تبليغاتX
< head> طنز کوه

تابناک:روز گذشته استقبال گسترده و شگفت انگیز رسانه ها از فتوای جدید

آیت ا.. مصباح یزدی مبنی بر این که "وقتی ریاست جمهوری حکم ولی فقیه

 را دریافت کرد اطاعت از او نیز چون اطاعت از خداست " باعث شد ایرنا و

رجانیوز، سایت حامی دولت هم این یک جمله را از خبر خود حذف کند.

اطلاعیه ی خداوند!

آخيش!!! خدايي و قدرت چه كيفي دارد البته مي دانيد كه ما بسيار خداي با

جنبه اي هستيم و آپ تو ديت اينرا يادمان رفت بگوييم!  و به خودمان مغرور

نمي شويم و از قدرتمان سوء استفاده نمي كنيم از اين بابت خاطرتان جمع

باشد. بر عكس شما بندگان  كه هر كدام تا يك قدرتي بگيريد براي خود يك

خدايي مي شويد كه رو بهتان بدهيم دوست داريد ما برايتان نماز هم بخوانيم!

 لا اله الا خودم! و اصلا مانده ايم اين چه جانوري بود خلق كرديم كه مارا هم

قبول ندارد و گاهي پا جاي پاي ما مي گذارد هر چند خداها پا ندارند!به هر

حال اول كار اطلاعيه را به نام خودم آغاز مي كنم

...................................

به نام خودم كه بخشنده و مهربان هستم شما خاك بر سرها را

همانا ما خداییم و این به شما هیچ ربطی ندارد زبان نفهم ها!

امت شهید پرور و همیشه در صحنه در روز و پشت صحنه در شب! كه همانا

غافليد و نمي دانيد ما كه خداييم مي توانيم يواشكي شبها پشت صحنه

شمارا ببنيم! هر چند برقها را هم خاموش كرده باشيد و اينست كه مراقب

غلط كاريهايتان باشيد. اخلاق بعضي از اين فرشتگان نگهبان منصوب ما براي

 شما را خراب كرديد و ديروز يكي از حوري ها آمده بود شكايت از فلان

فرشته كه به من گفته است بايد استريپ تيز كنم!!! به خودم قسم كف

كرديم. بگذريم قرار بود اطلاعيه بدهيم!راستي اين استريپ تيز ديگر چه صيغه

 ايست.بايد بگوييم جبراييل يك بررسي كند شايد چيز خوبي باشد!

 راستش ما که خداییم در کار شما مانده ایم. دیشب به این جبرییل گفتیم

اخبار سايت تابناک را برایمان بخواند وقتی این خبر را شنيديم  خودمان کف

کردیم هر چند کف کردن منحصر به شما آدمها می باشد و ما که خداییم

هرگز کف نمی کنیم ولی این یکبار را کف کردیم اساسی.من نمی دانم روی

 چه حساب این حرفها را از دهان ما در می آورید! ببینم من خدای شما

هستم یا شما خدای ما؟ نه به آن حرف که گفتید بهشت زیر پای مادران است

 اما گاهی پدران هم به آنجا یک رفت و آمدی می کنند! و این را به ما بستید

نه به این اخبارتان که اطاعت از این مردک(منظور از مردک به معنی مرد

کوچك از نظر قدي است وگرنه ما که خداییم فحش نمی دهیم و فقط خیلی

که عصبانی شویم نیمسوز برایتان کنار می گذاریم و مي دهيم تراشكار

جهنم حسابي تيزشان كند) یعنی ما اینقدر خدای ضعیفی شده ایم که هر

 کس می خواهد هر غلطي کند باید به ما نسبت دهد زهی خیال باطل!يك

پدري ازتان در بياوريم فقط صبر كنيد بميريد و بياييد اين طرف! این خبر را

جبرییل وقتی داشتیم فوتبال می دیديم به ما داد که تازه استقلال یک گل

زده بود و ما کلی خوشحال بودیم که حالمان گرفته شد.

راستش ما انگار يك جاسوس دو جانبه در بارگاه ملكوتي داريم كه گاهي يك

دستي به اين مقدرات ما مي برد و عوضشان مي كند ما اراده كرده بوديم

استقلال با سپاهان مساوي كند نمي دانيم كي رفت يواشكي كاري كرد

استقلال برد. مي دهيم اين بال جبراييل را قيچي كنند تا ياد بگيرد مارا دور

نزند درست است كه ما خداي مستقل و كلا استقلالي هستيم! اما منصف

هم هستيم.

آه دلمان گرفته! ديشب با اين حوري مقربمان دعواي سختي كرديم هر چي

 شماره تلفن بارگاه و موبايلهاي اختصاصيمان  و آي دي هاي چتمان بود همه

 را يك جا ريخت سطل آشغال!اين را خودش برایمان اس ام اس كرد .هنوز

 هیچی نشده دلمان برایش تنگ شد. کر خر را

به جبراييل بگوييم برود فيلمهاي اين نيكول كيدمن را بياورد امشب همه اش را

تماشا كنيم حوصله مان سر نرود.ضمنا از بي حوصله گي ما هم

سوءاستفاده نكنيد و برويد هر غلطي دلتان خواست بكنيد ها!

فعلا خودم نگهدارتان!

 

+ نوشته شده توسط فرشید در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 13:27 |

در راستاي شيوع  و وفور انواع درد و مرض گند و كثافت در اين چند ساله  و همچنین

شيوع انواع آنفولانزا از نو سگی و خوكی و شغالي و گاوي و گوسفندي بدينوسيله انواع

آنفولانزا  در گذشته و حال و احتمالا آينده را به اطلاع رسانده و علائم و عوارض آنرا به

استحضار مي رسانيم پيشگيري و معالجه ديگه با خودتان!

انواع آنفولانزا

آنفولانزاي خوكي

این نوع آنفولانزا توام با بي حالي و رخوت بوده و هميشه دوست داريد يك جوري خودرا

به خواب بزنيد در حالت مثبتش به فوتبال و ورزش و كوه و سایر ورزشها علاقه مند شده

و دختر بازي و پسر بازي كار رايج شما می شود و در حالت منفي معتاد و كراكي شده و

شبها كنار خيابان مي افتيد و تو كثافت غلت مي زنيد و مهمترين جملات شما ميشه آبيته

قرمزته.اين بيماري به آنفولانزاي بي غيرتي هم مشهور است!

عوارض:

اخلاق و رفتارتان تغيير مي كند  ومشابه خوك مي شود

هر چه بلا سرتان بياورند صدايتان در نمي آيد تو عالم خودتان سير مي كنيد

دوست داريد براي اينكه زودتر ترتيبتان را بدهند تمهيداتي انديشيده شود كه زياد تو صف 

 نايستيد

 از تو كثافت غوطه زدن لذت مي بريد

فحش رايج در اين آنفولانزا خوك كثيف است

آنفولانزاي گاوي

توام با بزرگ شدن سيراب شيردانتان بوده تا حسابي بشود دوشيد و در صورت لزوم آنرا

 بيرون كشيد. دوست داريد فقط سرتان تو آخور خودتان باشد و نگاه نمي كنيد كه گاو

كناريتان چيزي براي خوردن دارد و يا ندارد هميشه كلي ادعا مكنيد و مي گيد ماااا در موقع

 بي مصرفي و به كار نيامدن  سرتان بريده و گوشتتان خورده مي شود

عوارض:

گاو صفت شده و هر راست و دروغ را راحت باور مي كنيد

صاحبان! خود را نمايندگان خداوند در زمين مي دانيد

صبح تا شب دوشيده مي شويد و حاليتان هم نمي شود

با مقداري كاه و يونجه زبانتان بند مي آيد

خيلي زور بهتان بيايد و كمي كاه و يونجه تان كم شود فقط خواهيد گفت مااااع من گاو

 مشت حسنم

آنفولانزاي مرغي

توام با گاهگداري تخم گذاشتن هست و گاهي كرچ مي شويد و مي ريد روي تخمتان مي

خوابيد و كار خاصي نمي كنيد و فقط اين را مي فهميد كه براي خروسها خلق شده ايد و

زياد كه زور بزنيد جوجه پس مياندازيد و از خجالت خروسها درمي آييد

عوارض:

صبح تا شب كلي قد قد مي كنيد و بي حاصل نوك به زمين مي زنيد

تخمتان را هم كه بخورند  صدايتان در نمي آيد!

 زياده كه قدقد كنيد يك چند تا خروس به جانتان مي اندازند تا حساب كار دستتان بياد و

بفهميد كه يك من ماست چقدر كره دارد

 كاري نداريد جز اينكه به خروسان گمنام! سواري بدهيد.

آخر كار هم جلوي پاي هر ننه قمري سر مي برنتان

آمفولانزاي سگي

در اين آمفولانزا شما احساس قدرت زیادی مي كنيد و هر كس غير شما حرفي بزند پاچه

 اش را مي گيريد و چوب تو آستينش مي كنيد يكي از ابزارهايي كه خيلي استفاده مي كنيد

چماق و باتوم است و به صغير و كبير هم رحم نمي كنيد و چون قدرت داريد خود را بر حق

 مي دانيد. اين آنفولانزا به آنفولانزاي قدرت هم مشهور است درصد سرايت آن به ديگران

بسيار پايين است اما عوارضش را همه نوش جان مي كنند

عوارض:

رشد چماق و باتوم در دستانتان و احساس قدرت مالي و مقامي .

 علاقه به ضرب و شتم وپاچه گيري

احساس حقانيت

اين آمفولانزا غالبا سراغ آدمهاي قوي رفته و تمام ذهنشان را آلوده ي قدرت و خشونت

مي كند

دوست داريد ترتيب همه را بدهيد

انواع آمفولانزاي ديگري هم هست كه حوصله نشد بنويسيم شما هم مواردي مي شناسيد

بهش اضافه كنيد

 

+ نوشته شده توسط فرشید در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 و ساعت 14:30 |
فریدیان آزاد شد ...تبریک

...................................

كسب جوايز اصلي اولين جشنواره فيلمهاي ورزشي بلگراد توسط رضا نظام دوست بخاطر

فيلم "از ابرها هم بالاتر" و" زنان كوهنورد" را تبريك عرض مي كنم

لازم بذكر است كه فيلم "زنان كوهنورد" همين فيلم ساز قبلا جايزه ويژه فيلمهاي ورزشي

ايتاليا را از آن خود كرده بود.

فيلم از ابرها  هم بالاتر در خصوص صعود كاظم فريديان كوهنورد نام آشنا و برجسته 

 كشورمان به كي 2 هست كه متا سفانه خودش الان در زندان است!(به امید آزادی هر چه

 سریعتر وی)

........

آقا رضا! میشه هزار تومن این تبریک ما می دی یا پولت کنم!!!می دونی که این روزها

هیچکس مفتی کار نمی کند حتی آن عباس جعفری خودتان!

...............................

ناجا هم كه با ماموران  بازداشتگاه كهريزك بشدت! برخورد كرد که در این حادثه چراغ

جلوو گلگیر عقب یکی از ماموران قر و رایادتور ناجا هم سوراخ شد!و همینجور دارد آبش

می ریزد. و هلپی افتادند روی متهمان زندانی  و همینطور مانده اند تا افسر بیاید و کروکی

 بکشد!!! در همین حال فرمانده ناجا ماموران خاطی را که همش چند تا فک آوردند پایین و

 چند نفری را  بلیطشان را برا آن دنیا اوکی کرده بودند و عده ای را در ویتینگ لیست نگاه

داشته بودند تا آبها باز از آسیاب بیفتد و آره و ایناشون کنند  دعوا نموده و گفت اهه ديگه

از اين كارا نكنيد !حيف كه خوبيت ندارد باز مردم بفهمند ماشين ريش تراشي دزديدید! و

گرنه دادگاهتان را علني مي كرديم همانطور که شما مردم را علنی می کردید تا دیگر از

اینکارا نکنید.

متهمان هم كه همان ماموران بودند گفتن بابا ما كا ر خبطي نكرديم بعضي هامسواك

نمي زدند و اين برا سلامتي دندانهاشان خوب نبود خب ما خودمان راسا دهانشان را مسواك

 مي كرديم!حالا ممکن است در حال همین مسواک شدن دندان احتمالا بعضیها که

پوسیده بود افتاده باشد. خب دادیم داندپزشک براشان پر کرد! گاهی اوقات هم  با شلنگ

  آب مي پاشيديم بهشان كه تميز شوند! و بعد با همان شلنگ هم مي زديمشان كه ياد

بگيرند به تمییزي اهميت دهند و چون لباسهاشان خيس مي شد چوب در آستينشان کرده و

 آویزانشان می کردیم كه لباسهاشان دم آفتاب خشك شود! خب خوبينت نداشت بری اطوی

 لباس لخت شوند بنابراین همانجور كه لباس تنشان بود لباسشان را اطو مي كرديم بعد

گاهی که حوصله مان سر میرفت بجای اطو! اوتو هم می کردیم البته يه كم بدنشان هم اين

وسط مي سوخت که این هم طبیعی است و خلاصه تا مي خوردند به خوردشان مي داديم و

 فكر نمي كنيم خوراندن بعضی چیزها به نیت تغذیه کار بدی باشد!!!

با گفته های بالا ناجا فهمید این ماموران نه تنها توبیخ بلکه باید تشویق هم شوند!

……………………………….

اصلا چه حوصله اي داريم ها ولش كنيد اين سياست را براي ما که ناني از توش در نمي

آيد.برويم شبها باغ كاغذي كه توش فقط كاغذهاي دستچين! خودشان را نشان مي دهند

ببنيم.يا اصلا گير بدهيم به اين فرامرز نصيري حالي ميده ها!يا اصلا اين هفته برويم انجمن

هي عکس كوه و قله و اينا و  كلي توضيحات ببينيم تازه قبل از ورود به انجمن آب میوه و

 شیرینی هم می دهند که من فقط بخاطر همین آبمیوه و شیرینی می روم که لااقل ماهی

یکبار یک شیرینی ای خورده باشم .به ما چه كه چه اعترافاتي مي كنند چطور مي كنند

اصلا مي كنند يا نمي كنند!در اين اعترافات از شيشه نوشابه هم استفاده ميشود يا نه اصلا

لعنت به من ديگه نوشابه بخورم اه اه همه چيز بوي گند گرفت!

بشینم یه  گزارش برنامه توپ کوهنوردی بنویسم و خلاصه هی قربان صدقه اینو آن بروم

ما کوهنوردیم به ما چه که کی به کیه!!!اصلا تاریکیه

+ نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 و ساعت 19:1 |

امروز 14 مرداد مصادف است با "صدور فرما ن مشروطيت-روز حقوق بشر اسلامي و

 كرامت انساني"!!!

"الان دارند در جلوي همان مجلس در بهارستان حقوق بشر و كرامت انساني را با باتوم به

 مردم اماله مي كنند تا به حقوق حقه خود آگاه شوند!چه تكريمي مي كنند و چه كرامتي مي

بخشند. جاي همه شما در ضيافت!تكريم خالي.

.................................

انشای فرشیدک در مورد فرشید پدرش

مادرم آن پايين داشت استكانها را در خاطره شط مي شست

كه يكهو پدرم آمد

و خواهرم زيبا شد

و چشمان مادر از حدقه بيرون زد

من از مادرم پرسيدم ناهار چي داريم!

و پدرم گفت دل خوش سيري چند!

"سپهر سهرابي"!

با درودي و سرودي از سپهر سهرابي! انشاي خودم را كه در مورد خاترات پدرم مي باشد

شروع مي نمايم.

مدتی بود پدر من خانه نمی بوده بود و وقتی ازفرشیده! مادرم می پرسیدم که  بابا فرشید

کجاست؟ او می گفت فرشیدک! عزیزم پدرت دارد آب خنک می خورد و من تعجب می کردم

 که مگرما در یخچال،  آب خنک نمی داشته باشیم که پدرم رفته جای دیگر آب خنک بخورد

و مگر او چقدر آب می خورد که رفته است و نیامده است.دیشب پدرم بالاخره آمد خانه و ما

بسیار خوشحال شده باشیده بودیم و وقتی مادرم از او پرسید چه بر سرت آمده است گفت در

جاییکه ما آب خنک می خوردیم بسیار بهمان خوش می گزشت!!! وچون دیدند ما یک مقدار

 چاغ! هستیم و دارای تناصب اندام نمی بوده باشیم و ممکن است برای قلبمان مضر باشد

اینست که شروع کردن به رژیم غذایی دادن به ما و گفتند اگر این رجیم بصورت روزه باشد

بسیار هم سواب می داشته باشد و در آن دنیا به بهشت می رویم و قلبمان در اینجا از سلامت

بر خوردار می باشد و می گفتند روزه بی سحری سوابش بیشتر است و همین شد که ما هفته

 ای چهار کیلو! وزن کم می کردیم.در آنجا نیز به ورزش ما و بدنسازی ما بسیار احمیت داده

می شد و چون دیدند ما کوهنورد می بوده باشیم رویمان آب سرد می ریختند و هر روز مارا با

 کابل می زدند تا بدنمان نسبت به ضربه وسرما محکم شود که اگر یک روز در خیابان دعوا

 کردیم کتک خورمان خوب بوده باشد و اگر به کوه رفتیم بدنمان در برابر سرما مغاوم بباشدو

 در آنجا بسیار به ما نوشابه زمزم که از بهترین نوع نوشابه می بوده باشد می دادند و آنقدر ما

 را دوست می داشته بودند که آنرا با شیشه  می دادند بهمان و حتی زحمت خوردن هم به ما

نمی دادند بلکه خودشان بهمان می خورانیدند!در آنجا بخاتر اینکه نور، چشمای مارا اذیت

نکند در یک جای بدون نور نگه می داشته تا حسابی چشمانمان سلامت باشد! و هر روز یک

چیزرا بهمان دیکته می کردند که دیکته مان خوب شود و من خوشحال بودم که پدرم دیکته

اش خوب شده است و می تواند از این به بعد به من هم دیکته بگوید که دیگر هیچوقت در

دیکته صفر نگیرم و هی معلمان بهم نگوید گوساله ی نفهم!پدرم همچنین می گفت چون خواب

زیادی ضرر دارد و می خواستند ما سهر خیز شویم تا کامروا گردیم نمی گذاشتند تا سهر

بخوابیم و برای همین به هر چی کار نکرده هم اعتراف می کرده بوده باشیم.پدرم می گفت من

 آدم خوبی نبودم و تا وقتی که برای آب خنک خوری نرفته بودم این را نمی دانستم و وقتی

رفتم آب خنک خوردم فهمیدم آدم بدی هستم و به همه ی گناهان داشته و نداشته اعتراف کردم

و فهمیدم هر کی به آنجا برود کاری می کنند که بعد مدتی به راه راست هدایت شده و همیشه

حرفهای خوب خوب بزند.با اینکه ما آنجا پدر روحانی نداشتیم که پیشش اعتراف کنیم اما نمی

 دانم چرا دوست داشتیم به همه چیز اعتراف کنیم حتی به گناههای احتمالی آینده!در آنجا

بسیار به ما خوش می گزشت و می گفتند آورده ایمت اینجا تا دیگر هی غرولندهای این

فرشیده همسرت را نشنوی و گوشت دنگ باشد. و من متوجه شدم همینهایی که مارا نگه می

داشتند اگر یک مدتی جایشان با ما عوض شود آنها هم به راه راست هدایت شده و به گناهان

خود اعتراف می کنند.

.......................................

سوال:  چرا در جمهوری اسلامی هر که تا به زندان نرفته بر عقیده خود استوار است اما به

محض زندانی شدن تازه می فهمد در اشتباه بوده! و بلافاصله به راه راست که راه اینان!!!

 است هدایت شده  و از کرده خود پشیمان می شود و اعتراف می کند ایادی خارجی بوده.

 راستی اگر روزی این جاها عوض شوند نشسته گان بر اریکه کنونی قدرت به چه

چیزهایی اعتراف خواهند کرد.دیر نیست گویی آنروز.

+ نوشته شده توسط فرشید در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 و ساعت 9:35 |

عکس کف رفته از وبلاگ آرامکوه

به ما چه عباس ثابتیان از کجا کف رفته!

................................

متاسفانه كاظم فريديان در زندان و تحت محاكمه است!آرزو سلامتي داريم واسش و

اميدواريم هر چه زودتر آزاد بشه.به هر حال تاسف بر انگيزه هر نداي اعتراضي سركوب

 ميشه فرق نمي كنه حتي اگر اون شخص قهرمان ملي و فاتح كي 2 باشه!

.....................................

محاكمه اي از كاظم فريديان رو به طنز تلخ  با س و ج به قلم كشيدم

..................................

س: نام و نام خانوادگی؟

ج : نام خانوادگي يادم نيست آقا فكر كنم فريديان! اما اسمم کاظمه

س: شغل ؟

ج: آقا تيز مي كنيم!!!

س: يعني چي؟

ج: يعني اينكه تراشكاريم آقا قالب مي سازيم قالب مي كنيم به مردم در راستاي اهداف

امريكاي جنايتكار!

س: خب بگو

ج: آقا به خدا تقصير ما نبود ليلا گفت بریم!

س: كجا؟

ج: آقا  خب  نانگاپاربات دیگه بعد اونطوری شد!

س: د آخه .... منظورم اغتشاشات بود

ج: آقا بخدا ما اونروز رفته بوديم يه دوربين بخريم مي خواستيم بريم كي 2 بعد تو ميدون

 ونك بوديم مي خواستيم بريم سربند از اونجا تا ته بند و بعد ليلا پيك!!! آخ ليلا كجايي كه

كاظمتو كشتند

س: به به پس با ليلا فروهر هم در ارتباطي آهنك جديد چي خونده؟ راسته مي گن شوهر

 كرده؟ حامله هم هست؟

ج:نه آقا منظورمون اون ليلا نيست بخدا آقا

س: پس ليلا تو فيلم صمد!

ج: نه آقا ليلا....فاميليش يادم نمياد كوهنورده آقا

س:  خيل خب مهم نيست ادامه بده

 ج: خب آقا بخدا تقصير ما نبود ما مي خواستيم تصوير بدي از كشور بسازيم! بعد رفتيم

جلو يكي از برادران نمیدونستیم آقا از سربازان گمنام هستند  گفتيم شما لباس شخصي

هستيد؟ اونم گفت نه اين مال خودم نيست مال ميثم پسر همسايه مون هست بعد نمي دونم

چرا عصباني شد آقا! ما هم برا اينكه مي خواستيم از دلش در بياريم هي با سر و كله و بدن

 خودمو مي زديم به باتومش يك بار هم همچين با پا چشمم زدم تو مشتش! كه متوجه شدم

 مشتش خيلي درد گرفت البته واسه تبرك اينكارو كردم آقا! دو تا هدف دیگه هم دنبال مي

كردم يكي اينكه اون برادر از عصبانيت در بياد! يكي هم اينكه مي خواستم فيلم بدنمو

 بفرستم و اسه ايادي بيگانه باهاش فيلم پرونو بسازند!!!

س: خب بگو بينم تو كه كوه مي رفتي داخل اون جمعيت چيكار مي كردي؟

ج: آقا همينطوري هفته گذشته كه از كوه ميومدیم پايين سر راه خونمون كرامپونم تو

 ميدون ونك گم شد رفته بودم پيدا ش كنم مي خواسم برم زمسوني! بخدا آقا كوهنورد

خفن!!! در جريانه؟

س: كوهنورد خفن كيه از ايادي بيگانه است؟

ج: نه  آقا! همون كي هي همش مياد كامنت مي ذاره مي گه كاظمممممممممم كجايي!!!

 خيلي با نمكه آقا!

س: چرا پرت پلا مي گي الان تابستونه بعد تو مي گي مي خواستي بري برنامه زمستوني!

ج:  ميدونم آقا بخدا پيشواز! مي خواستيم بريم بعدشم اين پرت و پلاها كه مي گم آقا دارو

 آرامبخش دادن بهم مي گن اينارو بخوري حرفهاي خوب خوب مي زني !هي مي دن مي

 خورم

س: خب تو كه مي گي سياسي نيستي اون پرچم چي بود تو كي 2 بردي بالا؟

ج: آقا بخدا.... بگيم تو داد گاه؟

آقا جنب بوديم نمي خواستيم دستمون به آرم الله بخوره! احتياط داشتیم! آقا درسته اون

پرچمو بردم بالا ولی نمي دونستم سي ساله پرچم كشور عوض شده آقا ما ترا شکاریمو

 قالب ساز سرمون به کار خودمون گرمه چی می دونیم چی به چیه! چرا فقط مارو گرفتيد

 بريد اين فرامرز نصيري رو هم بگيريد من ديدم گاهي تو وبلاگش عكس مي ذاره از اين

  مجمسه هاي لختي و پختي نشون مي ده مي گه در ستايش عشق! آقا مگه ستايش فقط

مربوط به خدا نيست اصلا اين سيزيف كر خر! يا اون فرشيد داوودي توله سگو آقا بگيريد.

س: حرف آخرت؟

آقا زندان خيلي بده شما به اون آهنگه نيگا نكن يارو مي گه "كي ميگه زندون بده...وقتي

 زندوني خودش  عاشقه حبس ابده" آقا بخدا اون خوشي زده زير دلش كاه و يونجه اش

 زیاد شده ياد عاشقي افتاده  از اون روز تا حالا اين ليلا دو تا كمپوت نگرفته بياد ملاقاتي

بهش كه پيغام دادم مي گه دست و بالم خاليه پول ندارم.آقا اين سهند بي معرفتو بگو كلي

تو نانگاپاربات كولش كردم بردم بالا اي تف به تو روزگار!آقاي قاضي ميشه يه سيگار

بكشم!!!؟

.....................................

به اميد آزادي تمام زندوني هاي دربند و التيام دل مادران و همسران منتظر كه همه دلشون

براي آزادي كشورشون مي تپه

.................................

گيرم كه در باورتان بر خاك نشسته ام

و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهاتان زخم دار است

با ريشه چه مي كنيد؟

گيرم كه بر سر اين بام

بنشسته در كمين پرنده اي

پرواز را علامت ممنوع مي زنيد

با جوجه هاي نشسته در آشيانه چه مي كنيد؟

گيرم كه مي زنيد، گيرم كه مي بريد، گيرم كه مي كشيد!

با رويش ناگزير جوانه چه مي كنيد؟

+ نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 و ساعت 11:31 |
يكم:ابلاغ شد ظرف يك هفته تكليف محبوسين به دست مدعي العموم طهران مشخص و

مبرز  و في الفور تعيين تكليف گردد تا بعد  سپري اين ايام محبوسي نماند.علی الظاهرمقرر

 گرديد مقادير متنابهي داروي نظافت مسما به واجبي ابتياع همراه با وفور آرسينك ممزوج

  و به تمامي محبوسگاهها گسيل شود تا ظرف يك هفته تكليف كليه ي محبوسين موج يشم

(سبز)مشخص و به ديار باقي رهنمود شوند.

دويم :ميرزا" سان ايل گونگ" الدوله ملقب به جومانگ السلطنه از بازيگران تيارت افسانه

جومانگ از سرحدات شرق با بازيكنان سايپا در آن ديار ملاقات كرده و لحظاتي را به ملعبه

ي مسما به واليبال گذارنده اند وچند فتوغراف به يادگار برداشته اند. در همين حال

فدراسيون جبال نوردي و تصاعدهاي بي حد و حصر اسپرتي هم گفته است حال كه

جومانگ ملعبه ي واليبال كرده است سوسانو هم باید بيايد اينجا تا ما با هم به ملعبه جبال

شويم و شبي را صبح كنيم آن هم از نوع بيواك! العهده علي الراوي

سيم: پخش تصویرخواننده لوس آنجلسی از صداوسیما

تلفزیون در بخش راپورت بیست و سی به بهانه پخش راپورتی از تظاهرات صورت گرفته

در بعض نقاط جهان در حمایت از جنبش یشم (سبز) برای اولین بار تصاویری از گوگوش

خواننده « لس آنجلسی » و زنان بالباس تابستانی را تماشا داده است! این اقدام از مصادیق

 بارز استفاده ابزاری از صحنه های مبتذل برای تایید اهداف سیاسی توسط تلفزیون شده

است عنقریب هر چه آدم و لخت و پتی ملبس به دو تیکه های ملعبه ی شنا به رنگ یشم را

تماشا داده خواهند گفت اینان هم از دسته ی موج یشمانند!

چهارم: کردان سمت جدید خود را نپذیرفت!

ميرزا كردان آكسفوردالسلطنه منصب جديد خودرا نپذيرفت و اذعان نمود من غير از رييس

 الوزرا منصب ديگري نمي پذيرم و هر چه رعايا معروض داشته اند قربان علي الظاهر

طبق قانون لازم است ريسس الوزرا با راي رعايا انتخاب شود نمي توان شمارا سر خود

ریيس الوزرا كرد اذعان نمود در آكسفورد ما كه اينطوري نبود و هر كس دوست داشت مي

 توانست هر نوع رييسي بشود برويد خودتان را لون(رنگ) كنيد كه جميع رعايا با شنيدن

اين استدلال انگشت به ك...مانده اند(در نسخ صحيح انگشت به دهان آمده است) ایشان

اذعان نموده اند تازه یک هاله نور هم می بایست اشانتیون دهید

پنجم :جلیلی: تعطيلي یک بازداشتگاه‌ غیراستاندارد

بعد از نقل اين گفته! راپورتچي از ايشان پرسيد چه شرايطي داشت اين محبوسگاه كه غير

 استاندارد بود و ايشان اذعان داشت سلولهاي محبوسگاه به قدري كوچك و تنگ بود كه

محبوس را نمي توانستي در آن جاي دهيد بنابراين محبوسبانان ناچار بودند محبوسگاه و

سلول را به زنداني اماله كنند تا يكي در يكي جا شود و این موجبات جرو واجری فراهم می

 نمود که جمیع رعیت توان نداشته و مستاصل می شدند

ششم :واکنش به امحای مشروبات الکلی در رودخانه کن

نقل است كه مقادير متنابهي مشروبات الكلي غازيه و غیر غازيه در رودخانه كن امحاء شده

 است وجميع رعيت شبها با سطل و دلو در پايين رودخانه جلوس کرده و  مملو مي كنند و

دعا مي كنند به جان باعث و باني اش و آروغ مي زنند نافرم.گويا جميع استر و اشتر هم در

 شبانه روز از آن نوشيده و تا الاهه صبح به عر عرو بع بع مشغول بوده و بدينسان باعث

 و باني آنرا دعا مي كنند نقل است مستي اين الاغان موجب اختلاط بي حد و اندازه نوع نر

و ماده آن شده است توازن اکوسیستمی را برهم زده است و الاغان ماده از بیم جان سر

به جبال گذارده اند

 

+ نوشته شده توسط فرشید در پنجشنبه هشتم مرداد 1388 و ساعت 0:35 |

 - اسم ؟       

-  حسن معروف به حسن سبزي فروش

- شغل؟

-  سبزي فروشي

- خب بگو

والله آقا بخدا ما بي خبريم چند روز پيش رفته بوديم صبح كله سحر سبزي بياريم از ميدون

 با وانت كه بفروشيم آخه كار ما سبزي فروشيست . يه مزدا هزار مال عهد تير كمونچاي

 داريم كه با اون سبزي مياريم و داد مي زنيم آي خونه دار زنبيلتو بردارو بيار  همينطور

 كه داشتيم ميومديم ديديم خيابون يهو شلوغ شد.بخدا آقا كار هر روزمونه بعد يهو ديديم

 يه مشت دختر و پسر با لباس و شال سبز اينا ريختند وسط خيابون  خلاصه اومديم نزنيم

 بهشون ترمز كرديم كه يه دفعه وانتمون چپه شد هر چي سبزي بود ريخت وسط خيابون!

 به ابالفضل آقا كور باشم اگه بخوام دروغ بگم خلاصه  بعد مارو گرفتند گفتند مي خواستي

 موج سبز! ايجاد كني هر چي قسم آيه خورديم كه والله ما سبزي فروشيم بي خبريم اصلا

 موج سبز چيه آقا ما فقط جوونيهامو آنگ موج مهستي رو گوش مي كرديم همين! جوون

  بوديمو غافل گه خورديم آقا به خدا ديگه از اين آهنگا  گوش نمي كنيم. بخدا آقا راس مي

 گم اما كسي حرفمون رو گوش نكرد آوردند اينجا.والله كسبمون همينه خر ج زن و بچه

 مون رو از اين راه در مياريم

-  كه اينطور حالا كاري مي كنيم كه همه چيز يادت بياد و اعتراف كني

چند روز بعد حسن آقا سبزي فروش درجلوي دوربين تلويزيون اعترافات بسيار تكاندهنده

 اي مي كنه  .

والله آقا يك نفر اومد از امريكاي جنايتكار! (مرگ برامريكا)! آقا.... يه عالمه دلار داد به ما

گفت اينا مال تو برو موج سبز ايجاد كن بعد وانتت رو نو كن ما رفتيم كرديم! بعدا با موسا

 ببخشيد موساد ريختيم رو هم اونا هم كلي پول دادن دلار نهصد و خرده اي تومن ما هم كه

 خونه نداشتيم گرفتيم با چندنفر  رفتيم موج ايجاد كرديم و هي آهنگ موج مهستي مي

خونديم كه موجم اما خاموشو خسته ! ضمنا من جاسوس هفت هشت جانبه هم هستم و يك

 بار باراك اوباما رو هم ملاقات كردم و منو اونجا عضو انجمن مرد با مرد كردند! آقا خيلي

 شرم آور بود  من روابط اخلاقي بسيار زشتي داشتم و  دارم و علاوه بر رابطه نا مشروع!

 با زن خودم داراي چندين فقره زنا اعم از محصنه و غير محصنه و نيز لواط محصنه!

همينكه آدم زن داشته باشه بعد گي هم بشه زنش هم نفهمه ها ! آقا بخدا خريت كرديم زياده

 روي كرديم اصلا الگوي مصرف! رو رعايت نميكرديم آقا ببخشيد توروخدا ببخشيدآقا بخدا

توبه مي كنيم ديگه سراغ صغري كوره هم نميريم.

 

+ نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه چهارم مرداد 1388 و ساعت 9:52 |