي زير تريلي

 برود تا سوژه ای خلق شود.ولیکن باز  علي ايحال ديديم هيچي سوژه نباشد فرامرز جان

 كه هست همان كلاغ خودمان.

فرامرز نصيری در وبلاگ كلاغها در پستي تحت اين عنوان "اردوي آمادگي كوهنوردان

 دولتي در حاشيه ي مديترانه" به يك چيز اشاره كرد كه من كلي خنديدم وباعث این پست ما

 شد.

كلاغها: یکی از دوستان کوه نورد به طنز می گفت : فقط کافی ست به عباس محمدی

 بگوئید لیلا اسفندیاری سرما خورده است و مرتب عطسه می کند !! او آماده است که حتی

 در کنار خیابان و در حال راه رفتن ، بنام انجمن کوه نوردان بیانیه ای در حمایت از تیم

 نانگاپاربات صادر کند !!

به نظرم رسید اگر اتفاقی که فرامرز گفت بیوفتد ولیلا سرما بخورد احتمالا بیانیه انجمن این

 چنین خواهد بود

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز بار دیگربر پیکر کوهنوردی مستقل ایران و گروه اعزامی به نانگاپاربات ضربه ای

 دیگر وارد شد و یکی از این عزیزترین کوهنوردان کشور(لیلا اسفندیاری) به بلیه ی سرما

 خوردگی دچار شد وآب ریزش بینی پیدا کردو هی دماغش پایین می آید و دیشب تا به حال

 کلی فین کرده است.انجمن کوهنوردان ایران بر آن شد که    عباس ثابتیان را بعنوان

 نماینده انجمن به همراه کلیه اعضای هیات مدیره  را هر چه سریعتر به منزل وی فرستاده

  و با درست کردن سوپ و خورانیدن انواع و اقسام دواجات شیمیایی و سنتی و دم کردن

 جوشانده و گل گاو زبان وی را تیمار کرده و چند وسیله  که برای دفع چشم زخم مفید

 است با خود برده به در و دیوار خانه اش آویزان کنند و  آن حرز موسی کاظم! را از گردن

 وی باز کرده و حرز فرشید! بببخشید حرز جواد الائمه را به گردن وی بیاویزند و چند خر

 مهره دیگر هم به گل و گردنش بیاویزند وعباس ثابتیان مامور شد شخصا کلی اسپند برای

 ایشان دود کند که بانو سوسانوبهبودی پیدا کرده و هر چه زودتر با جومونگ عزیز و

 دوست داشتنی ازدواج کند.

امروز دشمنان قسم خورده دماوندیها و  انجمن از جمله فرامرز نصیری درد گرفته بر آنند

 تا با ورود ویروس به ریه های نازنین این بانوی عزیز! کوهنوردی مستقل را از پا انداخته

 و به چالش کشند و تسو را به جای ما امپراطور انجمن کنند اما زهی خیال باطل.

 

+ نوشته شده توسط فرشید در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 13:50 |

اين تصوير خارجي مي باشد و در كشور اسلامي ما از اين خبرها نمي باشد!

 خواندن اين پست براي افراد زير 18 سال و كساني كه دوست نظام!مي باشند به جهت

جريحه دار شدن قلوبشان ممنوع است!

البته درست است كه جمهوري اسلامي با فحشا كلا مخالف است!(البته نه كلا كلا ها) و

همش مبارزات مستمر دارد يكيش همين گشت هاي ارشاد كه كارش ارشاد اين  خواهران

شل حجاب مي باشد كه الهي من قربان آن گيسوان بيرون ريخته شان بشوم در جا .

مبارزات مستمر ايشان منظور دولتمردان  براي اينست كه اصرار دارندهمه ي امور به

قاعده و  ضابطه مند باشد و حق كسي خداي ناكرده تضييع نشود وسهم امثال برادر زارعي

 هم محفوظ بماند. البته آن برادر زارعي اسبق  با اين برادر زارعي اظهر خودمان كه از

قضا كوهنورد هم  مي باشد متفاوت مي باشند و ضمنا اين همه سرمايه سر گردان هدايت

شده   به سمت اقتصاد و توليد بيشتر و خود اشتغالي!برود و سهامش را هم در بورس

ارائه كنند بلكم شاخصهاي سهام كه در حال سقوط است به صعود بينديشد!و ما از اقتصاد

 تك محصولي به سمت اقتصاد تنوع محصولي كه باز ما تنوعش را خيلي دوست داريم

حركت كنيم.ما جهت تنوير افكار عمومي يك تراژدي كه هر روز در خيابانها مستمرا دارد

اتفاق مي افتد براتان پخش مي كنيم تا چند و چون كار دستتان بيايد.نگيد بهم بابا اينكاره!نه

جان عمه مان ما از اين كاراي شنيع دوست داشتني! نمي كنيم باور بفرماييد نخورديم نون

گندم اما ديديم دست مردم!

پرده ي اول:

خانم كنار خيابون

آقا: در حالي كه همسرشان در خانه منتظر است با اتومبيل خود جلوي پاي خانم نگه مي

 دارد و مي گويد خوشگله چند؟

خانم: (بطرز لوند گونه اي در حال جويدن آدامس است )سيگاري مي خواي يا شب تا

صبحي؟ خودتي يا هياتي؟

(توضيحا عرض نماييم سيگاري در اصطلاح اين مرفهين بي درد!!! معني اش مدت زماني

 است كه براي كشيدن يك سيگار صرف مي شود و ايشان خودرا طي اين مدت زمان رهن

كامل مي دهد كه براي آن كار صرف شود)

آقا:فقط خودم وسيگاري هم مي خوام

(البته ما قيمت دستمان نيست!ولي مي فرماند)

خانم: 25 تومن

آقا:بيست تا اسكن تا نخورده مي آيي؟

خانم: باشه بريم جا كه داري؟

البته اينها ازدواج!يا ممزوج شدن به طرز كاملا بي ادبانه اي مي باشد اما دو نكته در آن

مشخص و مبرزمي باشد يكي  قيمت معلوم وديگري  زمان معلوم!

كافي است شما بجاي اين كلمات مستهجن! فارسي از كلمات عربي فصيح!استفاده كنيد البته

همان مفهوم را به ذهن متبادرمي كند ولي كاملا شرعي مي باشد اينكار ديگر. مثلا تا اينكه

اين خانم بدها راديديد بعد از تعيين قيمت 25 تومن و زمان كه سيگاري هست بفرماييد

"زوجتك نفسي علي صداق المعلوم و علي مدت المعلوم"علماي معظم كوهنورد درست

خوانديم ديگر؟ كه فارسي آن ميشود تورا زن خود مي كنم با قيمت معلوم و زمان معلوم!

كافي است آن خانم بفرماند كه "قبلت" بعد ميشود اينور راضي اونور راضي فلان لق

قاضي.

ديديد؟ مشكل فحشا چه راحت حل شد و اين معضل كاملا بصورت شرعي در آمد حالا به چه

 دلايل آن خانم تن فروشي مي كند يا اين آقا به زنش خيانت مي كند به درك شرعيات كه

رعايت شده اين شعر هم نمي دانم مال كيست برايم اس ام اس شده بود و به اين متن مي

خورد كه:

شبي مست  و خرامان مي گذشتم بر در ميخانه اي

بي سبب چشمم بيفتاد بر ويرانه اي

پدر كور و فلج افتاده اندر گوشه اي

مادر زارو پريشان همچو يك پروانه اي

پسرك از سوز سرما مي زند دندان به لب

دخترك در حال عيش و نوش است با بيگانه اي

قسم خوردم  دگر نروم بر در ميخانه اي

تا ببينم دختري عصمت فروشد بهر نان خانه اي

فرشيد:البته عصمت خانم همسايه مان مي باشد و خيلي زن بسيار خوب و با سيلقه اي مي

باشد

توضيح:برادر رضا زارعي در پستي در وبلاگ كوه قاف خودشان به قلمي زيبا انتقادي از

كمك سيگار!و سيگاريها به ورزش كرده بودند گفتيم حالا كه دولتمردان دنبال تامين بودجه

براي تامين هزينه هاي ورزش هستند به اين مقوله هم توجه شود به هر حال يكي از منابعي

 كه مي تواند كمك شاياني به ورزش قهرماني كند اين هم مي باشد چرا كه اين امر ورزش

را هم در ذات خود دارد و فعاليت بدني به اوج خود مي رسد وديگراينكه حيف است عده اي

 اين منافع سرشار را تنها تنها بخورند

پرده ي دوم:

البته ديگر با اين پست و كارها  پرده اي نمانده كه بخواهيم ادامه اش را بنويسيم

 

+ نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 و ساعت 10:27 |

نامه باراک اوباما را اول بار در وبلاگ آناپورنا خوندم. بهانه شد برای نوشتن این پست

اگر به نامه هایی که قبلا احمدی نژاد در بدو انتخاب خود برای بوش نوشت و یکی دو تا نامه

 مسخره ی دیگه دقت کافی کنید متوجه خواهید شد اونها خیلی هجوتر از این پست من بودند.

از من :احمدی نژاد

به تو:باراک اوباما

بسم الله الرحمن الرحیم

ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم

برادر ارزشی و مکتبی باراک اوبامای عزیزریس جمهور کشور دوست و برادر امریکای

 جنایتکار!

پیام سراسر مهر و عطوفت و برادری شما که بمناسبت عید سعید نوروز واصل شد مزید

 امتنان گردید هر چند ما اصلا تاریخ و سابقه و فرهنگ ایرانیان را از اسلام به بعد قبول

 داریم و ماقبل آنرا ریدیم توش رفت. ولی خب حالا شما یک سری مطالب تلاوت فرمودید و

 ما هم اصلا نفهمیدیم چی گفتید علی ایحال "اوصیکم به تقوی الله و نظم امرکم "یعنی خاک بر

 سرت آدم باش.

از اینکه دیدیم یک برادر سیاه پوست رییس جمهور شد خوشحالیم چرا که مارا یاد بلال حبشی

 و تئاترهای سیاه بازی یا همان رو حوضی خودمان انداختید و چقدر ما به آن تئاترها می

 خندیدیم و خواستیم به شما هم بخندیم که یادمان آمد" انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم

 شعوبا و قبائل لتعارفو" این را خواندیم که بدانید ما چقدر بلدیم قرآن بخوانیم !و دیدن شما مارا

 یاد یک جوک انداخت که می گوید یک روز یکنفر به یک سیاه پوست می گوید اقا شما شب

 نیستید؟که آن مرد سیاه عصبانی میشود و میز ند تو سر آن مرد و بیهوش می شود وقتی به

 هوش میاید می گوید عجب شبی بود! خب از اینها که بگذریم با نا مه تان فهمیدیم که به اسلام

 علاقه مند شدید و ظاهرا قرار است مسلمان شویدو بالاخره هم فهمیدید عیسی پسر خدا نیست

 و چقدر زور زدیم این اصل حیاتی!را به شما حالی کنیم اصلا دلیل نمیشود که حالا چون

 خدا خداست و هر که خلق کرد و خوشش آمد برود باهاش آره و اینها وبچه درست

 کند بنابراین حالا که مسلمان شدی اول باید اصول دین و سپس حمد و سوره ات را درست

 کنی و بعد از آن فنون کلاه شرعی را نزد خودمان یک دوره کلاس بگذارانی.من از شما

 دعوت می کنم این هفته در نماز جمعه دشمن شکن ما حضور بهم رسانید و چند بار شعار

 مرگ بر امریکا و مرگ بر خودت سر بدهی نمی دانید چه کیفی دارد همینطور شعارهایی که

 اصلا مفهموم آن را خودمان هم نمی فهمیم فقط از قدیم یادمان داده اند که هی بگوییم. و تو می

 دانی نماز صبح اصلا چند رکعت است کر خر کافر! خب ما اینها را می دهیم بهت یاد بدهند

 و به اخبار گو های تلویزیونتان بگویید قبل از اخبار یک صلوات بفرستند اینطوری تمام

 مشکلات عقیدتی و معیشتی شما حل خواهد شد! راستی به کاندلیزا رایس بگویید این سه

 شنبه بیاید یک عریضه توی چاه جمکران بندازد سر سال بختش باز می شود و شوهر میکند

 هزینه اش هم فقط دویست تومن  که آن هم  مهمان ما حالا چرا امام زمان نگفته است

 مسجدش را تو یکی از شهرهای خوش آب و هوای کشورشما بسازند و آمده است قم ساخته

 است به تو ربط ندارد حتما خواسته حالتان را بگیرد به هرحال اینکار را رایس بکند بختش

 باز می شود و اگر شوهر نکرد بیاید ما اینجا صیغه کن های حرفه ای داریم  که جیک ثانیه

 با آخرین متد و صداق معلوم و مدت معلوم صیغه اش می کنند طوری که خودش نفهمد مثل

 سوراخ کردن گوش بدون درد و خونریزی است راستی اگر زنت هم هنوز شوهر نکرده!

بیاید اینجا تا بخت اورا هم باز کنیم

من امروز فهمیدم نام باراک شما همان بارک الله خودمان است که به انگلیسی این شده است

 اگر بیایید اینجا نامتان را می کنیم کلب حسین یا همان سگ حسین که یک راست وارد بهشت

 شوید

راستی حالا که این نامه را نوشتی به ذهنم رسید همانطور که به استانهای کشور خودمان سفر

 می کنم و هی مصوبه به تصویب می رسانم به ایالتهای کشور شما هم بیاییم و در هر کدام

 یک دویست مصوبه به تصویب برسانم بلکم از این بحران اقتصادی نجات پیدا کنید.مثل

 استانهای کشورخودمان. حالا هر چند عده ای مزدور می گویند اینها مصوبات صد من یه غاز

 است اما اینها نیت شوم دارند وشما باور نکن و الان ملت ما صبح تا شب از شادی دارند خر

 غلت می زنند و بسیار کیف می کنند که ما چقدر براشان کار می کنیم.این نشاط از جوکهایی

 که برا ما می سازند کاملا مشخص می باشد.اگر هم قدم رنجه کنید و تشریف بیاورید اینجا

 اجازه می دهیم در دانشگاههای ما سخنرانی کنید و این یک امتیاز است برای شما چون ما به

 دانشجوها و اساتید خودمان این اجازه را نمی دهیم که در دانشگاه خودشان حرف بزنند و اگر

 زرو زور کنند خواهر مادرشان را آره و اینها! ولی سخنرانی شما هم یک شرط دارد و آن

 اینکه مدام به امریکا فحش دهید و هی از ما تعریف کنید وگرنه گه می خوری که بخواهی

 بیایی اینجا حرف بزنی ببخشید که ما اینطوری حرف می زنیم چرا که ما یک اصل در

 دینمان داریم به اسم لا حیاء فی الدین.

+ نوشته شده توسط فرشید در شنبه هشتم فروردین 1388 و ساعت 7:20 |