در این متن مجبور شدم از نام بسیاری از دوستان استفاده کنم، پیشاپیش به دوستانی که جنبه خوندنش رو دارند اعلام می کنم که شخصیت ها حقیقی است و همینه که هست ! و به آن دوستانی که ممکنه با خوندنش به احساسات طلایی و شکلاتی شون بر بخوره اعلام می کنم که مجبور شدم اینکارو بکنم و اسامی کمپلت مجازی بوده و بازم همینه که هست!
زمانی که این متن رو میل کردم از فرشید خواستم بدون تحریف بفرستش، و اگر این کار رو کرد پیشاپیش بگم بخاطر اینه که در پایان ذکر کرده بودم :
اوه فرشید ای بنده من، اگر این کار رو نکنی خیلی بی جنبه ای! پس یه وقت خدای نکرده روم به دیوار مورچه خاک به سر فکر نکنید متن من خوب بوده ها نه، فقط اماممون می خواستند نشون بدن چقدر باظرفیتند!!! ( اینا رو گفتم که دلم خنک شه که متن هام رو هی هی تغییر میدی و آپ میکنی، آرزو به دلم موند یه متن واست میل کنم فرداش عینشو تو وبلاگ ببینم)
دی اندر احوالات خویش مستغرق بودمی و بر احوال یاران وبلاغ خود نظاره فکندمی که ناگاه بر وبلاغ فرشید که کنون مشترک گشته فرود آمدی و پستگاه امام فرشید همی دیدمی، دراین حال مرا وقت خوش آمد( دوستان مستحضر هستید که وقت خوش اصطلاحاً زمانی است که عارف در طی مراحل سیر و سلوک....و از همین حرفا، لکن مراد از وقت خوش اینجا اینه که وقتی مطالب فرشید رو خوندم فیوز پروندم اساسی) و حس کردم باید برخی حقایق برای شما خوانندگان محترم روشن بشه، اینه که این مطالب رو نوشتم شاید با خوندنش رستگار گردید.
فرشید خان:
من اومدم اینجا و جولون میدم...؟؟؟
آقای فرشید داوودی، من به شما علاقه دارم اما اینجا تصویر یک ایمیل رو دارم که شما برام فرستادید: بگم؟؟؟
کی بود می گفت: میدونی من ذوق هنریم رو از دست دادم و نمی خوام محبوبیتم از بین بره! میشه خواهشاً ، جون عمت شمیران تا گندش در نیومده و ضایع نشدم بیای و افتخار بدی یه مدت تو وبلاگم بنویسی تا من برم چند تا دکتر بلکم بهم نسخه دادن و افاقه کرد... تازه نزاربگم جدای این موضوع واسه چه مواردی ازم آدرس دکتر گرفتی!!
در ضمن الکی مهلت 20 روزه نده ،اون بیماری که تعریف کردی تا 20 سال دیگم خوب نمیشه!
می خوای حالا که حسابی عصبانیم کردی، برای در امان موندن از خشمم بفروش برو خارج، یه مدت که گذشت و آبا از آسیاب افتا د برگرد
معتقدم چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامست، برهمین اساس دنیای وبلاگ نویسی در ایران و خارج و حتی بین دو وبلاگ خودی رو ولش کن، بیا موضوع رو در اشل کوچکتر بررسی کنیم:
حالت اول: فرشید طبق معمول یک پست مثل "خداوند بارگاه" می نویسه.... واکنش ها:
دقیقه اول: یکی از طرفداران(قضاوت درباره جنسیتش با خودتون):
فرشید بالاخره آپش کردی؟ چشام دراومد بس که از نصفه شب پای کامپیوتر بودم تا اولین نفری باشم که برات کامنت میزاره.
نفر دوم: حوری مقرب: وای فر..... ببخشید از شدت هیجان دستام می لرزه، نمیتونم بنویسم، بعداً میام
نفر سوم: برج مراقبت: وای چه متن مردونه ی قشنگی، جامعه مردان واقعاً بهت افتخار میکنه.
نفر چهارم: انیشتین اگه خلاقیت تورو داشت مطمئناً نسبیت در حد تئوری نمی موند! راستی تو کامنت های اختصاصیت یه سورپریز انتظارتو میکشه...
(زین پس بجای جمله غریب ونامانوس " شمارمو بگیر" از لفظ "سورپریز" استفاده میکنیم...با تشکر: فرهنگستان لغت)
نفر پنجم: کلاغها: غار غار
نفر ششم: بانو سوسانو: دیگه با این متن مطمئنم کردی که از جومونگ بهتری... به زودی میام ایران، آستالاویستا بیبی!
نفر هفتم: رهگذر: متن خوبی بود اخوی، خدا یکی فرشید یکی، راستی خدای خوب ما یه فکری هم واسه بچه های گرسنه آفریقایی بکن که غمشون کمرمون رو شکونده.
نفر هشتم: آنا
( در حالت آشتی: عالی بود... در حالت قهر: مرده شور این مطالب تکراریتو ببره فرشید)
نفر نهم: مریدی از مریدان: احتمالاً پس از یک حال و احوال پرسی قجری جزء اندک افرادیست که موشکافانه متن رو نقد میکنه!
نفر دهم: صنوف: وای فرشید حدوداً دوهزار و چهارصد سال پیش یه متنی نوشته بودی: هیشکی یادش نیست اما من تو آرشیوم دارم، آخه زدم تو کار عتیقه! راستی از کاروبار تو چه خبر؟میگن درآمدش خوبه فقط باعث میشه آدم تو دراز مدت عذاب وجدان بگیره، راست میگن؟
نفر یازدهم الی نهصد و نود و نهم: عناصر مونثی که جملاتی از قبیل:
- از عشق تو همچون مرغم باور نداری قد قد....
- فرشید داوودی تو چقد نازی ، اهل لس آن جلس یا که تگزاسی ؟
شبهای قشنگ عاشقا خندون... ساز بندری ، داوودی لرزون ( ای سیبیل قیطون!) اوووه... عقبیا حال میکنن؟؟؟... فرشید باید برقصه...دست دست...
و انواع عشاق:
قرنیه چشمات رو تو آیینه دیدی؟ سنگ قبرمه!!- عاشق مایوس( آه..شق)
میای با هم تو چادر با نی شیر بز بخوریم؟ - (عاشق سنتی گرا)
طاق ابروتو برم چارقدی- عاشق جاهل یا ( عشقی )
عمرم رو پای پست هات میزارم، عاشق آپ تو دیت یا( عشق دات کام)
می خوامت با همه ی بی آبرویی هات- عاشق محمود یا( عشق الله)
پات می سوزم تا رایتو پس بگیرم- عاشق تند رو یا (سبز عاشق)
فدای مارک کاپشنت- عاشق سوسول( ایش ق)
و جملاتی از این قبیل رو کامنت می زارند و سعی می کنند در بهتر بودن جملات از هم پیشی بگیرند.
نفرات هزارم الی ...: تقریباًٌ به متن کاری ندارند و میان تا به هم فحش بدن( اساساً اعتقاد این گروه بر اصل متن کیلو چنده حواشی رو بچسب استواره)
حالت دوم لیلی پستی نه به زیبایی مطالب فرشید اما در حد خودش می نویسه.. واکنش ها:
کامنت اول: خود فرشید اونهم برای دفاع از قرار دادن مطالب لیلی در وبلاگش:
تو هم یه روز بال در میاری، پرواز می کنی کرگدن کوچولو... بازم بنویس
کامنت دوم: مهرزاد: با این متن های زنونه گند زدی به وبلاگ(اینجا هم مخاطب فرشیده نه من) اگرم لطف کنه و خطاب به لیلی بگه جملاتی از قبیل: متن هاتم مثل جنسیتت بی محتواست و مرگ بر هرچه جنس مونث یا وا مگه خانم ها هم می نویسند؟ دوره آخر زمونه ها !!!
کامنت سوم: برج مراقبت: خوب که چی؟؟؟
کامنت چهارم ال چهلم خس و خاشاک هایی هستند که دم درب وبلاگ تحصن کرده و با شعار:
WHERE IS FARSHID JOON??
و یا سیب زمینی من کو؟؟ یا
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم به از آنکه وبلاگ به دشمن دهیم
خواهان پس گرفتن رای خود هستند.
کامنت پنجم: مریدی از مریدان: احتمالاً پس از یک حال و احوال پرسی قجری بدور از تناغشات سیاسی موجود متن رو نقد می کنه و شایدم تنها کسیه که بخاطر متن اومده نه نویسنده.
کامنت ششم: آنا
در حالت قهر با فرشید: این لیلی خیلی خوب می نویسه، یادم باشه بهش بگم که انجمن بانوان کوهنورد از حرکتش حمایت می کنه
درحالت آشتی: همون کامنت قبلی رو میزاره به علاوه یک کامنت اختصاصی تحت عنوان:
این چه کاری بود با وبلاگت کردی فرشید؟؟
کامنت هفتم الی هفتصدم: کامنت های حوری مقرب و بانو سوسانو و امثالهم است که با دیدن نام لیلی به عنوان نویسنده اصلاً ارسال نمیشه .
امام فرشید ، در پایان متن قبل گفته بودی : ای کاش من هم یک زن بودم
باید بهت بگم:
راستش با این اوضاعی که از لحظه ورودم دیدم لابد تو زنی و خودت خبر نداری !
اگرم مردی نمی خواد بیش ازین گند بزنی به دنیای ما خانمها، بهتره همون جور که هستی بمونی و ازین آرزوها نکنی!
خدائیش من از صغری بدتر می نویسم یا سوژه هام از آش رشته خوردن کسالت آور تره که طرفدارات اینقدر بهم لطف دارن؟؟؟
خلاصه اینکه هر قاعده علمی استثنائی هم داره و گویا استثنای وبلاگهای این دوره زمونه وبلاگ امام فرشیده، خوب اینم یه جورشه دیگه،البته من نوپاتر از اونی هستم که بتونم در این موارد نظر بدم و علت این پدیده عجیب رو کشف کنم برای همین میزارم بر عهده خودتون تا عاقلان خوانند و دانایان مفهوم گیرند!
نویسنده:لیلی

) 
