نقل است كه شيخ فرشيد به زاويه شده بودو عباي عزلت به سر كشيده بود و لپ تاپ به
كناري وا نهاده بود و يواشكي پياله پرو خالي مي كردو سيگار همي دود!پس مريدان به
سراي شدند و محزون وارسلامي بداند حزين سار. پس شيخ سر برافراشت و آهي كشيد
وآندم خدوئي بر زمين بينداخت و گفت تف به........روزگار(شيخ اينجا خشمگين شده بود و
يك دري وري آب نكشيده به خواهر مادر روزگار بست كه چون با عفت عمومي سازگار
نبود به حكم حكومتي!خود شيخ نگارنده سانسور نمود) و گفت اي مريدان ديديد چگونه
جانمان بسوخت و تف روزگار بر ناكجا آباد مان همي خشك بشد پس مريدان سر به تاييد
جنباندند واشك از ديده چكاندندو گفتند اي شيخ تسليت ما را بپذير. كنون وبلاگ ولپ تاپ به
كناري وانهاده ايد و مريدان به حال خود رهانيده ايد و افاضات شيخ مريدان را بي نصيب
ماندي و براي خوردن يك سيب چه اندازه تنها مانديم! خداي را بر خيز و رهنمودي ده آنچه
را كه به! شيخ گفت اي مريدان بدانيد با جان و پوست و گوشت استخوان لمس نموديم كه
بودن زن يك دردسر و نبودش هزارو يك درد سر! پس بودنش به ز نبودش و هر كه دارد
قدر بنهاد و اجرنهد و هر كه ندارد همان بهتر كه ندارد اصلا و از اول و از بيخ و بن!
مريدان عرضه داشتند اي شيخ كنون با ما از ازدواج بگوآيا شيخ چه فتوا دارد بر آنكس كه
همسر از كف بداده و زوجه اي ندارد و شيخ گفت و دانيد حكايت آن مردمان كه به روز
جزا به محضر خداوند رسيدند و خدواند بفرمود بگوييد آنچه كرديد در ديار فاني پس اولي
گفت خداوندامجرد مانديم و عشق و حال همه رقم رديف و حالي به حولي و هر شب به
سوسانو و يه سويا و زليخايي در مي افتاديم و چون يوزارسيف نمانديم كه پيراهنمان از
پشت بدرند بل اصلا بي پيراهن مي رفتيم كه زحمت دريده شدن و دراندن نباشد پس
خداوند گفت اي فرشتگان آگه باشيد كه او حال خود عظيم كرده است و هر شب بر در
خرابات ازبهر هر كس به سكه اي در آمده است پس اين توله سگ! را به دوزخ كنيد تا
تاوان خود پس دهد و نفر ي بعدي را بخواست بيامد و بگفت خداوندا پس از اندي همسري
ستاندم و دو فرزند از وي بياوردم و مانديم پاي هم تا به سراي آخرت شديم و خدا
فرشتگان را فرمود كه او زجرش را كشيده بهشت را ارزانيش كنيد وحورياني چند! سومي
بيامد و رندي ساز كرد كه خداوندا همسري داشتم دو فرزند از وي بشد پس به ديار باقي
شتافت و ما بعد اندي همسري ديگر بگرفتيم و از او نيز دو فرزند بياورديم كنون به كدامين
قصر بهشت برين شوم؟ خداوند فرمود خاموش اي ابله كه وي را به طويله بريد و
آخورش بنديد كه اين حمارندانست ما يكبار آن بلا را از او ستانديم و نعمتش كامل نموديم
حماقت نمودي زن ديگر اختيار كردي!!!مريدان گفتند پس اي شيخ كنون دانستيم كه شما
اهل بهشتيد و هم با حوريان در خواهيد آميزيد.
پس اي شيخ داني ايام انتخابات است پس با ما از انتخابات بگو
و شيخ گفت همانا انتخابات بهترين شيوه است از براي رفرم و اين ملت مغز خر نخورده
است كه دگر باره به انقلاب شود و هر آنچه رشته است به يك شب پنبه كند و بدانيد احمدي
نژاد از مردم راي نياورد بل آناني كه در انتخابات شركت نكردند وي را رييس جمهور اين
ملك كردند پس مگذاريد كه خلايق هر چه لايق شود و حاكمانتان لايق حماقتتان شوندوعقل
سليم است كه ميان بد و بدتر بد انتخاب نماييد و بدانيد اين شيخ از سبز پوشان است و
موسوي كه هر كه باشد از احمدي به باشد و بدانيد كنون گرگان گرسنه در سهم الارث
بيشتر به جان يكديگر فتاده اند.
و مريدي گفت اي شيخ با ما از مناظره ها بگو
و شيخ گفت و بترسيد از مصاحبت با لجاره ودريده كه آن هيچ براي از كف دادن ندارد و
حيثت ندارد و اين ميان اين شماييد كه گزند رسد و مريدان آگاه باشند كه عملكرد چهار
سالي كه بديدند به يك شب مصاحبه مظلوم نمايي نفروشند و چشم بگشايند و فريب نخوريد
و مريدي گفت اي شيخ چگونه است هر كه از روساي مملكت به شهرستان شود عده اي
وي را احاطه كنندو شيخ گفت كنون مردم كنجكاوانند و دوست دارند موجودات نادر و
عجيب الخلقه ببيند پس هر كدام از اينها به ديار آنها مي شوند مي خواهند ببينند آيا به روي
دو پاي راه مي رود! و مریدي گفت اي شيخ داني مير حسين رنگ سبز برگزيده پس رنگ
احمدي نژاد كدامين رنگ است ؟ بگفت ملون است! چيزي شبيه يشمي خال خال پشمي!

