تبليغاتX
< head> طنز کوه
 

امروز کلا اعصابمان داغان! است با اینکه خداوندیم و کلی صبور ولی مگر می گذارند! از

 صبح علی الطلوع آفتاب همینطور داریم توی بار گاه قدم می زنیم دیشب جبرائیل را آورده

 اند آش و لاش بس چماق خورده بودو کتک! میکائیل را که یک باتوم تو حلقش کرده

بودند فرشته ها کلی زور زدند درش آوردن آخر انصافتان کجاست آنها که دیگر ملائک

مقرب ما هستند.

گفتیم غلمانها و حوری ها هم یک لباس سبز بپوشندامروز بروند  راهپیمایی نمادین تو

بهشت این غلمانها که صبح تا شام لخت و عور هستند و از آنها بدتر حوریها که یک تکه

جل هم به تنشان نیست! آخر حیا هم خوب چیزیست به ملک نگهبان بهشت گفتیم یک

تذکری بهشان بدهد تا گشت ارشاد برایشان راه نینداختیم. می گوید اینها چون همیشه آن

 لاین و آماده به خدمت! به مومنین و مومنات هستند اینست که اصلا فرصت لبا س

پوشیدن هم ندارند.

تمام اس ام ها هم که قطع است  چندروزاست هر چه می خواهیم به آن حوری مقرب خود

یک اس ام اس بزنیم ارسال نمیشود که نمیشود شبها هم که موبایل قطع است راستش از

شما بنده های خودمان پنهان نباشد از خودمان که پنهان نیست خیلی دلمان برایش تنگ

شده خب درست است که خداییم اما گاهی ما هم دلمان تنگ میشود و این با خدایی ما

منافات ندارد.اما این گوش اين جبرائیل را باید بپیچانیم گاهی یک اس ام اس های جوک بی

ادبی برای ما ارسال می کند كه سرخ مي شويم!

داشتيم مصاحبه سخنگوي شوراي نگهبان را توي تلويزيونتان مي ديدیم  زيرنويس كرده

 بود و شماره پيامك داده بود! و بعد مجري گفت يكي از بييندگان از طريق پيامك سوالي

مطرح كرده!!! و...ما كه خداييم همينجور كف كرديم كدام پيامك! چند روز هست حتي اس ام

 اس هاي بارگاه ملكوتي را هم اين مخابرات قطع كرده و هر چي اس ام اس مي زنيم به

عزرائیل كه تو اين هيري ويري برود زودتر جان اين نيكول كيدمن را بگيرد بياور دلمان لك

زده ببينيمش اس ام اس نمي رود كه نمي رود تازه با اين قطعي  موبايلها هم هر چي

جبرائيل تماس مي گرفته كه حوريان و غلمانها هم دست به راهپيمايي آرام  زدند اما عده

 اي از برادران چماق بدست آمده اند و به نام آنها  چند قصر و مقداري از درختان بهشت

 را آتش زده اند ما دردسترس نبوديم!

عزرائیل امروز آمده بود گلایگی! می گوید خیلی  دل و دماغ داریم این روزها جان بگیریم!

 تازه باید اضافه کاری هم بکنیم چند نفر خارج از برنامه کشته شدن رفته بود جانشان را

بیاورد خیلی دمق بود می گفت ناکسها با تیر زده بودند آش و لاش کرده بودند آخه بی

مروتها مثل اینکه یادتان رفته ما هم هستیم اینجا.به خودم قسم حالتان را خواهم گرفت.

اي كساني كه ايمان آورده ايد.بدانيد عده اي در زمين خلق كرده ايم كه دست اين شيطان

توله سگ را از پشت بسته اند و چنان مي پيچانند كه ما كف كرديم و در مورد اين آيه كه

"مكروا و مكرالله و خودم! خير الماكرين" داريم شك مي كنيم و كم كم ديديم مارا هم

پيچاندند. راسيتش وقتي ديشهاي ماهواره ما كه خداي شما هستيم جمع كردند شاخ در

آوردیم به ما هم رحم نمی کنند. انگار نه انگار ما شما ها را خلق کرده ایم!جبرائيل را

فرستاديم يك ديش از آسمان بغلي دودر! كرد آورد و يواشكي نصب كرديم و داشتيم

ماهواره مي ديديم و به خودم قسم فقط برنامه هاي خبري را تماشا می کردیم  نه آن برنامه

هاي شرم آور را. هر چند خداييم و هر كار مي توانيم و حق داريم بكنيم ولي ما كه خداييم

 آنقدر انصاف داريم كه از حق خودمان سوء استفاده نكنيم.برويد كيف كنيد كه همچين

خداي با جنبه و آپ تو دیتی داريد.

و ضمنا ايراد هم نگيريد چرا ما هم ماهواره مي بينيم براي اينكه بسياري از اخبار

تلويزيونتان سانسور است خاك بر سرهاي بي جنبه ي من نشناس!

تصميم گرفته ايم امروز هم خودمان با شما بياييم راهپيمايي آرام پس تا بعد از ظهر يا

خودم!

+ نوشته شده توسط فرشید در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 10:4 |
بنام خودم كه بخشنده و مهربان هستم شما خاك بر سرها را!

بيانيه ما!!!

الف. د. ب (بعضي از مفسرها گفته اند اين علامت رمز هماناخلاصه " اي دو دره بازها"

هست)اي كساني كه ايمان آورده ايد فكر كرديم فقط ما خداييم و هر كار دلمان خواست مي

توانيم بكنيم.همانا كسان ديگري هستند كه مي توانند بكنند و چه خوب تر از ما مي كنند!

بدون اينكه مثل ما خدا باشند.واما به خودم قسم ما هر گز محمود را نفرستاديم هشت سال

ريسس جمهور باشد.همانا به ما برگ زد و رو دست خورديم وما خودمان هنوز در خماري

هستيم كه چطور يك دفعه او شد رييس جمهور شما. براي جاعلان راي  در اينجا نيمسوزها

آماده كرديم.و تو چي مي دانيد تقلب در انتخابات چيست و ما اراده كرديم كسي ديگر رييس

 جمهورتان شود اما تا سرمان چند دقيقه به حوريانمان گرم شد راي را بر گرداندند و ما هم

مانديم چه كنيم.و بدانيد محمود بسيار يقين داشت رييس جمهور است چرا كه هنوز شوراي

 نگهبان آراء را تاييد نكرده او يقين داشت تاييد خواهد شد و او از علم غيب دانان است!

شما هر چه مي توانيد به راهپيمايي برويد بگذار شمار ا از آشوب كننده گان بدانند.و ما به

ملائك هم اينجا امر نموديم در بارگاه راهپيمايي بروند و حوريان هم علي الحساب يك لباس

بپوشند!و چه رنگي بهتر از سبز. و ما از دست فاطي رجبي خسته شديم بس زر مي زند

اين الاغ! و ما كه خداييم نبايد فحش دهيم ولي با اين چرندياتش اعصاب ما را هم خرد

كرده.  او شمارا سبز پوشان سگ باز واراذل و اوباش  دانسته همانا بدانيد و بداند سگ

 باز خودش هست واربابان دروغگويش و.....لا اله الا خودم!و خودم اكبر! بدرستي كه نمي

 خواهيم فحش بدهيم و اراده ما بر آن قرار گرفت  در دور بعد خودمان كانديدا شويم ولي

نگرانيم كه شوراي نگهبان صلاحيت مارا كه خدا شماييم هم رد كند!!! و بعد خب همانا

ضايع بازار خواهد بود.چگونه است هنوز شوراي نگهبان صحت انتخابات را تاييد نكرده اما

 محمود میتينگ بر گزار مي كند ولی به موسوي مجوز نمي دهند و تو نمي داني كه اين يك

 بام و دو هواست!؟ و خواستيم اين بيانيه را بصورت سوره بفرستيم ديديم آن وقت ترتيب

اين فرشيد كه اين همه از ما جعل مي آورد را مي دهند و چون خداييم دلمان نيامد. او خر

است همانا ما آگاه و دانا و بينا هستيم . لعنت خودم بر او باد.

 

+ نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 و ساعت 11:17 |

ازگذر بي تاب عمر

پشت پنجره ي بي رنگ خانه

جاده را چه نا اميدانه مي كاود

شايد دم غروب ميان گرگ و ميش هوا

هنوز هم بشود چشم انتظار گامهاي او بود

كه مثل كودكيهايش

ميان جاده با لبخندي بر لب لي لي مي كند

و به سوي آغوشي كه از انتظار بي تاب شده است

مي شتابد

كودكان باز از راه مي رسند

جسدي فتاده بر بالين

طعم سرد بوسه اي فغانشان مي دهد

كاش بودي با همان لبخندي كه چين مي انداخت گوشه ي چشمانت. با همان قهر هايت،

آشتي هايت،نازهايت با همدردي هايت با لج هايت ، با مادري ات با بازي كودكانت ميان

آغوشت. مي  بودي و باز آغوشت ميشد كارزار نبردي ميان دو فرزندت كه كدامين به

آغوشت شوند و آخر تقسيم ميشد يكي به پهلوي راستت و يكي چپ و به لبخندي در مي

آمدي كه براي تو ديگر جايي نيست برو....امروز روز زن است و روز مادر!!!ومي

داني؟...نه بهتر است چيزي نگويم كه  بيشتر بغضم مي گيرد و ياد مي آورم آن دم كه

فرزند پنجساله ات  با كلامي دردناك  مي گفت  بابا! كاش تو آن روز زودتر رسيده بودي!!!

گويي قرار كرده اند هميشه دير برسم!!!

امروز روز زن است ۲۴ خرداد! درست دو ماه پیش در همین روز ۲۴ فروردین برای

همیشه از کنارم رفتی.هر جا هستی روز زن بر تو عزیز از دست رفته ام مبارک. نمی توانم

 کادویی ارزانیت کنم به فاتحه ای قناعت می کنم.

....................................................

روز زن بر مانده گان زن! اين مرزو بوم آناني كه عزيز ميشوند قبل از انتخابات و گشت

ارشادشان را بر مي چيند و مويشان در تلويزيون به تماشا مي رود و در روز بعد از

انتخابات تنشان به باتوم سياه مي شود! نمي دانم شايد مبارك!!!

+ نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 و ساعت 11:26 |
سرود کوهستان- بیش از ۵٠ کوه نورد سبز اندیش ارومیه بیانیه ( سبزپرس )

جمعی از اساتید دانشگاه ، روزنامه نگاران و فعالان محیط زیست! محیط زیست!

 را در حمایت از مهندس موسوی امضاء و آن را منتشر کردند.

آقا ما تصمیم داشتیم به یک نفر دیگه رای بدیم تا اینکه حمایت سنگین و بی شائبه !

کوهنوردان مقیم آذربایجان رای مارا عوض کرد! وقتی دیدیم 5۲ نفر!!! از اهالی آذربایجان

 که اتفاقا کوهنورد هم هستند به موسوی رای می دن دیدیم علی ماند و حوضش که اونم

اگر ما به موسوی رای بدهیم ایشان با آراء صد در صدی انتخاب میشود

توضیحا اینکه ما همه چیزمان سبز است حتی شو...مان!!!ای خاک بر سر بی تربیتت فرشید

داوودی گوساله این چه حمایتی است  آخه در به در شده!

فرشید خان بدهید اسم مارا هم آن زیر اضافه کنند به جان مادرمان دپرس می شویم بعد این

 موسوی رییس جمهور می شود سر ما تو پست و مقام دولتی بی کلاه می ماند!

ضمنا شما هم گاهی خیلی با نمک می شوید فرشید خان!

اسامی امضا کنند گان این حمایت مردمی!بشرح زیر است

1-فرشید فاریابی

2-فاریابی فرشید!

3-خود فرشید

۴- خود خود فاریابی

5-فارابی و فرشید هر دو با هم

۶- فاریابی و دوستان

۷- یوگی و دوستان

۸-فرشید جومونگ

۹- احسان بشیر گنجی

۱۰-کل فامیل احسان بشیر گنجی

۱۱-فامیلهای فاریابی و بشیر گنجی توامان

۱۲- پادگان سربازی بشیر گنجی و استوار احمدی

۱۳--دختر خاله عمه  پسر دایی زن پسر عموی بشیر گنجی

۱۴-شوهر ننه اختر همسایه کوچه پشتی بشیر گنجی

۱۱-صنف واجبی فروشان چهار تا کوچه اونطرفتر فاریابی اینا

۱۲-دختر شیرینی خورده ی کدخدای ده فاریابیشون

۱۳- بقال نسیه بده دم خونه بشیر گنجی اینا

۱۴-خود موسوی با اجازه از فاریابی!

۱۵ -حسین رضایی دوست دوست داشتنی !فرشید

و دهها کوهنوردو کوهنویس فاریابی اینا

 

+ نوشته شده توسط فرشید در جمعه بیست و دوم خرداد 1388 و ساعت 2:7 |

نقل است كه شيخ فرشيد به زاويه شده بودو عباي عزلت به سر كشيده بود و لپ تاپ به

 كناري وا نهاده بود و يواشكي پياله پرو خالي مي كردو سيگار همي دود!پس مريدان به

سراي شدند و محزون وارسلامي بداند حزين سار. پس شيخ سر برافراشت و آهي كشيد

وآندم خدوئي بر زمين بينداخت و گفت تف به........روزگار(شيخ اينجا خشمگين شده بود و

يك دري وري آب نكشيده به خواهر مادر روزگار بست كه چون با عفت عمومي سازگار

نبود به حكم حكومتي!خود شيخ نگارنده سانسور نمود) و گفت اي مريدان ديديد چگونه

جانمان بسوخت و تف روزگار بر ناكجا آباد مان  همي خشك بشد پس مريدان سر به تاييد

جنباندند واشك از ديده چكاندندو گفتند اي شيخ تسليت ما را بپذير. كنون وبلاگ ولپ تاپ به

 كناري وانهاده ايد و مريدان به حال خود رهانيده ايد و افاضات شيخ مريدان را بي نصيب

ماندي و براي خوردن يك سيب چه اندازه تنها مانديم! خداي را بر خيز و رهنمودي ده آنچه

 را كه به! شيخ گفت اي مريدان بدانيد با جان و پوست و گوشت استخوان لمس نموديم كه

بودن زن يك دردسر و نبودش هزارو يك درد سر! پس بودنش به ز نبودش و هر كه دارد

قدر بنهاد و اجرنهد و هر كه ندارد همان بهتر كه ندارد اصلا و از اول و از بيخ و بن!

مريدان عرضه داشتند اي شيخ كنون با ما از ازدواج بگوآيا شيخ چه فتوا دارد بر آنكس كه

 همسر از كف بداده و زوجه اي ندارد و شيخ گفت و دانيد حكايت آن مردمان كه به روز

 جزا به محضر خداوند رسيدند و خدواند بفرمود بگوييد آنچه كرديد در ديار فاني پس اولي

 گفت خداوندامجرد مانديم و عشق و حال همه رقم رديف و حالي به حولي و هر شب به

سوسانو  و يه سويا و زليخايي در مي افتاديم و چون يوزارسيف نمانديم كه پيراهنمان از

پشت بدرند بل اصلا بي پيراهن مي رفتيم كه زحمت دريده  شدن و دراندن نباشد پس

خداوند گفت اي فرشتگان آگه باشيد كه او حال خود عظيم كرده است و هر شب بر در

خرابات ازبهر هر كس به سكه اي در آمده است پس اين توله سگ! را به دوزخ كنيد تا

تاوان خود پس دهد و نفر ي بعدي را بخواست بيامد و بگفت خداوندا پس از اندي همسري

ستاندم و دو فرزند از وي بياوردم و مانديم  پاي هم تا به سراي آخرت شديم و خدا

فرشتگان را فرمود كه او زجرش را كشيده بهشت را ارزانيش كنيد وحورياني چند! سومي

بيامد و رندي ساز كرد كه خداوندا همسري داشتم دو فرزند از وي بشد پس به ديار باقي

شتافت و ما بعد اندي همسري ديگر بگرفتيم و از او نيز دو فرزند بياورديم كنون به كدامين

 قصر بهشت برين شوم؟ خداوند فرمود خاموش اي ابله كه وي را به طويله بريد و

آخورش بنديد كه اين حمارندانست  ما يكبار آن بلا را از او ستانديم و نعمتش كامل نموديم

حماقت نمودي زن ديگر اختيار كردي!!!مريدان گفتند پس اي شيخ كنون دانستيم كه شما

اهل بهشتيد و هم با حوريان در خواهيد آميزيد.

پس اي شيخ داني ايام انتخابات است پس با ما از انتخابات بگو

و شيخ گفت همانا انتخابات بهترين شيوه است از براي رفرم و اين ملت مغز خر نخورده

است كه دگر باره به انقلاب شود و هر آنچه رشته است به يك شب پنبه كند و بدانيد احمدي

 نژاد از مردم راي نياورد بل آناني كه در انتخابات شركت نكردند وي را رييس جمهور اين

ملك كردند پس مگذاريد كه خلايق هر چه لايق شود و حاكمانتان لايق حماقتتان شوندوعقل

سليم است كه ميان بد و بدتر بد انتخاب نماييد و بدانيد اين شيخ از سبز پوشان است و

موسوي كه هر كه باشد از احمدي به باشد و بدانيد كنون گرگان گرسنه در سهم الارث

بيشتر به جان يكديگر فتاده اند.

و مريدي گفت اي شيخ با ما از مناظره ها بگو

و شيخ گفت و بترسيد از مصاحبت  با لجاره ودريده  كه آن هيچ براي از كف دادن ندارد و

 حيثت ندارد و اين ميان اين شماييد كه گزند رسد و مريدان آگاه باشند كه عملكرد چهار

 سالي كه بديدند به يك شب مصاحبه مظلوم نمايي نفروشند و چشم بگشايند و فريب نخوريد

و مريدي گفت اي شيخ چگونه است هر كه از روساي مملكت به شهرستان شود عده اي

وي را احاطه كنندو شيخ گفت كنون مردم كنجكاوانند و دوست دارند موجودات نادر و

عجيب الخلقه ببيند پس هر كدام از اينها به ديار آنها مي شوند مي خواهند ببينند آيا به روي

 دو پاي راه مي رود! و مریدي گفت اي شيخ داني مير حسين رنگ سبز برگزيده پس رنگ

احمدي نژاد كدامين رنگ است ؟ بگفت ملون است!   چيزي شبيه يشمي خال خال پشمي!

 

+ نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 و ساعت 9:24 |

رضا زارعی در کوه قاف مطلبی زده تحت عنوان طنز تلخ انتخابات و در اون اشاره ای

داشته به یک مطلب چاپ شده در ایرنا با موضوع کوهپیمایی طرفداران دو کانديدا درخرم

آباد از اون مطلب بعنوان مطلبی خنده دار یاد کرده که البته راستش پر بیراه نگفته منم كه 

  خوندم خیلی خندیدم و دیدم این خبرگزاری طرفدار احمدی نژاد برای نجات از این منجلابی

 که گیر افتادند به چه خود زنی و مزخرف پراکنی ها یی رو آوردند و چه اندازه ملت رو

خر فرض کردند راستش ما خر هستیم اما نه تا این اندازه که زعمای این قوم فرض کردند

۱- با توجه به اینکه ایرنا اسامی این دو کاندیدا رو درج كرده و خود زارعی لینک داده

تعجب کردم چرا در متن وبلاگش اسامی را حذف کرده والله از این تیارتش من یکی سر در

 نیوردم

۲-مطلب ایرنا سراسر خنده و شادی بود خواستم همونو بیشتر بنویسم تصمیم گرفتم

خاطرات دو تا از کوهنوردهاي هر دو طيف  از این ماجرا بنویسم

عکس کوهنوردان طرفدار احمدی نژاد

خاطرات میثم از کوهنوردان طرفدار احمدی نژاد

آنروز صبح قرار بود ما به اتفاق برادر ها و خواهر به کوه برویم انشالله تعالی و با این

حضورمان مشت محکمی به دهان یاوه گویان موسوی بزنیم ابتدا با برادر و خواهر ها

ببخشید فقط با برادرها به حمام رفتیم و غسل شهادت كرديم اما من شنيدم بعضي يواشكي

زير لب نيت ديگه اي براي غسل كردن هم کردند و کفن پوش شدیم و صیت نامه رو را هم

نوشتیم و راه افتادیم سر قرار مقرر شد یکساعت زودتر از اراذل و اوباش حرکت کنیم مدام

 ذکر می گفتیم و صلوات می فرستادیم. برادرها وخواهرها با کفش کوه آمدند و لی قرار شد

 پا برهنه مشرف شویم خواهر ها همه با حجاب چادر کامل آمده بود و ما فقط از آنها یک

چشم می دیدیم اما لاکردار همان یک چشم هم کار خودش را کرده بود و ما بدجور

خاطرخوای خواهر اقدس شدیم اما مدام استغفار می کردیم و چند بار هم انگشتانم را با آتش

 سوزاندم تا یاد آتش جهنم بیوفتم نماز صبح را خواندیم و براه افتادیم ودر طول راه مدام

 دعاي كميل و ندبه مي خوانديم میان راه برا استراحت نشستیم و من چرتی زدم که در

همان چند دقیقه خواب همان یک چشم لاکردار اقدس از زیر آن همه سیاهی چادر کار

خودش را کردو من محتلم شدم و مجبور شدم با همان خاک ماکها یک تیمم اساسی بکنم و

 سر ظهر یک نماز جماعت و چند نافله و یک دعای ندبه خواندیم و چون همگی روزه

بودیم هیچی نخوردیم هرچند همگی داشتیم از تشنگی هلاک می شدیم اما من می دیدیم که

 بعضی از برادر ها و خواهر هایواشکی شیشه ی آب از تو كوله در می آوردند و.....آره و

 اینا

همراهان این برنامه

برادر ها :میثم.سلمان.ابوذز.جعفر .کلب علی .غلام اصغر....

خواهرها:رقیه .ام الکلثوم.اقدس.زبیده و.......

..........................................................................

عکس کوهنوردان طرفدار موسوی و رنگ سبز نماد معروف این گروه در تصویر کاملا مشخص است

خاطرات کیومرث از کوهنوردان طرفدار موسوی

دیشب یه پارتی خفن بود اکس زده بودیم با بچه ها اساسی همه بودند بیژن و پدرام و

داریوش سیمین و شهین و مهین الناز و همه ی بچه های با حال و خفن! چند تا استکان هم

 زده بودیم توپ توپ که یک دفعه تصمیم گرفتیم گیتارو جاز رو برداریم و بریم به

طرفداری موسوی کوهپیمایی این بود که چند تا قرص اکس چند بطر مشروب با دختر و

پسر یا علی رفتیم صفا سيتي خیلی خفن بود تو راه کلی دختر کلاغ سیاه ازاین بچه حزب

الهی ها دیدیم و کلی خندیدم اونا دعا مي خوندن و ما مايكل! خلاصه قرار شد بعد اين

برنامه با همه ي بچه ها بريم برنامه!!!

توضيح دهيم كه:زعماي اين قوم ملت رو دو دسته كرده ا ند فرزندان پيامبر و فرزندان

ابليس انگار وسطي وجود نداره.

+ نوشته شده توسط فرشید در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 11:27 |

عكس يادرگاري ساجده به اين حقير

ها! همه چيز خوبه فرشيد!!!

 اين تكه كلامش بود هر زگاهي كه تماسي داشتم باهاش و حالي مي پرسيدم

ساجده يا به قول خودم ساراي كشميري شاعره و كوهنورد ديار جنوب. دوستي ناديده كه

او هيچگاه مرا نديد.دختر با دلي به وسعت درياي جنوب. و چه اندازه روحي بزرگ و خاكي

 داشت برايش بسيار احترام قائل بودم.

اس ام اس در سه كلمه بود به نيمه شب آمد و خوا ب آشفته ام را آشفته تر كرد"ساجده

فوت كرد"من كه از هجر همسر مي سوختم از پرواز نا بهنگام اين عزيز بغضم دگر باره

تركيد و ساعتي اشك ريختم همان روز قبل از اس ام اس  تماسي گرفتم باهاش موبايلش

خاموش بود به خانه شان زنگ زدم اپراتور پيغام مي داد تلفن تا اطلاع ثانوي قطع است

اصلا نمي دانم چرا آنروز نگرانش شده بودم تا آنكه  آمد آن اس ام اس كذايي...

به هر حال

بزرگ بود و از اهالي امروز بود

و با تمام افقهاي باز نسبت داشت

و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد

به شكل خلوت خود بود

و عاشقانه ترين انحناي وقت خودش را

 براي آينه تفسير مي كرد

و او به شيوه ي باران پر از طراوت تكرار بود

..............................

ولي نشد 

كه روبروي وضوح كبوتران بنشيند

و رفت تا لب هيچ

وپشت حوصله ي نورها دراز كشيد

و هيچ فكر نكرد

كه ما ميان پريشاني تلفظ درها

براي خوردن يك سيب

چقدر تنها مانديم

.........

كتا ب "جاي گنده يك پا"كه حالا شد برايم "جاي گنده ي يك زخم "برايم به

 يادگار فرستاد براي دوستي ناديده! و به دست خطش صفحه اي به ياد بود برايم قلم زده

بود كه "به فرشيد....

و آن عكس بالا نيز ياگاري بود كه به همراهش برايم فرستاد

روحش شاد و روح همنوردانش نيز شاد

مي دانيم كه ديگر نه سر پهنگي و نه وبلاگ پرتقالي ۲۰۶ هر گز نوشته نخواهد شد كه آن

 شاعره ي دريا دل برا هميشه به آغوش خاك خفت.

+ نوشته شده توسط فرشید در شنبه نهم خرداد 1388 و ساعت 14:25 |
البته نيست دل و دماغش اين روزها كه بنويسيم در مورد خودمان ،امت شهيد پرور و

كوهنوردان غيور اين مرز و بوم و ريس جمهور مردمي و عزيز و دوست داشتني و خنده

دار خودمان!هر كاري مي كنيم طنزمان نمي آيد و فقط هجومان مي آيد والله از كمر

افتاديم .خوش به حال آن كساني كه طنزشان دم دست است آني مي آيد.خب مي دانيد و مي

دانيم و مي دانند كه در مراسم پر شور و پر شكوه وخود جوش! خشتك كشان و خشتك

سوزان در وبلاگ سرود كوهستان كنايتا مارا از دسته ي هجو نويسان و هزل گويان

خواندند و همچين يك نيشكي به ماتحت سوخته و جزغاله شده ي اين روزهاي ما هم زدند

اجركم عندالله و تقبل الله اعمالكم. ولي آخر يك نفر نگفت بابا در اين ايام سوگواري علي

الحساب خشتك ايشان را بي خيال شويد. ايشان في الحال به اندازه ي كافي خودش جرو

واجر شده است شما ديگر دستتان را به خون خشتك ايشان آلوده ننماييد. بيفتيد به جان هم

ديگر به ما چيكار داريد.البته مطبوعات است تيغ دو دم است رحم و مروت هم ندارد شب

باهات پياله پرو خالي مي كنند روز تنبانت را گل منار.

هر چند اين مصبيتي كه به ما وارد شد عظيم بود و حالا تا آخر عمربايد تاوانش را اول از

 همه به خودمان پس دهيم و بعد به امت هميشه در صحنه در روز و پشت صحنه در شب!

 ولي بالاغيرتا اينقدر دوست  دختر جفت و طاق نبنديد به ناف ما و نگوييد كه فلاني و

فلانكس قرار است زنت بشود! نعوذبالله مغر خر كه نخورده ايم وآن دختر خانم هم كه

نامبرده شد و فرمودند خوشگل است و چشمانش مرد افكن!خب موارد مذكوره در

كامنتينگ را ما هم قويا تاييد مي فرماييم و بر آن صحه مي گذاريم اما خب به ما چه! خوش

 به حال آنكسي كه در آينده قرار است شوهرش بشود.

اين ليلاي اسفندياري طفلي هم كه موتور زده بهش شكر خدا آش و لاش شد رفت پي كارش

 ليلا پيك كلا مالانده شد رفت. خب لابد خدا به جان همراهانشان كه قرار بود در آن صعود

ايشان را همراهي بفرمايند رحم نمودند كه يك كاري كردند صعود اين قله كن لم يكن تلقي

شود تا بلكم دوباره كسي جان به جان آفرين تقديم ننمايد.به هر حال اينهم هديه اي بود الهي

 به جامعه كوهنوردان و جوانان برومند اين مملكت از طرف شخص خود خداوند!

يك چيز ديگر هم در كامنتينگمان خوانديم كه ظاهرا يك كس هايي با يك كس هاي ديگر يك

 كارهاي كرده يا قرار بوده بكنند كه ما اصلا روحمان بي خبر است و يك افشا گريهاي درون

 گروهي و تشكيلاتي و ترور هاي شخصيتي مافيايي هم صورت پذيرفته كه اصلا به ما چه.

 اما اين وسط نمي دانيم اين برادر يا خواهر دماوندي چرا فحشش را به ما كشيده بابا ما سر

 پيازيم يا ته پياز؟ اصلا شايد از اساس همه اش دروغ باشد يا اصلا راست باشد خب مارا

منه نه.

توضيح:موارد مذكوره در فوق و در مورد خشتك اينجانب و آش و لاش بودنش و بي خيال

 شدن فعلنش مورد توجه ايشان هم قرار بگيرد اجر شما با كاظم فريديان انشالله تعالي.

حالا ديگر چيزي يادمان نمي آيد بس اين ذهن چيزماتيك ما اين روزها بهم ريخته اساسي يا

شايدم كلا قاطي بوديم و از اول بي خبر بوديم سعي مي كنيم گاهي يك پستكي بزنيم و يك

حالكي بنماييم انشالله تعالي و الفرجه الشريف و يه چيزاي ديگه تو همين مايه ها.

اين ايام متعلق است به آقام! محمود احمدي نژاد تخم دو زرده هزاره سوم و انتخابات دشمن

 شكن و ملت تپان!!! و ما هم قصد كرده ايم به حول و  قوه ي الهي وبه ياري امام زمان به

 نايب بر حقش محمود جون راي دهيم تا به جهانيان بفهمانيم كه بابا ما همان گوسفند چند

سال پيش هستيم و هيچ تغييري نكرديم قاعدتا بايد مشت محكمي به يك جاهاي دشمنان قسم

 خورده و تابلو دار و اصلاح طلبان و مير حسين خان موسوي باشد! حالي مي ده ها

+ نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه پنجم خرداد 1388 و ساعت 13:5 |

نوشته زیر در زمان بودنش بود که نوشتم و تقدیمش کردم با کمی تغییر در فراقش نوشتم باز!.....روحش شاد

و باز هم تشکر از لطف همه ی دوستان که مرا این چند وقت مرهون محبتهاشان کردند

..............................

روزي كه ترا ديدم يك بغل شقايق بودي

رودي بودي كه دريا آب ز تو مي‌جُست

تو تمناي عشق، تو بال پروازم بودي

من پرنده و تو آسمان بي‌كرانم بودي

من در ته ظلمت چشمانت نور را ديدم

من طلوع تو را به آفتاب ديدم

اي كه نامت رودي پُر آبه

رودي پُر آب زندگاني

باد گاهي كه گيسوانت را نوازش مي‌داد

من رقص مهتاب را مي‌ديدم

كه با نيلوفرها همنوايي مي‌كرد

صدات طنين زخمه چنگ بود

و نوازش را به ارمغان مي‌آورد

نگاهت انتهاي زيستن

نگاهت حبس نفس در سينه ی مجنون بيد

نگاهت تراوش يك بهار بود

صورتت يك سبد محبت

سيرتت اميد بودن

و من به شوق همه اينها

با جام شرابي از لبخندت

در ديار نيستي

بار ديگر به بودن انديشيدم

تو آن باده ای

كه هر چه مي‌نوشم

سيراب نمي‌شوم

زلالين آبي بودی جاري ز كوهسار عشق

در تمناي نوشيدنت شقايق همه عطش بود

در انتهاي نگاهت

افق را مي‌بينم

كه در آن گل

بار دگر با آفتاب طلوع مي‌كند

مي‌خواهم بار ديگر تولد گل را

تو دشت چشمانت نظاره كنم

و رويش سبز پاكي را

دگربار با تو آرزو كنم

چشمه لبخندت را ز كوهسار مهرت!

جاري كن به كوير تشنه دلم

تا چون هميشه باغبان ياسهايت باشم

فرشید
 

+ نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه پنجم خرداد 1388 و ساعت 9:53 |